در حکومتی که از آغازین روزهای حاکمیّت نکبت بار خویش ارتجاع از اجزاء لاینفک آن بوده است و سردمدارانش از دین چماقی ساخته اند تا بر هر سرکوب و جنایتی، رنگ و صبغۀ اسلامی بزنند،زن بودن پیش از آغاز محاکمه، «جرم» بزرگی به شمار می آید.

اصولا حکومتهای سرکوبگر برای بیرون راندن و کنار گذاشتن مخالفان خویش به حیله های مختلف متوسل می شوند و جالب اینجاست که همۀ آنها به دنبال راهی برای  مشروعیّت دادن به اعمال سرکوبگرانۀ خود می باشند. در این میان دست آخوندهای حاکم بر ایران از همان اولین روزهای حکومت، بازتر از سایر دیکتاتورها در اقصی نقاط عالم بوده است، چرا که آنها از دین بعنوان ابزاری قدرتمند  برای محدود کردن و بستن دست و پا و دهان مخالفان استفاده کرده و کار خویش را پیش برده اند. به همین دلیل اولین قربانیان تلفیق دین با سیاست زنان هستند که در صف اول سرکوب و تحقیر و تهدید قرار گرفته اند و به همین جهت ستمی که در حکومت آخوندی بر تمامی اقشار مردم ایران می رود، در خصوص زنان فقط به دلیل زن بودن مضاعف در مضاعف شده است.
مشکل اساسی اینجاست که «جنسیّت» در تعریف و تفسیر سردمداران این حکومت عقب مانده و واپسگرا، گوی سبقت را از «انسان» بودن ربوده است. از نظر و دید آنها زن قبل از اینکه انسان باشد، موجودی مؤنث است که از مرد ضعیف تر است و بعنوان یک «ضعیفه» باید در خدمت مرد و تحت سلطۀ او قرار بگیرد. از اینرو و بر طبق قوانین زن ستیزانه و ضدّ بشری این «ضعیفه» نمی تواند از حق و حقوق برابر و مساوی با مرد برخوردار باشد. قوانین رژیم آخوندی دقیقا بر همین مبنا ساخته و پرداخته شده اند. آیا این طرز تفکر بشدت ارتجاعی انسان را به یاد قانون جنگل نمی اندازد که همیشه حق با قویتر است و ضعیف باید تابع شرایط موجود و قربانیِ بی چون و چرای قویتر باشد؟!
زن در امر ازدواج و طلاق از خود اختیاری ندارد. از حق سرپرستی کودک خویش بعد از طلاق محروم است. مرد او در امر تعدد زوجات آزاد است. در مسئلۀ ارث سهم مساوی نمی برد و شهادت دادن یک زن برابر با شهادت یک مرد نیست. دیه زن با دیه مرد تفاوت دارد. به همۀ اینها اضافه کنید که در انتخاب نوع  پوشش خویش که ابتدایی ترین حق یک انسان به شمار می آید، هیچ اختیاری از خود ندارد. برای مسافرت به اجازۀ همسر یا پدر خویش نیاز دارد.
به همین سادگی می شود حدود نیمی از جمعیّت یک کشور را از صحنه خارج نمود. آنها را به آشپزخانه فرستاد و وظائف دیگری مانند تولید مثل و حفاظت و نگهداری از بچه ها را به آنان گوشزد نمود.هیچگونه  تغییر اساسی در این ساختار متصور نیست مگر اینکه ابتدا بنای مردسالارانۀ جامعه از بیخ و بن فرو ریزد و سپس جامعه ای جدید  فارغ از هرگونه «آپارتاید جنسی» بنا گردد.  
از دید و به زعم آخوندهای جنایتکار زن موجودی دست دوم است که بعلت «ضعیفه» بودن باید تحت سلطه مرد قرار داشته باشد و تفاوت حق و حقوقش نسبت به مرد البته یک امر عادی و طبیعی تلقی و قلمداد می شود. اما همین زن اگر در مقابل این حکومت و احکام ارتجاعی اش ایستاد، اگر به ظلمی که بر او می رود اعتراض کرد و اگر قبل از «زن» بودن «انسان» بودن خویش را فریاد کرد، در برابر چیزی که آخوندها قانونش می نامند نه تنها در مقابل زندان و شکنجه و ضرب و شتم و اعدام برابر با مرد شمرده می شود که بیشتر نیز مورد تحقیر و تهدید و تجاوز قرار می گیرد تا حداقل در این مورد بخصوص از حقی بیشتر از مرد برخوردار شده باشد. از اینرو انصاف را نباید زیر پا گذاشت که آخوندها در سرکوب و تهدید و ارعاب و تجاوز، حق «زن» را نه تنها به طور کامل که حتی بیشتر از «حق مرد» اداء کرده اند و حداقل در این مورد خاص کفۀ تبعیض به نفع زنان چربیده است و «سهم» آنها به اتم وجه و بیش از آن نیز پرداخت گردیده است.
ننگ ابدی بر رژیم ارتجاعی خمینی و خامنه ای ساخته که اینگونه بر ساحت زنان ایران زمین توهین کرده اند و بر احترام آنان که از دیر باز در آن سرزمین کهن دوشادوش مردان خویش کار کرده اند، جنگیده اند و برای آن مرز و بوم افتخارات فراوان آفریده اند، خدشه وارد نموده اند.
خامنه ای جنایتکار طی سخنانی در فروردین ماه همین سال برابری جنسی زن و مرد را از جمله حرف های کاملا غلط غرب خواند و برای توجیه افکار پوسیده و ارتجاعی خود گفت: «برابری همیشه به معنای عدالت نیست، عدالت همیشه حق است، اما برابری گاه حق است و گاه باطل».
دی ماه سال گذشته نیز موجودی که علیرضا علی احمدی نامیده می شود و «ریاست کمیسیون تدوین الگوی سبک زندگی اسلامی-ایرانی دبیرخانۀ شورای عالی انقلاب فرهنگی» را بر عهده دارد، عملا و با وقاحت بسیاری که از اربابان ارتجاعی عمامه دارخویش به ارث برده گفت: «دوران تحصیل دختران به جای دوازده سال به دَه سال کاهش یابد تا بتوانند ازدواج کنند و کار اصلی آنها خانواده، فرزند و پرداختن به آن مسائلی باشد که در روز قیامت باید به آن پاسخگو باشند»....!!!
اینها از فرمایشات رهبر و یکی از پادوهای این رژیم است که یکی با ترس و وحشت از برابری زن و مرد به ماست مالی کردن آن می پردازد و دیگری کار اصلی زن را تولید مثل می نامد و در کمال بی شرمی زنان را تهدید به قیامت و پاسخگویی می نماید.
طبیعی است که در چنین شرایطی جامعه بطور سیستماتیک ارزشهای انسانی زن را نادیده گرفته و زیر پا له می کند و امواجی از انواع خشونتهای مختلف از قبیل: خشونتهای روانی، فیزیکی، کلامی و اجتماعی مانند یک سونامی سهمگین و هولناک، زن را در محاصرۀ خویش قرار می دهند و بر سر او آوار می شوند. آمار افسردگی ها، خودسوزی ها و خودکشی های سالهای اخیر زنان در حکومت زن ستیز آخوندی، نمایانگر این موضوع است.
اما حکومت از اِعمال اینهمه خشونت و سرکوب زنان چه برداشتی کرده است؟
آیا زن ایرانی با وجود درنده خویی و افسارگسیختگی حکومت و عاملان ریز و درشتش، به آنچه که «تقدیر»ش می نامند تن داده و به علامت تسلیم دستها را بالا برده است؟ پاسخ یک کلمه است. هرگز.
از آغاز ایلغار خمینی و دارو دسته جنایتکارش بر ایران و رونمایی کردن از افکار سیاه و عقب مانده ای که در همان آغاز با شعار «یا روسری یا توسری» جلوه نمود، زن ایرانی شرزه و شجاع و بی باک در مقابل این موجودات واپسگرا ایستاد و واکنش نشان داد. تظاهرات سراسری زنان بر علیه حجاب اجباریِ آخوند ساخته متاسفانه با سرکوب خشن و یورش های بیرحمانۀ ارتجاع و عواملش روبرو شد. نکتۀ بسیار برجسته در این تظاهرات، حمایت زنان و دختران مجاهد از زنان و دخترانی  بود که می خواستند خود تعیین کننده نوع پوشش خویش باشند و از اینرو زیر بار زور و حجاب اجباری آخوندها نمی رفتند. زنانی که خود روسری بر سر داشتند و قاعدتا باید طرف نظام حاکم را می گرفتند اما از آنجائیکه با کلمۀ «اجبار» سر سازش نداشتند، به حمایت از زنانی که زیر بار روسری نمی رفتند، برخاستند.
اجبار و وادار کردن کسی به کاری در حالیکه خود شخصا میل به آنجام آن کار را نداشته باشد، در تمامی قوانین و جوامع بین المللی البته کاری نکوهیده و ناپسند است. فراتر از حجاب در این مقوله، بحث اجبار و آسیبهای ناشی از آن است که گریبان جامعه را خواهد گرفت. انسان، آزاد آفریده شده و باید که خود صاحب اختیار خود باشد. حجاب تحمیلی از نمونه های بارز پایمال نمودن حقوق فرد به شمار می رود. اجبار و مجبور کردن انسان تحت هر شرایطی کاری زشت و ناپسند است.
می گویند رضا خان «کشف حجاب» کرد. شاید خیلی ها از زبان مادر بزرگها و بزرگترهایشان شنیده باشند که در دورانی که به دوران «رضاخانی» معروف است، ماموران حکومتی دستور داشتند که با توسل به «زور» روسری را از سر زنان بیرون بیاورند. عکس همین عمل در دوران قلدری دیگر به نام «خمینی» اتفاق افتاد. یکی روسری را با حربۀ زور پائین آورد و آن دیگری فتوایپوشاندنِ آنرا با همان حربه صادر نمود. «شکل» کار البته متفاوت است اما «ماهیت» هر دوی آنها وقتی که با «زور و اجبار» انجام می پذیرند، یکی است.
آری! از همان آغازین روزهایی که خمینی به تخت صدارت چسبید، او و تمامی شرکایش سرکوب زنان را در دستور کار خود قرار دادند. اینها همان زنانی بودند که در انقلاب پا به پای مردان به مصاف گلوله ها و خطر زندان و مرگ رفته بودند. همان زنانی بودند که حضورشان در خیابانها به مردان جرات بیشتری داده بود و با مشتهای گره کرده در صفوف متحد «آزادی» را فریاد کرده بودند. پاسخ خمینی و اعوان و انصارش به آنها ناجوانمردانه و دور از انسانیّت بود. او چماق دین را در دست گرفته بود تا فعالترین عناصر انقلابی و اجتماعی را از صحنه خارج نماید. به زعم او و همفکرانش زن باید در حصار خانه محصور باشد و هر زنی که بخواهد مرزهای ارتجاع را در هم شکند و پایبند به اصولی که برای آنها انقلاب کرده بماند، باید پذیرای چماقی زشت و بدترکیب به نام چماق دین باشد. به این ترتیب خمینی بر آن بود تا با از کار انداختن نیمی از جمعیت فعال در جامعه، راه را برای سرکوب آن نیم دیگر «مردان» هموار نموده و طرح خلافت دجالانه خویش را راحت و بی درد سر به پیش بَرد.
در چنین شرایطی بود که زن مجاهد خلق با حضوری بسا فعالتر و پررنگتر از گذشته قدم به صحنۀ مبارزات میهنی و انقلابی بر علیه دزدان پلید انقلاب ضد سلطنتی گذاشت. ناگفته پیداست که قد علم کردن در مقابل یک ارتجاع افسارگسیخته که زن را در چارچوب «انسان» نمی تواند درک و فهم کند چقدر مشکل و خطرآفرین است. اگر به این نکته بیندیشیم که زن مبارز و مجاهد در راه قدم نهادن به صحنۀ مبارزه در مقابل رژیم زن ستیز با چه مشکلات و موانعی روبرو بود، آنگاه او را بیش از پیش شایستۀ تحسین و تکریم خواهیم دانست.
این زن ابتداء باید از سدّ خانوادۀ مردسالار خویش عبور کند و پس از آن به اجتماعی می رسد که از درک و هضم آنچه که او می کند، ناتوان و عاجز است. جامعه به این نکته عادت کرده است که دختر در خانواده از زمانی که قادر به شناسایی دست چپ و راست خویش می شود، در کنار مادر در امر ظرفشویی و نظافت و نگهداری از خواهران و برادران کوچکتر شرکت فعال داشته باشد و به محض اینکه به دوران رشد رسید «برای حفظ آبرو»! هرچه سریعتر در مایملک یک مرد در آید و ضمن ادامۀ فعالیتهای دوران کودکی، وظیفۀ تبدیل شدن به ماشینی برای تولید نسل را نیز بر عهده بگیرد. تحت این شرایط بیرون ماندن یک شب این دختر در خارج از خانه تبدیل به مصیبت عظمایی می شد که جمع و جور کردنش به این سادگی ها امکان پذیر نبود.
دختران و زنان مبارز و مجاهد باید از این موانع عبور می کردند تا بتوانند در صفوف مبارزه با ارتجاع هار و وحشی قرار بگیرند. اصلا هم بیخود و اتفاقی نبود که خمینی و خمینی چی ها برای موجه جلوه دادن جنایات خویش و جلوگیری از پیوستن زنان دیگر به جنبش رهایی بخش ، همیشه خبر از یافتن خانه های تیمی می دادند که در آنها زن و مرد در کنار هم بودند و وسایل لهو و لعب هم البته از بخشهای اصلی و انفکاک ناپذیر داستانهای بی شرمانه شانبه شمار می رفتند. اینها جزئی از دسایسی بودند تا شاید بتوانند با توسل به آنها زنها را از مبارزه بازدارند و البته زمان زیادی لازم نبود تا خمینی و شرکاء به این نتیجه برسند که اینگونه داستان سرائی ها کوچکترین خللی در عزم و ارادۀ زنِ به پا خاستۀ مجاهد خلق وارد نخواهد کرد و برعکس آنها را برای مبارزه بر علیه این حکومت پلید، محکمتر و استوارتر خواهد کرد.
پس از عبور سرافرازانه از مشکلات و موانعی از این قبیل بود که  زنان تبدیل به پرچمداران مبارزۀ انقلابی گردیده و در صف مقدم مبارزه بر علیه دیکتاتوری مذهبی قرار گرفتند. آنها در خیابانها به شوق رهایی خلق محبوبشان پا به پای برادران خویش جنگیدند و بر روی تخت شکنجه، محکم و استوار حسرت یک آه را نیز بر دل دشمن سیاه روی نهادند. سپس در میدان رزمی عظیمتر فرماندهی میدانهای نبرد بر علیه جیره خواران خمینی را بر عهده گرفتند و سوار بر زرهی ها و نفربرها قلب ارتجاع زن ستیز را هدف قرار دادند. جانانه رزمیدند و جانانه تر به شهادت رسیدند و پرچم نبرد و مبارزه را به دیگر خواهران و برادران خویش سپردند.
از نعمت و موهبت خانه و کاشانه و همسر و فرزند گذشتند و تمامی احساسات و عواطف پاک خویش را هدفمند و آگاهانه در جهت و سمت و سوی مردم ستم کشیدۀ میهن و بویژه زنان سرکوب شده و کودکان محروم، به کار گرفتند. در این راه نیز از تیغ تیز سرزنشها و ملامتهای «نرینه» هایی که هنوز آنها را در «تملک» خویش می پنداشتند، بی نصیب نماندند و دشنه های تهمتها و هرزه گویی های زن ستیزان حاکم بر ایران و اعوان و انصارشان در خارج از ایران را نیز به جان خریدند اما پا پس نکشیده و محکمتر و استوارتر به پیش رفتند.
اصلا بیخود و بی جهت نیست که «پشمینه پوشان زشت خو» ی حاکم بر میهن، در مقابل عزم و ارادۀ این زنان راهی جز ترفندهای تکرار شده در گذشته نمی یابند و مزدوران رنگارنگ خود در داخل و خارج از ایران را به نشخوار لاطائلاتی وادار می کنند که پیش از این خمینی دجال از مطرح کردن آنها هیچ سودی نبرده و طرفی نبسته  بود. آنها متوجه نیستند که زن انقلابی مجاهد خلق سالهاست که از قیدها و بندها و موانع و مشکلات دست و پاگیر عبور کرده و دیریست که پاک و پاکیزه و طیّب و طاهر در مقابل ارتجاع ضدّ زن قد علم نموده است. اینها نه اغراق است و نه تبلیغات. زنِ رزمندۀ مجاهد اصولا نیازی به تبلیغات ندارد. چرا که وجود خویش را در صحنه و میدان عمل انقلابی ثابت کرده و به رخ کشیده است.دور نیست روزی که این زنان «ضعیفه» های عمامه به سر و ریشوی حاکم بر جان و مال و ناموسِ ملت ایران  را به پای میزهای محاکمه کشیده و آنان را به سزای اعمال ننگین و ضدّ بشریّشان برسانند.
از میان این زنانِ شجاع، مدیر و مدبّر امروز زنی برخاسته است که به حق شایستۀ نمایندگی تمام ملت ایران، بویژه زنانِ درد کشیده و ستمدیده است. زنی که فریاد رسای او تمامی ارکان حکومت مردسالار را به لرزه افکنده و می شود در طنین آوای مسیحایی اش، ناقوسهای نابودی حکومت پلید آخوندی را به وضوح شنید. مریم رجوی امروز سنبل اقتدار و شرف زن ایرانی است. او صدای برحق تمامی زنهائیست که بغض های فروخورده شان از تبعیض و نابرابری و ظلم بی حد و حساب در حکومت آخوندی، مجالی برای فریاد برایشان باقی نگذاشته است. بیهوده نیست که ارتجاع و عواملی که اینروزها خود را «مخالف» و «منتقد» می نامند از هیچگونه رذالت و تهمت و افترائی در مورد او و سایر زنان پیشگام راه رهایی میهن، کوتاهی نمی کنند. البته بر اندوختۀ ننگها و رذالتهای خویش می افزایند و فرجامشان در مقابل «مهر تابانِ» آزادیِ ایرانزمین، جز آب شدن و فرورفتن در زمین نخواهد بود.
جا دارد که در اینجا اشاره ای نیز به هزار زن قهرمان و پیشتاز در زندان لیبرتی داشته باشیم. زنانی که نه تنها تسلیم شرایط موجود و قضا و قدر نشده و به آن تن نداده اند، که خود شرایط را با دوراندیشی و اراده ای مثال زدنی بر علیه ارتجاع حاکم تغییر داده و به گونه ای دیگر رقم زده اند.امروز در چهرۀ تک تک آنها می توان یک «مریم» دیگر را به نظاره نشست. هزار «مریمِ» تکثیر شده در صف اول جبهۀ  نبرد با ارتجاعِ خونریز و وحشی. پویا و خستگی ناپذیر و بر این اوصاف باید گفت: «بدا به حال آخوندهای فاسد و جنایت پیشه». زنانی که در نبرد سرنوشت ساز همراه و همگام با زنانِ به پا خاستۀ میهن، حرف اول و آخر را خواهند زد و ایران زمین را برای همیشه از شرّ وجود تبهکارانِ حاکم، راحت و خلاص خواهند نمود.
سلام و درود خدا و خلق قهرمان بر آنان باد.

ایمان بیاوریم به تغییر سرنوشت
ایمان بیاوریم که ایران شود بهشت

ایمان بیاوریم که میهن شود رها
از قید و بند پلیدانِ بد سرشت

امروز شیخ است و جنایت مرام او
ننگین قبا و به دوشش ردای زشت

فردا نگر که دخت وطن با خروش خویش
تاریخ میهنی به جلا خطّ خود نوشت

ایمان بیاوریم که فردا از آنِ ماست
ایمان بیاوریم به تغییر سرنوشت.
18 اوت سال 2014 میلادی (27 امرداد 1393)