هنر وسیله ایست جهت بروز و بیان ارزشها و تعالی تخّیل و انگیزه ایست برای کسب نوآوری. شناخت منبع و منشأ این تخیل به کارگیری تجارب زندگی در ابعاد مختلف آن است.

به طور قطع شرایط خاص اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، شیوهَ تولید و به کارگیری تجربه ها پایه و اساس پیدایش هنر و تکامل آن در دوره های مختلف حیات بشر بوده است. نمونهٔ بارز آن را در مسیر تکامل هنر در یونان و ایران و مصر و متعاقباً در نقاط مختلف جهان می توان مشاهده نمود.
در سرزمین ما ایران نمونه و شاخص های بسیاری از روندِ پرثمر آثار هنری و معماری گرفته تا آثار ادبی و موسیقی می توان پیدا کرد؛ و نمونه های بیشمار دیگری که می توانند پشتوانه ای بس گرانبها برای نسل آیندهٔ کشور باشد.
هنر را تنها در قالب نویسندگی و کارگردانی و نقاشی و مجسمه سازی نمی توانیم تلقی کنیم. هر کسی که آگاهانه به دنبال ارزش های زندگی و به کارگیری آن جهت ارتقاء و کسب تحول در زندگی خود و دیگران باشد هنرمند است.
اگر ستّارخان و باقرخان را در ردیف ادبا و شعرای نوآور بگذاریم گزافه نگفته ایم، زیرا هر حرکتی که بتواند تحولی در خود و در جامعه به وجود آورد آن هم هنر است. هنر تنها در شکل و شمایل آثار میکل آنژ و یا در خطوط شکستهٔ درویش و رباعیات خیام و غزلیات حافظ وجود ندارد؛ همهٔ آنهائیکه در مقابل استبداد و زور و ستم قیام می کنند و از جانشان مایه می گذارند آنها هم در زمرهٔ هنرمندانند. کافی است به زندگی فرهنگی و اجتماعی شعرای ایران، مانند میرزادهٔ عشقی و ایرج میرزا و فرخی یزدی، توجه کنیم که چگونه در کنار جریانات سیاسی از مشروطه تا عصر حاضر همراه با خواسته های به حق مردم در مقابل استبداد و رژیم های جنایتکار قیام کردند و پشتوانهٔ با ارزشی برای نسلهای آینده به یادگار گذاشتند.
ولی متاسفانه بخشی از هنرمند نمایان امروز ایران در این بازار آشفته و هرج و مرج فرهنگی و عاریتی و خرافاتی و عقب ماندگی و کند ذهنی که نتیجهٔ سلطهٔ رژیم جنایتکار و واپسگرای ولایت فقیه و آخوند مدار می باشد، توانسته اند آنچان که در هیچیک از ایسم های هنری شناخته شده غربی و شرقی نمی گنجند، تنها به یمن عقب ماندگی و کورذهنی مشتی تازه به دوران رسیده و از برکت غارت و دزدی و همپالگی با آخوندهای جنایتکار و مسندنشینان ولایت، سرمایه های کلانی به جیب زده و در ایران و اروپا و امریکا و کانادا زندگی کاذبِ افسانه ای برای خود دست و پا کنند. این «اساتید» خودآفرین و خودفریفته که مردم ایران آنها را خوب می شناسند، برای خودشان کلوب و مجالس آنچنانی برپا می کنند و حتی گاه گاهی، برای انداختن رأی به صندوق رژیم و انتخاب بین بد و بدتر، قدم به خاک وطن هم می گذارند و سرراه آثارشان را هم به همپالکی هایشان می فروشند. این اساتید بسیار «هنرمند» در ازای پول چائی! که دریافت می کنند، برای رژیم خونریز آخوندی آبرو کسب میکنند، که بله ما هم گالری داریم و هنرمند داریم و موزه داریم.
بخش مهمی از جامعهٔ ایران امروز به خاطر وجود ننگین نظام ولایت فقیه نه هنر خود را می شناسد و نه تاریخ خود را. هنرمندان رژیمی و اساتید سرگردان به کمک نظریات من درآوردی و بدون آگاهی و شناخت از نفس هنر و نقش آن در جامعه و با تقلید و کپی کردن از این و آن آثاری «خلق» می کنند که در بازارـگالری آخوندی با قیمت های نجومی به فروش می رسانند. این جماعت کاسبکار، زندگی خفت بارشان را در کنار مردمی می گذرانند که از ظلم و ستم رژیم دزد و فاسد و جنایتکار به ستوه آمده اند و در فقر مطلق به سر می برند.
هنرمندان واقعی کشورمان امروز در تضاد با رژیم ضدبشری یا زیر شلاق و شکنجه و در زندان و تبعید به سر می برند و یا در میادین ایران به چوبه های دار آویزان می شوند. حماسه آفرینانی به مانند خانم مرضیه عزیز و غلامحسین ساعدی و استاد عماد رام و نقاش بزرگ و راستین حسین کاظمی و منوچهر عزیزمان هزارخانی و بسیاری دیگر در جهت استحکام و قدرت بخشیدن به مبارزات سیاسی علیه رژیم سفاک خمینی، و نه در پی انباشتن مال و منال، به زندگی ساده و شرافتمندانهٔ پناهندگی روی آوردند و از هنرشان سلاح تیزی بر علیه رژیم ساختند و تعداد زیادی از این هنرمندان به مقاومت ایران پیوستند. یاد شاعر انقلابی و زندانی سیاسیِ شاه خائن، سعید سلطانپور که به فرمان خمینی جلاد و به دست جنایتکاران دون فطرتش تیرباران شد، گرامی باد! این چنین هنرمندان تا پای جانشان بر علیه رژیم آخوندی ایستادگی کردند تا دست رژیم جنایتکار را در تعدی به مبارزین و اقلیتهای قومی و مذهبی رو کنند. هنرمند واقعی در کنار مردم کردستان و لرستان و بلوچستان و در کنار اقلیتهای مذهبی مانند بهائی ها قرار می گیرد و با شرکت در مبارزات آنها معنی پیدا می کند. هنر و هنرمند وجدان بیدار جامعه است و همیشه در کنار مردم در مبارزه برعلیه رژیم سرکوبگر حاکم استوار می ماند.