مّلای دغلکار و شیّادی که هشت سال تمام در مسند ریاست جمهوری، هم مردم ایران و هم بسیاری ازدولتمردان چپاولگر غرب را فریفت، بار دیگر از لانه تزویر به میدان آمد. وی در همان سالها شاهد قتل و مُثله کردن بسیاری از دگراندیشان بود، و در عین حال تیغ ظلم و شقاوت اصحاب ولایت سفیانی را با سنباده حرفهای دو پهلوی فریبنده و تأئید قتل عامها و چاشنی خنده های شیطنت بار تیز می کرد.   اینک قصد آن دارد که همان تکنیک گذشته را با تاکتیکهای جدید به کار یرده و بخشی از مردم ظاهر پسند را به عرصه انتخابات پارلمانی بکشاند و با رأی آنها راه ورود مشتی شکنجه گر، تزویرگر و اغواگر را با مخلوطی اوباش تحصیلکرده پول پسند، آن هم در لباس اصلاح طلب و اهل گفتگو و در عین حال سرسپرده تمام عیار به نظام واپسگرای فقهی، به عنوان نماینده ملت، به مجلس هموار کند. بدین طریق باردیگر هم به وصایای رجال اعظم عنایت کرده و هم یکی از بانیان استمرار اصل ولایت فقیه به حساب آید.
او در گفتگو که به ظاهر برای جمعی از استمرارگران جنگ هشت ساله تدارک ديده شده ولی در باطن روی سخن با مردم ایران دارد، توصیه يی به غایت وقیح و به دور از تمامی رعایتهای متداول دارد، و به عبارتی ساده تر مانند معلم شرعیات مدرسه ها حرف می زند و می گوید:                                                                                                  «اگر ظلمی شده است، که شده است، همه بیايیم عفو کنیم و به آینده نگاه کنیم. اگر به نظام و رهبری ظلم شده است به نفع آینده از آن چشم پوشی شود و ملت هم بر ظلمی که بر او و فرزندانش رفته می گذرد».
بنای کلی این جمله دستوری عبارت از این است که آخوند خیال دارد موضوع را به مثابه شک میان چهار و پنج، حل و فصل کند. به ویژه آن که درین صورت حل و فصل موضوع نهایتاً به نفع پیشنماز مسجد فیصله پیدا می کند و مّلامجبور نیست زحمت تمدید و اعاده و در نتیجه اصلاح غلط قبلی را به خود بدهد. علاوه بر این، در این توصیه ایشان مردم را مشابه آن دسته از نمازگزارانی که از کوره دهاتهای آن طرف کلات نادری آمده اند و می توان به سادگی آنها را فریب داد، محاسبه می کند . به همین علت می خواهد به جماعت این طور تفهیم کند که هر چه در این سالهای اخیر جور و ستم بوده، نه بر شما که بر پیکر مقام عظما نشسته، و اگر شلاقی یا داغی یا درفشی بر بدنی وارد شده و یا در کهریزک آن فجایع به وقوع پیوسته، تماماً بر پیکر مقام رهبری وارد شده و گویا جمال بی مثال آقا همه این مصیبتها را تحمّل کرده است.
به عبارت دیگر، در این گفتگو، یا بهتر بگویم، داد و ستد عوام فریبانه، این دزد با چراغ آمده، قصد ربودن گزیده ترین کالا را دارد و می خواهد به مردم بگوید که هر چه بر سرتان آمده، اکنون همه آنها مشمول مرور ایام شده است. پس بهتر آن است که از مطالبات خود چشم بپوشید و از بازستانی حقوق اجتماعی خود، که تماماً ضایع شده، بگذرید. در عوض امّا مقام معظّم قول می دهد هم شعار  «مرگ بر اصل ولایت فقیه» را ناشنیده بگیرد و هم رخصت بدهد تا شما مردم بتوانید با کفشهای به گردن آویخته در کمیته جدیدالتاٌسیس معذرت خواهی از مقام رهبری، حضور به هم رسانده و عذر تقصیر بخواهید. گویا فراموش کرده که اضافه کند «و قول بدهید که ازین پس چنین کارهای بدی را مرتکب نشوید»!
قدر مسلّم مّلای دغلکار بعد از چنین نتیجه گیری انتظار دارد که مردم یکپارچه، به میمنت و مبارکی و دل خوش، یک بار دیگر عناصر خائن به ملت را به خانه ملت وارد کنند، و اگر در این مسیر به حسب معمول سی سال گذشته تقلّب و سوء استفاده يی، آن هم به دستور رهبر بزرگوار صورت گرفت (که حتماً و قطعاً صورت می گیرد) بنا به نصّ صریح روایت قلابی منسوب به اولیا که می گوید: «سیّد خوب را به خاطر خودش و خوبیهایش و سیّد بد را به خاطر جدّش رسول الهّ دوست داشته باشید»، شما ملت نیز از این اندک لغزشهای کوچک که به جايی برنمی خورد، بگذرید و بر سر این هیچ و پوچها دعوا راه نیندازید، تا که بعداً مجبور نباشیم به دفعات به کمیته سراپا آغشته به کِبر و غرور رهبر وارد شویم و عذر تقصیر مجدّد خواسته و درخواست بخشایش نمايیم.
مّلاي فریبگر خندان برای آن که پیآمد آن توصیه بزرگوارانه، که موجب شکستن سر مردم شده، محض دلخوشی، گردويی هم در دامن سرشکستگان بیندازد، چنگ و دندانی به دیگر رسوای جماعت شیخان نشان می دهد و می گوید:
«کسانی که مردم را قبول ندارند، حق ندارند از زبان آنها صحبت کنند».
 خوب!  طرف این بار کمی ناپرهیزی کرده و گنده تر از دهانش چهار کلمه حرف به گنده تر از خودش زده که صد البته حرف حساب جواب ندارد. به فرمایش شیخ اجل «مرد باید که گیرد اندر گوش، ور نوشته ست پند بر دیوار».
بله، همه آنهايی که مردم را قبول ندارند و به فریاد و فغانشان بی توجه اند و فرزندان آنها را به داغ و درفش و شلاق و شکنجه مهمان می کنند و در گوشه و کنار دنیا رأی و نظرشان را می دزدند و نهایتاً به اتّهامات لایق شأن خودشان یعنی دزدی، فساد، فحشا و غارت محکومشان کرده و به چوبه اعدام می سپارند، حق ندارند برای مردم تصمیم بگیرند و از زبان آنها سخن بگویند.
امّا مصیبت بزرگ اینجاست که این سیّد جدّ به کمر زده، این سؤال ساده مردمی را هیچگاه از خودش نمی پرسد که «تکلیف تو و آنهايی که همین مردم قبولشان ندارند، چیست؟ آیا مجاز هستند و قابلیت دارند که توصیه های حکیمانه، از آن دست که به آن اشاره کردید، به مردم بکنند؟ آیا کسانی که در کارنامه عملشان جز مصیبت، نداری و بیماری، فحشا  و فساد، قتل و غارت و چشم بستن به روی جنایتها، چیز دیگری ثبت نشده، آیا صلاحیت رهبری و رهنمودی دارند؟!»
سابق بر این می گفتند «حد نازل وقاحت آخوند بر خر مراد سوار، بیشتر است از وقاحت کل بیشرمان تاریخ» و افسوس که این حقیقت را همان روزها باور نکردیم و اکنون پس از هزاران بار پشیمانی از آن همه ساده اندیشی و غفلت باز هم نمونه اش را در گفتار خیمه شب باز فارغ التحصیل از دانشکده جمکران می شنویم.
حال می ماند این که پس از ایراد بیانات این همه فن حریف، که درست قبل از ورود به دوره جدیدی از انتخابات ایراد شده، تکلیف مردم چیست؟ آن هم پس از آن همه دغلکاری و تقلّب، که اگر سه دهه از کار انتخابات سراپا قلابی از یادشان رفته باشد، لااقل فجایع دو سال پیش را از یاد نبرده اند و دیدند که چه به سر ملت آمد. آیا باز هم به حسب چنین رهنمود هايی باید گول بخورند و به پای صندوقهای رأی بروند و رأی به کامبیز بدهند تا نام غضنفر از جعبه جادويی انتخابات بیرون بیاید؟
پیش از این فرهیختگان و مبارزان و آنهايی که مّلا جماعت را خوب می شناختند و انحصار گرايی و خودمحوری و خودکامگی آنها را دریافته بودند، بالغ بر سه دهه هر گونه انتخاباتی را از جانب ملایان فاقد مشروعیت می دانستند و آنها را تحریم کرده بودند. و امروز ، پاسخ را من در ضرب المثلی از ادبیات یکی از کشورها دریافتم که می گوید: «بار اول گول خوردم، پس شرم بر تو باد که گولم زدی. بار دوم گول خوردم، پس شرم بر خودم باد که گول خوردن پیشه ام شده».