Instagram

در این مطلب کوتاه بواقع مجالی نیست تا بطور مبسوط به جنبش زنان ایران، که دارای قدمتی ۱۵۰ ساله می باشد، پرداخته شود.

با این وجود مروری مختصربه جنبش های اجتماعی وانقلابی سالهای اخیر برای رهایی ازانواع ستمها و تبعیض ها وبراى برپائی جامعه اى انسانى، آزاد و برابر، که امروز در مسیر تکامل تاریخی خود در بالاترین مدار قراردارند و یاد کردن از برخی از زنان این جنبش، تنها ادای احترام و یادی است از این زنان پیشرو که نامی ماندگار از خود برجای گذاشتند و امروز کوشندگان جنبش زنان می روند تا تلاشهای آنان، برای آزادی زنان درهمه عرصه ها، را به ثمر برسانند.

در ایران جایگاه ونقش مهم زنان دردوره های مختلف تاریخی دچارتحول وبا افت وخیزهای زیادی همراه بوده است.

تا پیش ازحمله اعراب به ایران، زنان از حقوق بسیاری از جمله ارث و مالکیت برخوردار بودند، حتی در دوره هخامنشیان آنان دارای شغل بوده و حقوق دریافت می کردند و بنا بر ترجمه کتیبه های منقش در دیواره های تخت جمشید، زنان نیز بعنوان معمار حقوق بگیر بحساب آمده و میزان حقوق آنان نیز مشخص شده بود.
در دوره حکومت ساسانیان که زنان فاقد شخصیت حقوقی بودند، زنی بنام "ایراندخت" در تیسفون تاج پادشاهی بر سر نهاد و بر بیش از۱۰ کشورآسیایی فرمانروایی می کرد.
 
در دوره قاجار(۱۳۰۶-۱۱۶۴)، نام زنی بنام طاهره قرة العین‏ (‬ ۱۲۳۱- ۱۱۹۳) برجسته می شود که از نابرابری های اجتماعی و سیاسی زمانه خود شکوه کرده وعلیه فرهنگ حاکم مردسالارانه دست به عصیان می زند.
نخستین زنى که در کشوری اسلامی، برخلاف رسم وعرف زمانه،‏‬ گستاخانه و بى پروا، با برداشتن حجاب ازسر خود علیه مناسبات نابرابر و ستم کشیدگى مضاعف، که جز بر تبعیت کورکورانه زنان استوار نبود، برمی خیزد اما نه تنها به مبارزه با شرایط سیاسى حاکم بسنده نمی کند بلکه فراتر از آن بر افکار زن ستیزانه مالکیت خصوصی و یا "تملک" مردان بر زنان میشورد.
وی گرچه در مبارزه خود در رابطه با حقوق زنان ناکام ماند، اما این گفته محمود آلوسی مفتی بغداد در مورد قرة العین، که مدتی درخانه او زندگی می کرد، بسیارگویاست:
"‬من در این زن فضل و کمالى دیدم که دربسیارى ازمردان ندیده ام‏".
پس از گذشت سالیان، مسئله حقوق زنان با شرکت فعالانه در جنبش های اجتماعی و طرح خواسته ها و مطالبات خود، بار دیگر در اواخر دوره قاجاریه، جان تازه ای بخود گرفت.
از آن جایی که امکان تحصیل در این دوره برای زنان بسیار محدود بوده و زنان باسواد می بایستی - بدلیل ننگ محسوب شدن سواد آموزی- آن را از انظارعموم مخفی نگاه می داشتند، مهم ترین خواسته های زنان، تاسیس مدارس و آموزش عمومی بود که این امردرسال ۱۲۵۴ با فرمان ناصرالدین شاه تحقق یافت اما با مخالفت شدید آخوندهای آن زمان روبرو شد بطوریکه شیخ فضل اله نوری با صدور فتوایی، سواد آموزی زنان را، مغایر ومخالف با قوانین شرع خواند.
هرچند راه اندازی مدارس عمومی و سواد آموزی زنان با مخالفت آخوندها روبرو شد، با این حال پیش از انقلاب مشروطه اولین مدرسه دخترانه در تهران بنام "مدرسه دوشیزگان" با همت و تلاش زنی تحصیلکرده بنام بی بی خانم استرآبادی تاسیس شد که پس از چندی بدلیل مخالفت های شدید آخوندهای قشری، درهای آن به روی زنان، بسته شد.
بی بی خانم استرآبادی که معترض فرهنگ حاکم مرد سالارانه بود، نارضایتی خود و دیگر زنان همفکر خود ازعدم حق انتخاب و تعیین پوشش خود، ممنوعیت آموزش و فشارهای مضاعف و فقرتوده ای را درسال ۱۳۱۳ دردست نوشته ای بیان می کند. همچنین با ارسال نامه ای برای مجلس در آن تاکید می کنند که به باور آنان یکی ازعوامل عقب ماندگی جامعه همانا شرایط حاکم در نقض حقوق زنان می باشد.
همچنین زن مبارز دیگری در شهر تبریز بنام زینب پاشا د رمخالفت با قرارداد استعماری رژی مابین دولتهای انگلیس وایران وهمچنین علیه فساد مالی حکومت وقت به سازماندهی زنان می پردازد.
حضور زنان نیز در جنبش تنباکو وهمراهی آنان با مردان در آستانه انقلاب مشروطه (۱۲۸۵) بسیار برجسته می نماید.
هنگامی که علما در شاه عبدالعظیم دست به تحصن زده بودند، زنان با پذیرش خطر جانی، برای کمک مالی مجاهدین به شهر ری رفتند تا آنان را درمبارزه خود همراهی کنند.
نقطه عطف مبارزات زنان در جنبش مشروطه را اما یک زن، سردار بی بی مریم بختیاری، رقم زد.
زمانی که نیروهای قزاق برای باز پس گیری شهر تهران، که بدست مجاهدین فتح شده بود، به این شهر گسیل شده بودند، این زن شجاعانه با بدست گرفتن تفنگ در کنارمجاهدین ایستاد و با نیروهای قزاق جنگید.
با وجود چنین فداکاری هایی از سوی زنان، پس از پیروزی انقلاب مشروطیت، در قانون اساسی جدید، هیچگونه حق و حقوقی برای آنان منظور نشد و حتی زنان بمانند مجرمان و یا مهجوران از حق رای نیز محروم شده بودند.
هرچند زنان در رسیدن به یکی ازمطالبات حداقلی خود (تحصیل و سوادآموزی) موفق نشدند و دیگربار، مهمترین تکلیف و رسالت آنان، در کار تمام وقت خانه خلاصه شده بود، اما در زمان رضا شاه پهلوی و بدستور وی به مؤسسات آموزشی به ویژه دانشگاه بمنظور ثبت نام از دختران، نخستین بار گشایشی در بهبود موقعیت زنان پدید آمد. با این وجود، دستور اجباری کشف حجاب در سال ۱۳۱۲ بنوعی دیگر اجحاف به زنان و در مغایرت با حق آزادانه انتخاب پوشش برای آنان بود، هرچند که این عمل وارد شدن زنان به عرصه اجتماع را شتاب بیشتری بخشید.
با بقدرت رسیدن محمد رضا شاه پهلوی که بنا به تجربه زندگی در کشورهای اروپایی و مشاهده نقش و سهم زنان در پیشبرد این جوامع وهمچنین بنا به ضرورت انطباق هرچه بیشتر ایران در مسیر سرمایه داری وابسته (کمپرادور) زنان، بعنوان نیمی از جمعیت و نیروی کار بسیار و ارزان، نقش مهمی نسبت به گذشته در جامعه پیدا کردند و امکان ورود آنان به بسیاری از عرصه های اجتماعی سرعت بیشتری یافت.
کسب حق رای برای زنان و نامزد شدن در انتخابات با تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی درسال۱۳۴۱، افزایش سن ازدواج برای دختران از۹ سال به ۱۶سال، قانون جدید حمایت از خانواده در سال ۱۳۵۴ (اواخر دوران پهلوی) و اجرای مسئله کنترل جمعیت از جمله حقوقی بودند که ورود زنان به بازار کار را تسهیل تر، زمینه فعالیتهای اقتصادی آنان را مناسبتر وهمچنین موقعیت اجتماعی بهتری را نصیبشان کرد که این امر استقلال اقتصادی نسبی را برای آنان به همراه داشت.
هرچند شرایط رشد زنان در فعالیتهای اقتصادی، اجتماعی و تا حدودی سیاسی در چارچوب نظام شاهنشاهی، بطورمثال با انتخاب اولین وکلای زن درمجلس شورای ملی درسال ۱۳۴۲ فراهم و زنان توانسته بودند به مناصب قضاوت، وکالت و حتی وزارت هم برسند و قابلیت ها و توانایی های خود را دربسیاری دیگر ازعرصه ها نشان بدهند، با این وجود تا انقراض سلطنت پهلوی درسال ۱۳۵۷، در زمینه اشتغال کار تنها ۱۳ درصد از زنان موفق بودند و د رحوزه سیاست و یا مشارکت سیاسی که مردانه تلقی می شد، حضور و نقش زنان، بدلیل عدم وجود بستر مناسب، بیشتر در حاشیه بود بعضا این که در نظام دیکتاتوری شاه چنین حضورکم رنگی نیز تنها درچارچوب سیاستهای از پیش تعریف و تعیین شده دولتی محقق می بود.
نتیجه این که با وجود افزایش درصد نسبتا بالایی از زنان تحصیلکرده و کسب مناصب و مقام های ارشد دولتی و حتی اشتغال در سطوح بالای مراکز آموزش عالی، آنان تا رسیدن به حقوق همه جانبه شایسته وبایسته خود راه بسیاری درپیش داشتند.
در سالهای پیش ازانقلاب سال ۱۳۵۷ و درجریان رویدادهای آن، جامعه ایران شاهد حضوردیگری از زنان، که قدم در راه مبارزه با دیکتاتوری شاه گذاشته وبه فعالیت های سیاسی (مسلحانه و غیر مسلحانه) پیوسته بودند، شده بود. نسلی از زنان که بهای این حضورخود را با زندان و شکنجه واعدام پرداختند تا راه را برای نسل آینده در رسیدن به حقوق حقه خود هموار کنند.
انقلاب بهمن سال ۵۷ که امید به آینده ای روشن را به مردم و بخصوص زنان نوید می داد، با سرقت تاریخی رهبری آن وغصب حاکمیت مردمی توسط خمینی، پیش ازهرچیزی چهره زن ستیزخود را نشان داد.
خمینی دجال در روز۱۶ اسفند با سخنرانی خود در جمع علما و طلاب درقم، که گفته بود "زنان باید با حجاب به ادارات بروند"، عملا حجاب را برای زنان اجباری کرد.
دو روزبعد از این سخنرانی در روز۱۸ اسفند، زنان خشمگین که اکثریت آنان از قشر آموزگار، دانشجو و دانش آموز بودند با گرد آمدن در دانشگاه تهران علیه اجباری شدن حجاب دست به اعتراض زده و نارضایتی خود را به نمایش گذاشتند.
با اجرایی شدن قانون حجاب اسلامی اجباری، خمینی مرتکب همان اشتباه تاریخی واجحاف درحق زنان شد که پیش ازآن رضا خان قلدربا کشف حجاب اجباری مرتکب شده بود، چرا که منشا هردو تجاوزبه حقوق زنان در وهله اول سیاست زن ستیزی آن، که خواست زنان را به "هیچ" می انگاشتند و سپس درتضاد کامل با "حق انتخاب آزادانه پوشش" ازسوی زنان بوده است.
هرچند هدف ازتصویب قانون حجاب اسلامی اجباری، برگرداندن نیمی ازجمعیت کشور به خانه برای حفظ کیان خانواده و عهده داری نقش مادر و همسر بوده و این قانون تحمیلی موجب شد تا بسیاری ازآنان از جمله معلمین، کارمندان اداری ومنشی ها و زنان کارد قضایی و ارتش مشاغل خود را از دست بدهند، با این حال نتوانست مانعی جدی درادامه مبارزه تاریخی زنان ستمدیده از گذشته تا به امروز، برای رهایی خود از هرگونه ظلم و ستمی که درطول تاریخ برآنان روا شده، شود وآنان توانستند به بهای تحمل رنجها و تعرض های خیابانی (یا روسری یا توسری)، ناسزا شنیدن ها و تحقیرشدن با شلاق و تعزیرشدن و محرومیت های بسیار، گام های دشواری را با جسارتی چشمگیر درعرصه های اجتماعی، فرهنگى،‏ ‬سیاسى،‏ ‬علمى،‏ ‬ادبى وهنری، بردارند، تا ازحیثیت و حقوق انسانی خود دفاع کنند.
اگر محمد رضا شاه بنا به ضرورت وابستگی بیشتربه سرمایه داری و استفاده از نیروی کار زنان، حق رای را برای آنان به رسمیت شناخت، خمینی از موضع واپسگرایانه وارتجاعی خود که هیچگونه سنخیتی با استقلال فکری زنان بدون تمکین آنان به رای همسر و یا پدر نداشت و آن را هرگز برسمیت نشناخت، از سر نیاز مشروعیت دادن به رژیم خود، با دادن حق رای به زنان، راه را برای سواستفاده سیاسی از آنان هموار کرد و همزمان با آن سیاست های زن ستیزانه خود را در همه عرصه ها به پیش برد.
همانطورکه به آن اشاره شد، در جامعه ایران زمان شاه وتا انقلاب سال ۱۳۵۷، نقش زنان درحوزه سیاست بسیاراندک بود.
زنان انگشت شماری که به مبارزه با دیکتاتوری شاه برخاسته بودند، به لحاظ تشکیلاتی جز سازمانهای چپ و مجاهدین بودند. اما در شکل گیری انقلاب، سهم زنان دیگر اقشار جامعه بسیار بالا و حضورآنان بطور کمی و کیفی بسیار برجسته بود و یکباره از حاشیه به متن تحولات سیاسی در آمدند.
در برابر دشمنی خمینی با زنان و سیاست ارتجاعی زن ستیزانه رژیمش، نسلی از زنان در برابر آن بپا خاسته و پا به عرصه سیاست گذاشتند که قصد کرده تا که دنیایی عاری از تبعیض بنا نهند، "نسل زنان مجاهد".
اگر در این جا ازنسل زنان مجاهد سخن می رود، به هیچ روی بی ارزش تلقی کردن مبارزات حق طلبانه دیگر زنان، چه بصرف فرد و یا تشکیلات و سازمانهای سیاسی، فرهنگی، هنری و یا اجتماعی نیست که بهترین نمونه آن نقش شجاعانه زنان درقیام ۷ دی ماه ۱۳۹۶ می باشد که فریاد براندازی سر دادند و دختران جوانی که درملا عام با برداشتن حجاب اسلامی اجباری از سر خود، حق انتخاب آزادانه پوشش خود را طلب کردند.
یکی از وجوه تمایز مبارزه زنان مجاهد با رژیم قرون وسطایی و زن ستیزخمینی را باید همانا در "انتخاب آگاهانه و آزادانه" برای نوع پوشش خود که مبنای آن اعتقاد و دستگاه فکری شان می باشد، دید. "انتخاب حجاب تنها برای خود و برعلیه تحمیل آن به دیگرزنان ".
انتخابی که از آنان سپری دفاعی در برابر هجوم گله های چماقدار، در همان اوایل انقلاب، که قصد حمله و مضروب کردن زنان معترض به حجاب اسلامی اجباری را داشتند، ساخت و همراه با آنان به حجاب اجباری "نه" گفتند و ضربات چوب و چماق را بر سر و پیکر خود به جان خریدند.
سمبل و صدای رسای این نسل، خانم مریم رجوی، با ایقان وایمان به عنصر "می توان و باید" خط بطلانی بر ناباوری و کم بها دادن زنان به پتانسیل عظیم خود کشید و این حقیقت را به اثبات رساند که قدم اول مبارزه زنان برای تحقق خواسته های برحق خود، همانا رسیدن به خود باوری است. باوربه نیروی تغییر دادن مناسبات ظالمانه و نا برابر، هرچند درابتدا راهی سخت و دشوار به نظر آید.
پذیرش مسئولیت بسا سنگین و خطیر پست ریاست جمهوری موقت پیشنهادی از سوی شورای ملی مقاومت ایران برای دوران انتقال، توسط یک زن- خانم مریم رجوی- فرصتی تاریخی و گرانبها برای اثبات توانایی ها و قابلیت های بیشمار زنان که ریشه در خودباوری آنان دارد، بود.
همچنین تشکیل شورای رهبری و مسئول اولی سازمان مجاهدین و قرارگرفتن در پست های کلیدی و مهم فرماندهی در ارتش آزادیبخش ملی توسط زنان، وعهده داری آن به نحو احسن، بخوبی این حقیقت را به ثبت رساند که قابلیت زنان در شرایط برابر و مساوی با مردان در زمینه مسئولیت پذیری، اگرنه بیشتر که کمتر از مردان نیست.
نقش و جایگاه خانم مریم رجوی و اعتماد و اعتباری که ایشان امروز در سطح بین المللی از آن برخوردارند، گواهی است آشکار از باور و ایمان به توانایی های خود و درستی آن انتخاب تاریخی و سرنوشت ساز.
وجه مهم دیگر مبارزه نسل زنان مجاهد برای رهایی زنان را باید در بینش آنان و ایمان راسخ شان به رهایی مردان دید. آنان مبارزه خود را نه درمصاف و در تقابل با مردان که همدوش و درکنار آنان معنا کردند.
این زنان بدرستی این حقیقت را دریافتند که بدون رهایی مردان از تفکرات مردسالارانه و زدودن و پالایش عنصرنرینه گی (تفکرهمچنان غالب برجامعه ایران)، رهایی زنان اگرنه غیرممکن بلکه دشوار و نتیجه واقعی خود را بدست نخواهد داد.
در همین ارتباط است که وقتی خانم رجوی ازظلم مضاعف رفته بر زنان در طول تاریخ سخن می گوید، بهمان نسبت نیز به قربانی بودن مردان در چنین مناسباتی اشاره می کند.
انصافا این مردان مجاهد چه شجاعانه خود را از بارسنگین مناسبات ناحق علیه زنان، که طی قرن ها برشانه های مردان سنگینی می کرد، رها کردند و زمانی که فرصت تاریخی برای زنان مجاهد بدست آمده بود، در کنار آنان ایستادند تا این تجربه و این حرکت تاریخی مهم سرانجامی شایسته یابد.
امروز شاهدیم که مردان مجاهد در سر بزنگاه و یکی از مقاطع مهم تاریخ معاصر دست به انتخابی زدند که جایگاه واقعی شان را در طرف درست تاریخ مبارزه با سیاستهای زن ستیز رژیم آخوندی بخوبی مشخص کرد.
با احترام به تمامی زنان مبارز تاریخ بشری از دیروز تا به امروز و تا فردا و درهر دوره ای از تاریخ که بدون هراس و بقدر توانشان برای احقاق حقوقشان بپا خاسته و از این پس نیز تا رسیدن به هدف خود چنین خواهند کرد .
روز جهانی زن بر تمام زنان مبارز میهنمان و مردانی که حیثیت انسانی زنان را ارج می نهند، گرامی باد.