هفته نامه لوپوئن ـ دفترچه یادداشت برنار هانری لوی در مقاله ای با عنوان «جهان عرب علیه احمدی نژاد؟» به چاپ رسانده است. هانری لوی در این مقاله به واقعه مهمی اشاره می کند که این روزها در منطقه ژئوپلیتیک خلیج فارس اتفاق افتاده است و از نظر رسانه ها مخفی مانده است. هانری لوی می نویسد:
واقعه ای در این زمان رخ داده که کاملا نادیده گرفته شده: واقعه ای عظیم, غول پیکر - یکی از اتفاقاتی که بنوبه خود می تواند نقشه جهان را مجددا ترسیم کند و با اینهمه این نمایش تاریکی آن را از نظر مخفی داشته است.
این واقعه عظیم و غایب از رادارهای اصلی, این نقطه عطف ژئو پلیتیک که حتی یک هزارم پوشش خبری مربوط به نظرسنجی های منفی سارکوزی بدان معطوف نشد, تصمیم گرفته شده توسط امارات عربی متحده برای کنترل کشتی هایی است که وارد آبهای آن می شوند و به شکل مستقیم یا غیر مستقیم با ایران یا تجارت با ایران ربط دارند؛ همچنانکه تصمیم به تعطیل 41 حساب بانکی مربوط به مؤسسات ایرانی یا ویترینهای عملیات قاچاق به نفع برنامه هسته ای تهران, و اینکه به عبارت دیگر در اردوگاه کسانی قرار بگیرد که مو به مو قطعنامه سازمان ملل مصوب 9 ژوئن را پیاده می کنند, و در نظر دارند تحریمها علیه ایران را بازهم تشدید نمایند.
این به دنبال اطلاعات دیگری است که این بار در روزنامه تایمز لندن در تاریخ 13 ژوئن درج شد و بعد از آن بشکل نیم بند توسط ریاض تکذیب شد: عربستان سعودی احتمالا تصمیم گرفته - بدون اینکه بیشتر چیزی در این مورد بدانیم و البته بدون اینکه بتوانیم به فرضیه یک حمله غافلگیرانه ارتش اسرائیل به سایتهای هسته ای احمدی نژاد فکر نکنیم - آسمان خود را بروی هواپیماهای اسرائیل بگشاید.
بدین ترتیب صحبت از یک تحول اساسی حداقل به سه دلیل در میان است:
اول بخاطر اینکه به کسانی که اصرار دارند این موضوع را نبینند یادآوری می کند که اسلام یک بلوک واحد نیست: اسلام صلح در مقابل اسلام جنگ؛ اسلام مدره در مقابل اسلام فناتیک؛ و البته, بسته به شرایط, اسلام سنی در مقابل اسلام شیعه- یا حتی دقیق تر, این هذیان شیعی که اسلام قیامتگرای دیوانگان و گانگسترهایی است که یکسال پیش آراء ایرانیان را ربودند.
در قدم بعدی به خاطر اینکه این نشان می دهد که جبهه امتناع علیه رژیم ایران و پروژه های جنگ شامل آن در حال گسترش بوده شکل و نظم می گیرد: اینکه مخرج مشترکی بین دمکراسی اسرائیل و اتوکراسی عربستان وجود ندارد امری روشن است؛ اینکه هیچ چیز, هیچ ژست سیاسی و نه استراتژیکی , هیچ نزدیکی عظیم با هر کس که باشد, نباید بعنوان مثال اجازه دهد نقض گسترده حقوق بشر, و حقوق زنان, در ریاض فراموش شود, غیر قابل انکار است. با این همه این مانع نمی شود توجه شود که چشم انداز ایران مسلح به سلاح کشتار جمعی تهدیدی غیر قابل مقایسه با چند نقض حقوق بشر بوده و دانستن اینکه تعداد فزاینده ای از کشورهای منطقه در حال اشعار به این مسئله هستند بخودی خود خبر بزرگی محسوب می شود.
و بالاخره در پایان در مورد 41 حساب بانکی مصرحه در قطعنامه سازمان ملل که بلوکه شده اند, باید دانست: اولا بندر دوبی حتی باعتراف سفیر الکعبی در حال تبدیل شدن به چهارراه بدترین ترافیک هسته ای بود؛ ثانیا امارات حتی فرای موضوع هسته ای, سومین طرف صادرات ایران بعد از چین وعراق محسوب می شود, صادراتی که ظرف چهار سال سه برابر شده اند؛ و ثالثا نزدیک به نیمی از41 حساب مورد نظر متعلق به یا خود جمهوری اسلامی و یا سپاه پاسداران انقلاب می باشند.
یعنی تصمیم امارات یک ضربه واقعی به رژیم است.
بهتر از آن: این یک عملیات حقیقت شناسی برای ساده لوحانی است که معتقد بودند یک اتحاد غیر طبیعی, تحت عنوان ”اتحاد مقدس” علیه ”دشمن صهیونیست” همه مسلمانان منطقه باید ایجاد شود.
این واقعیت که یک کشور عرب برای اولین بار از این مرحله عبور کرده, این واقعیت که به تلاش سر گردنه گیرانه ایران جواب منفی داده و بدین ترتیب مانوری که حماس و حزب الله مهره های جلویی آن بودند بی اثر کرده, مانوری که هدف نهایی اش به آتش کشیدن منطقه بود, این خود اقدامی در جهت حفظ خود در عین حال که آزمایش بلوغ و علامت یک روشن بینی استقبال کردنی است.
اگر این تصمیم حفظ شود, هیچ چیز دیگر مانند قبل نخواهد بود. و برای احمدی نژاد, شمارش معکوس آغاز شده است.