مهدی سامع: جدال ولایت مشروطه فقیه با ولایت مطلقه فقیه

در ارزیابی از کسب کرسی ریاست جمهوری اسلامی توسط حسن روحانی، در بین نیروهایی که برای سرنگونی رژیم تلاش می کنند، دو نظریه بیشتر مطرح شده است.

گروهی بر این باورند که انتخاب روحانی محصول توافق با ولی فقیه، به منظور فریب مردم و مهار بحران است. انجام یک انتخابات فرمایشی، سابقه امنیتی نظامی حسن روحانی، مواضع ارتجاعی و محافظه کارانه و عضویت مداوم وی در شورای عالی امنیت رژیم و این که او همواره از ولایت فقیه و شخص خامنه ای دفاع کرده و ...، پارامترها و دلایل اساسی این تحلیل و نتیجه گیری است.
گروه دوم بر این باورند که روحانی با همه سوابقی که گروه اول شمارش می کند و می توان به آن موارد بسیار دیگر را هم اضافه نمود، به خامنه ای تحمیل شده و از این زاویه یک شکست فاحش برای ولی فقیه است. من از نظریه دوم دفاع می کنم. چرا؟
 
در روز شنبه 25 خرداد، اندکی پس از آن که وزیر کشور نتیجه نهایی آرا را اعلام کرد، در حالی که شورای نگهبان هنوز صحت انتخابات را تائید نکرده بود (شورای نگهبان روز چهارشنبه 29 خرداد صحت انتخابات را تائید کرد)، خامنه ای شتابزده پیام پیروزی و به سرانجام رسیدن «حماسه» را صادر کرد. این همان کاری بود که وی در سال 88 هم انجام داده بود و بسیاری به شمول اصلاح طلبان حکومتی، عمل او را به درستی خلاف قانون اعلام کردند. این بار اما از کسی صدایی برنیامد. بازندگان تحقیر شده یکی پس از دیگری پیام تبریک ارسال و بر پیروزی نظام تاکید کردند.
خامنه ای برای انتقام از قیامهای سال 88 که با جنبش «رای من کو» آغاز شد، از طریق جیره خوارانش اعلام کرد که چون «همگان» بر این باورند که در این انتخابات تقلبی صورت نگرفته، پس در سال 88 هم تقلبی در کار نبوده است. این «همگان» به این سوال جواب نمی دهند که چگونه کشف کرده اند که تقلبی صورت نگرفته است؟ کدام نهاد ناظر بی طرف مُهر تائید بر این انتخابات زده است؟ آیا به آمار رژیمی که بر مبنای دروغ و تزویر پایه گذاری شده باید اعتماد کرد؟ چرا وزارت کشور نتیجه را از همان اول به تفکیک حداقل هر شهر اعلام نکرد؟ وزارت کشور که مدعی سرعت بود، به بهانه دقت، در ساعت چهار صبح به وقت ایران، نتیجه آرا پس از شمارش حدود 800 هزار صندوق را اعلام کرد و نسبت آرای کاندیداها تا به آخر بر همین منوال پیش رفت.
 
به فرض آن که آمار رژیم را قبول کنیم، می بینیم که حماسه خامنه ای که پیرامون آن سرو صدای زیاد به راه انداخته شده، از انتخابات 16 سال پیش و یا 4 سال پیش کم رونق تر بوده و حسن روحانی با نمره ناپلئونی، کمی بیش از 50 درصد و کمتر از 51 درصد پیروز شده است. در حالی که رای خاتمی در 16 سال قبل بر طبق آمار رژیم، هم از نظر کمی و هم از نظر درصد بسیار بیشتر از حسن روحانی بود. همچنین رای احمدی نژاد در 4 سال قبل. آن چه حکومت در این انتخابات رعایت کرد، دست نبردن در نسبت آرا بود. اما اگر خامنه ای می خواست و می توانست، از طریق اطاق تجمیع آرا و یا به وسیله شورای نگهبان تحت امرش، با بالا بردن آرای باطله، انتخابات را به دور دوم می کشاند. اما در این جا «از این ستون به آن ستون فَرَج است» کارساز نبود و یک هفته پر تلاطم که آبستن قیام دیگری بود، برای ولی فقیه هزینه بسیار دربر داشت. از این نظر، خامنه ای قبل از اعلام اولین نتایج در ساعت 4 صبح، شکست را پذیرفته و با تاکتیک فرار به جلو، به دنبال بهره برداری از جو به وجود آمده برای تحمیل «حماسه» بود. همزمان در یک اقدام جنایتکارانه، زندان موسوم به «آزادی» را مورد حمله موشکی قرار داد تا برای مزدوران خود قدرت نمایی کند و خسرانهای ناشی از عقب نشینی اش را کاهش دهد.
 
پس از حذف رفسنجانی و مشایی و تائید صلاحیت سعید جلیلی، که هر سه در دقیقه 90 برای ثبت نام به وزارت کشور مراجعه کردند، به طور گسترده و به درستی شایع شد که جلیلی انتخاب اول خامنه ای است. اما مشکل خامنه ای این بود که سپاه و باندهای سنتی به شمول موتلفه، با مُرشد جلیلی که تا مدتها از پشتیبانان احمدی نژاد بود، مشکل داشتند. جلیلی برای بخشی از سپاه پاسداران فرد مناسبی نبود و شکاف بارز باندهای درون بیت ولی فقیه هیچ درمانی نداشت. مناظره اول و دوم یک سرگرمی جالب برای مردم بود که به ریش خامنه ای بخندند. اما در مناظره سوم پرده ها کمی بالا رفت و اندکی از ناگفته ها از زبان نزدیکان خامنه ای گفته شد.
علی اکبر ولایتی گفت:«دیپلوماسی این نیست که در داخل کشور بگوییم ما اصولگراییم و انعطاف نداریم. دیپلوماسی خشونت و سرسختی نشان دادن نیست. دیپلوماسی تعامل و بده بستان است. نمی ‌شود که آنها هرچه که ما می‌ خواهیم بدهند و ما هیچ کاری نکنیم! دیپلوماسی بیانیه صادر کردن پشت تریبون نیست! ... هیچ چیزی حاصل نشده و مدام تحریمها ببیشتر شده و به مردم فشار بیشتری آمده است.» جلیلی اما به شیوه خامنه ای از سه جریان «فتنه، انحراف و تردید» در مقابل خط «اصیل انقلاب» نام برد.
خامنه ای در روز چهارشنبه ۲۲ خرداد طی یک سخنرانی گفت:«من درباره بعضی حرفهایی که در مناظره ‌ها زده شد، حقایق و مطالبی دارم که انشاء الله بعد از انتخابات بیان خواهم کرد.»
 
 پس از مناظره سوم، جلیلی بیش از آن چه فکر می کرد تنها ماند. کناره گیری عارف به سود حسن روحانی به یک همکاری جدید شکل داد. این همکاری که به سختی می توان آن را ائتلاف نامید، از رفسنجانی، خاتمی، ناطق نوری، بخشی از راست سنتی، بخشی از روحانیت سنتی، بخشی از فرماندهان سابق سپاه و بالاخره بخشی از طرفداران موسوی و کروبی شکل گرفت. رفسنجانی که از در بیرون رانده شده بود، از پنجره وارد شد و این همکاری را به طور آشکار با خاتمی شکل داد. او قبل از این جبهه بندی فاش کرد که رد صلاحیت اش نه با تصمیم شورای نگهبان، که به علت دخالت وزیر اطلاعات و ترس از پیروزی او بوده است. رفسنجانی با این جبهه بندی این پیام را برای خامنه ای فرستاد که حاضر نیست به سادگی در زیر قطار بی دنده و ترمز له شود. این در حالی بود که باندهای درون بیت نتوانستند از میان جلیلی، قالیباف و ولایتی بر روی یک نفر به توافق برسند. کیهان شریعتمداری به شدت به این ناهماهنگی تاخت و با این وجود، مقاله ارگان بیت آقا هم کارساز نبود.
این ناهماهنگی درون بیت و آن هماهنگی با هدایت رفسنجانی، محصول قیامهای سال 88 است که اتوریته مقام معظم را در کف خیابانها درهم شکست. از آن رو که هرجا که امکان رقابت در درون هرَم قدرت میسر باشد، هر کاندیدایی که مشهور به هماهنگی بیشتر با ولی فقیه بشود، شکست خواهد خورد، پر واضح بود که سعید جلیلی بازنده مطلق خواهد شد. به نظر می رسید که روحانی و قالیباف به دور دوم راه خواهند یافت و تا وقتی اولین نتایج در ساعت 4 صبح شنبه 25 خرداد اعلام شد، بر همین باور بودم. اما با اعلام نتایج شمارش حدود 800 هزار رای و اختلاف فاحش بین روحانی و قالیباف به این نتیجه رسیدم که روحانی در دور اول برنده اعلام خواهد شد. به گمان من، خامنه ای در آخرین ساعات روز جمعه از برتری حسن روحانی و اختلاف فاحش رای او با دیگر کاندیداها مطلع بود. او در روزهای قبل، لَک و پیسی باندهای درون بیت را به چشم دیده بود. عربده مستانه او در هنگام رای دادن که خطاب به مقامات آمریکا گفت «به دَرَک که انتخابات ما را قبول ندارید»، طولی نکشید که به سرگیجه تبدیل شد.
 
در این حالت خامنه ای دو راه در پیش داشت، یا باید با کمی دستکاری، روحانی و قالیباف را روانه دور دوم می کرد و یا به نتیجه تن میداد. تفاوت رای به شکلی بود که اگر با تقلب قالیباف را پیروز اعلام می کردند، اوضاع به کلی درهم می ریخت. وارد شدن به دور دوم نیز مستلزم پذیرفتن یک هفته تظاهرات و کنشهای اعتراضی ضد ولایت بود. خامنه ای راه دوم را برگزید و میان بد و بدتر و به علت ترس از قیام، بد را انتخاب کرد. اما با توجه به آن چه در سومین مناظره کاندیداها گذشت، با قطعیت می توان گفت که اکثر کاندیداها به شمول ولایتی در سمَت مشاور عالی خامنه ای و اکثریت قاطع مردم ایران، چه آنهایی که رای ندادند و چه آنها که رای دادند، با پروژه اتمی رژیم که مسئول کامل و بی رقیب آن خامنه ای است، به شدت مخالفند. خروجی واقعی از صندوقها نه «آری» به روحانی، که «نه» به سیاست اتمی ولایت خامنه ای است.
 
روزنامه تهران امروز، ارگان شهرداری تهران که مدافع قالیباف است، در سرمقاله روز یکشنبه 26 خرداد با عنوان «حلال ‌ترین رای!» نوشت:«آقای جلیلی شما به قول خودتان و حامیان دو آتشه‌ تان، به تکلیفتان عمل کردید؟ فقط پرسش ما از شما این است که واقعاً به تکلیفتان عمل کردید که انتخابات ریاست قوه اجرایی را به یک رفراندوم هسته ‌یی تبدیل کردید؟! برادر گرامی! گفته بودی که پشت خیمه‌ های دشمن هستیم و نباید از این ده ضربه شمشیر عقب بکشیم. اما نگفته بودی که مصداق قرآن سر نیزه در این شباهت ‌سازی چیست؟ آقای جلیلی! پاس گل آقای روحانی را شما زحمت کشیدید.»
 
بدیهی است که خامنه ای با این شکست از سیاستهای خود دست بر نمی دارد و کوشش می کند با نَمَد مال کردن روحانی، او را به سرنوشت خاتمی دچار کند.
خامنه ای همچنان بر پروژه «ریل گذاری جدید در ولایت» که همان حرکت «قطار بی دنده و ترمز» است پافشاری خواهد کرد. ولی یکدست سازی شکست خورده و دیگر قابل ترمیم نیست. شکاف در درون هرم قدرت و ثروت عمیق تر و گسترده تر از آن است که خامنه ای بتواند آن را مهار کند. این آن پدیده ایست که همه کسانی که به طور جدی برای سرنگونی استبداد مذهبی تلاش می کنند، از آن استقبال خواهند کرد. شاهد بودیم که در آخرین ساعات روز 25 خرداد و در روزی که تیم ملی فوتبال ایران برنده شد، زنان و مردان ایران زمین و به ویژه جوانان کشور چگونه از فرصت به دست آمده علیه دیکتاتوری خامنه ای بهره برداری کردند.
همه این پدیده ها، در بالا (درون هرَم قدرت) و در پائین (توده های جان به لب رسیده) نشان دهنده وضعیت خاصی است که آن را «بحران غیرقانونی» تعریف می کنند.
 
ولایت مشروط فقیه
در مورد چرایی شکل گیری جبهه غیررسمی علیه کاندیدای ولی فقیه باید شرایط حاکم بر کشور را بررسی کرد. دوران 8 ساله احمدی نژاد، دوران فاجعه باری برای مردم ایران بود. تمامی فقر و فلاکتی که در نظام جمهوری اسلامی نصیب مردم شده، در این دوران ابعاد گسترده تری پیدا کرد. همگان می دانستند که حامی احمدی نژاد در مرحله اول خامنه ای و پس از او سپاه و بسیج است. در این دوران سپاه بیشترین سود را نصیب خود کرد تا جایی که رفسنجانی چند هفته قبل از انجام انتخابات گفت که سپاه به کمتر از کل کشور قانع نیست. در مقابل، مردم هزینه های سرسام آور سیاستهای خامنه ای را با جان و هستی خود پرداخت می کنند. در این میان بخشی از بورژوازی شریک در قدرت با توجه به پیشرفت تحریمها و ایزوله شدن باند حاکم در سطح جهانی، با توجه به حساسیت مساله پروژه اتمی برای غرب، با توجه به سیاستهای منطقه ای خامنه ای و نارضایتی اعراب و با توجه به انباشت نارضایتی مردم و خطر شورش و قیام، به فکر چاره جویی افتاد. این بخش که در راس آن رفسنجانی قرار داشت، نه در مخالفت با ولی فقیه به مثابه «ستون خیمه نظام» که برای «مشروط» کردن او تلاش خود را آغاز کرد. این جریان خواهان مشارکت در ترتیبات امنیتی و نه کسب هژمونی در خاورمیانه است. ترس این جریان از جنگ نیست، چرا که می داند در چشم انداز قابل ارزیابی، جنگی در کار نیست؛ ترس آن از شورش گرسنگان و بی چیزان است. افراد امنیتی درون این جریان، برای نمونه علی ربیعی، بارها گفته و نوشته اند که مردم به مرز عدم تحمل رسیده و وای به روزی که گرسنگان و بی چیزان فریاد حق خواهی سر دهند. به همین منظور این جریان می خواهد زیاده طلبی سپاه را مهار کرده، دنده و ترمز قطار ولایت را دوباره جاگذاری کرده و در نوعی از سازش با غرب، تحریمها را به تدریج کاهش دهد.
 
هاشمی رفسنجانی روز ۴ دی 1391 خواستار برگزاری «انتخاباتی آزاد، شفاف و قانونی ... بازگشت به تعادل و پرهیز از حذف دلسوزان و وفاداران به انقلاب و قانون اساسی» شد. وی در 3 بهمن 1391 نیز دموکراسی را «نتیجه گسترش آگاهیها و انفجار اطلاعات و سرنوشت قطعی جوامع امروزی» دانست. در تقابل با این دیدگاه، علی خامنه ‌ای در 19 دی 1391 گفت:«آن کسانی که راجع به انتخابات توصیه‌ هایی می‌ کنند، حواس شان باشد به دشمن کمک نکنند. هی نگویند انتخابات باید آزاد باشد.»
کیهان شریعتمداری در شماره روز شنبه 18 آذر 1391در مقاله ای به نیابت از خامنه ای نوشت:«انقلابیون فرسوده در این برهه حساس قصد دارند با مهندسی هدفمند اوضاع کشور٬ فشار همه جانبه‌ ای به رهبری» وارد کنند. وی هدف از افزایش چنین فشار‌هایی را «نوشیدن جام زهر، عقب نشینی و دست کشیدن از مواضع انقلابی» از سوی خامنه‌ ای و موافقت با آغاز مذاکره با آمریکا اعلام کرد.
 
بدین ترتیب دو صف بندی در درون هرَم قدرت شکل گرفت: صف طرفداران «ولایت مشروطه فقیه» و یا به گفته حسین شریعتمداری «انقلابیون فرسوده» و صف طرفداران «ولایت مطلقه فقیه» که پیرو ولایت خامنه ای هستند.
هاشمی رفسنجانی در پیام تبریک به روحانی در انتقاد به گذشته، از مفاهیم و کلماتی استفاده می کند که در قد و قواره احمدی نژاد نیست. به گمانم او که توانسته ولی فقیه را یک گام به عقب براند، اکنون صورت حساب را برایش ارسال می کند. رفسنجانی می گوید:«رای مردم اعلام انزجار از کلّه ‌شقی، قانون‌ گریزی، افراط و تفریط و برگشت به اعتدال و عقلانیت است ... و به بزرگان اندیشه ‌ساز در داخل کشور درس داد که تحجُر، دگم ‌اندیشی، بداخلاقیها، حذفها، طردها و انحصارطلبیها، متاعی بی‌بها و مقطعی است و جایی در طاقچه‌ ذهن و زبان مردم این سرزمین ندارد.» (مهر)
از آن جا که مهمترین مسئله روی میز حسن روحانی تحریمها است و از آن جا که تحریمها در پیوند با پروژه اتمی رژیم قرار دارد، سوال مهم این است که آیا این جریان در هماهنگی با غرب می تواند خامنه ای را مجبور به نوشیدن جام زهر کند؟
خامنه ای به خوبی می داند که در پروژه اتمی نتیجه بُرد - بُرد بی معنی است. او می داند که توقف غنی سازی 20 درصد و گرفتن حق غنی سازی کمتر از 5 درصد برای پروژه او یک باخت است و بنابراین در توازن کنونی بعید است که به این معامله تن دهد. اما چرخ گردون سیاست بازیچه های بسیار دارد و خامنه ای که در ضعیف ترین موقعیت قرار گرفته، ممکن است در این مورد هم به ناچار تن به عقب نشینی دهد. سازمان ما در سند مصوب هفتمین اجلاس شورای عالی خود اعلام کرد:«پروژه اتمی خامنه ای منجر به یک فاجعه بزرگ برای مردم و کشور ایران می شود، و بدین لحاظ ما از عقب نشینی حکومت ایران از این پروژه مخرب استقبال می کنیم و آن را به سود مردم و کشور ایران دانسته و گامی در جهت جلوگیری از یک جنگ خانمانسوز می دانیم.»
 
پس لرزه های شکست خامنه ای
از روز یکشنبه 26 خرداد تا روز پنجشنبه 30 خرداد افراد مطرح از باندهای مختلف رژیم پیرامون خروجی انتخابات اظهار نظرهایی کرده اند که تامل در آن، صحنه واقعی را روشن تر می کند:
 
•          جعفر شجونی، عضو جامعه روحانیت مبارز گفت:«آنهایی که بعد از اعلام پیروزی روحانی رفتند تو خیابان، جزو ملت ایران نبودند و شعارهای هم که سر دادند، شعارهای ملت ایران نبود. آنها یک عده الوات بودند. مثلا یک پسر شهیدی با من صحبت می کرد میگفت خوب شد روحانی برنده شد، چرا که امکان شادی پیدا کردیم ... ریختند تو خیابانها و شروع کردند به قر دادن در ملاعام و شعارهای احمقانه سر دادند ... خاتمی عددی نیست در این کشور، او خائن است، خواص بی بصیرت است، هاشمی هم همین طور. این دو نفر هیچ نقشی در پیروزی روحانی نداشته اند البته یکی از ایرادهای که روحانی دارد هم همین است که به این دو نفر خائن بها می دهد.»(سحام نیوز)
•          حاج‌ منصور ارضی، مداح بیت خامنه ای گفت:«حالا حرفهای دو پهلو و چند پهلو می ‌زنند، باید صبر کنیم و ببینیم که این دولت جدید چه می ‌کند، دیگران که نابود کردند. اینهایی که رفتند و تمام شدند، واقعاً کاری کردند که دین مردم در خطر افتاد و لذا حالا که یک زن نامحرم می‌ بینید، می‌گویید که آیا می‌توانم امر به معروف کنم یا نه، فقط می‌توان وی را از دور دعا کرد ... این را هم خودمان دیدیم، این غرور و منیتها نتوانست این آقایان را جمع کند که یک نفر بشوند و بیایند روی کار. همه می‌ گفتند؛ منم. غیر از جناب آقای حداد هیچ کس حاضر نشد و این حیف شد! حالا عیبی هم ندارد؛ ما با همه جوره ‌اش ساختیم. باز هم صبر می ‌کنیم.»(صراط نیوز به نقل از فرهنگ نیوز)
•          حبیب الله عسگراولادی، دبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری گفت:«اگر اصولگرایان بر یک نامزد اجماع می ‌کردند، می ‌توانستند شانس بیشتری برای پیروزی در انتخابات داشته باشند ... در مورد آقای ولایتی می ‌گویم که وی براساس اخباری معتقد بود که در بعضی از استانها رای اول را دارد که البته این اخبار، اخبار درستی نبود. من می ‌خواستم ولایتی را ببینم و به او بگویم که او رای بالایی ندارد و رای قالیباف از او بالاتر است، اما نتوانستم وی را ببینم. (ایلنا)
•          سایت «الف» متعلق به احمد توکلی، در روز یکشنبه 26 خرداد نوشت:«اصولگرا هیچ نسبتی با جریان احمدی ‌نژاد نداشته و ندارد. اما چون اصولگرایان از ابتدا موضع خود را نسبت به این گروه روشن نکردند، امروز احمدی‌ نژاد هم پای این جریان نوشته می شود ... اصولگراها چوب مماشات با احمدی‌ نژاد را خوردند. کسانی در این دوره از انتخابات حضور داشتند که طی 8 سال حکومت این دولت کمترین انتقادی به آن نداشتند. به دهها مصلحت خودساخته سکوت کردند. طبیعی است که مردم باور نکنند که نقد‎های شب انتخابات از روی صداقت باشد.»
•          محمد کاظم انبارلویی در سرمقاله رسالت، دوشنبه 27 خرداد نوشت:«گروههای مرجع در اصولگرایان طی این ده سال مقبولیت خود را در نزد مردم کاهش دادند و به تقویت گفتمان خود همت نگماردند و متاسفانه در این دوره گروههای مرجع مقبولیت خود را در نزد نخبگان و به ویژه نامزدهای مطرح هم از دست دادند و تلاشها برای رسیدن به نامزد واحد به نتیجه نرسید. رای پایین مردم به اضلاع چهارگانه اصولگرایان در حقیقت هم عدم رضایت و هم نوعی تنبیه گروههای مرجع و نخبگان اصولگرا از سوی مردم تلقی می‌ شود. این یک نکته عبرت ‌آموز است که نباید فراموش کرد.»
•          نادران، عضو جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی گفت:«اصرار نامزدهای انتخاباتی اصولگرایان بر مواضعشان و ایجاد تفرقه آرا خیانت به نظام و اصولگرایی است، نامزدهای اصولگرایان با اصرار بر مواضع خودشان امید در دل شکل دهنده های فتنه ۸۸ ایجاد می کنند.»(مهر)
•          عبدالله حاج صادقی، جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران گفت: «رهبر معظم انقلاب پیش از برگزاری این نشست [کنفرانس مطبوعاتی روحانی]، اهمیت آن را به رئیس جمهوری منتخب گوشزد کردند و انصافاٌ آقای روحانی هم در پاسخ به پرسشهای خبرنگاران به خوبی پایبندی خود به اصول و ارزشها را نشان داد ... قبل از برگزاری انتخابات شاید با رأی آوردن ایشان موافق نبوده و نظرمان به اصولگرایان بود، اما امروز به خوبی می توان تدبیر الهی برای سربلندی نظام اسلامی را مشاهده کرد.»(ایلنا)
•          سید مصطفی میرلوحی، مسئول دفتر مهدوی کنی در رابطه با تلاش کنی برای وحدت اصولگرایان و بی محلی ولایتی به نامه کنی گفت: «آیت الله برای این که نظر خاتمه دهنده را ارائه بدهند، چند بار تماس گرفته بودند و به ناچار نامه هم نوشتند اما آقای ولایتی توصیه‌ ها را نپذیرفتند. من حتی خودم هم صحبت کردم اما آقایان قطع کردند و بعد به پیغامها و تماسهای ما هم جواب ندادند ... آقایان نسبت به شخص آیت ‌الله مهدوی ‌کنی حتی گفته بودند "هرچی شما بفرمایید"، یعنی این طور هم اعلام تبعیت و پیروی کرده بودند ... بنده اطلاعی ندارم از این که چرا بین جامعه مدرسین و جامعه روحانیت اختلاف افتاد و اکثریتی حاصل نشد.»
•          حسین علایی، از فرماندهان سابق سپاه نوشت:«کسانی که در تبلیغات انتخاباتی خود به «پایان دادن به وضع موجود» تأکید کرده اند، از اقبال بیشتری از سوی مردم برخوردار بوده اند ... مردم در انتخاب خود نشان داده اند که سیاست خارجی کشور در 8 سال گذشته را نپسندیده اند؛ سیاستی که منجر به تصویب 4 قطعنامه تحریم علیه جمهوری اسلامی ایران شد که در دوران جنگ تحمیلی هم سابقه نداشت.» (سایت سفیر)
•          و سرانجام ناطق نوری، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در پیام تبریک به حسن روحانی گفت:« مردم با این انتخاب به دوران بی‌ صداقتی و عوام‌ فریبی پشت کردند ... پاسخ درخور به اقبال کم ‌نظیر ملت ایران، تشکیل دولت وحدت ملی است.» (سایت سفیر)
و صدها نمونه دیگر از همین نوع.
 
نتیجه و چشم انداز
قیامهای سال 88 اتوریته ولی فقیه را در کف خیابانها درهم شکست. خانه نشینی احمدی نژاد و یاغیگری او و بالاخره افشاگری بی سابقه اش در مجلس ارتجاع (یکشنبه سیاه خامنه ای) این وضعیت را تشدید کرد. مجموعه یک سلسله عوامل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، منطقه ای و بین المللی و در راس آن تحریمها منجر به شکل گیری یک جریان جدید در درون هرَم قدرت و ثروت شد که گرچه به ظاهر در چالش با باند احمدی نژاد بود، اما در اصل به دنبال مشروط کردن قدرت ولی فقیه و مهار کردن زیاده خواهی سپاه پاسداران بود. خروجی آنچه در روز 24 خرداد به نام «انتخابات» انجام گرفت، محصول این کشاکش بود. با شکست خامنه ای برای به کرسی نشاندن سوگُلی اش، سیاست یکدست سازی و یا ریل گذاری جدید در ولایت شکست خورد و دیگر قابل ترمیم نیست. شکاف در رژیم عمیق تر از آن است که خامنه ای بتواند آن را به سود خود مهار کند. او مجبور است راهبرد جدیدی تدوین کند. خامنه ای نمی خواهد مشارکت در راس نظام را بپذیرد و بر این اعتقاد است که قبول چنین مشارکتی، تیشه زدن به ریشه اصل ولایت فقیه است.
او در گذشته نتوانست و در چشم انداز قابل ارزیابی هم نمی تواند سیستم ریاستی را به پارلمانی تبدیل کند. این می توانست یک راه حل برای غلبه بر تضاد بین قدرت حقیقی و حقوقی باشد. با منتفی شدن این راه حل، خامنه ای یا باید تن به مشروط شدن ولایت اش داده و در راس نظام شراکت را بپذیرد و یا برای ادامه مسیر گذشته راهبرد تازه تدوین کند. در هر دو حالت، شکاف درون هرم قدرت و ثروت عمیق می شود.
برای جریان طرفدار ولایت مشروطه فقیه به طور عام و حسن روحانی به طور خاص هم این دو راهی وجود دارد. اگر این جریان اراده و نیروی لازم برای واداشتن خامنه ای به عقب نشینی را داشته باشد، می تواند از ضعف او استفاده کرده و مساله تحریمها را به تدریج منتفی کند. در غیر این صورت سرنوشتی بهتر از دولت خاتمی نخواهد داشت و بحران سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بدتر از شرایط کنونی خواهد شد.
برای مردم اما راهی جز مبارزه برای آزادی نیست. آزادی و حقوق انسانی حق مسلم مردم ایران است و می دانیم که حق را به صاحبان اش هدیه نمی کنند. حق را باید گرفت. مردم ایران در عصر روز شنبه 25 خرداد و در جشن پیروزی تیم فوتبال ایران نشان دادند که می توانند از شکافهای درون قدرت برای برآمد اجتماعی استفاده کنند. مبارزه برای آزادی و مطالبات بر حق مردم ایران در بستر مبارزه برای سرنگونی رژیم ولایت فقیه قرار دارد.
برگرفته از نبرد خلق-شنبه 1 تیر 1392 – 22 ژوئن 2013