خبر کوتاه بود و مسرت بخش. قاتل خلقهای محروم خاورمیانه به درک واصل شد.

پس از آن موجی از شادی و شادمانی در سوریه و عراق از یک سو و اروپا و آمریکا توسط ایرانی های شریف و میهن پرست، شکل گرفت و مطمئنا اگر مردم ایران تحت سرکوب دیکتاتوری ولایت فقیه قرار نداشتند، شور و شعف میلیونی در سراسر شهرهای ایران به تیتر یک تمامی رسانه های بین المللی (غیر از آیت الله سوگوار، بی بی سی) تبدیل می شد.
آخوندها حالا می توانند برای او تشییع جنازه های سریالی و پی در پی راه بیندازند، تعطیل عمومی اعلام کنند و با حلوای تبلیغاتی که به راه انداخته اند، دهان شیرین نمایند، اما نمی توانند حداقل در خلوت خود کتمان کنند که چه ضربۀ سخت، دردناک و جبران ناپذیری را متحمل شده اند.
بیچاره موجودی که مرگ و نابودی اش، برای لبها و قلوب مردم ستمدیده که شادمانی را دیریست فراموش کرده اند، لبخند و شادی به ارمغان بیاورد.
در آن روی دیگر سکه نیز به عزا نشستن حکومت و در راس آن، سید علی خامنه ای در سوگ قاسم سلیمانی بسیار قابل فهم است. سردار صدور مرگ برای مردم منطقه و بسیاری دیگر از نقاط جهان، خطی را برای حکومت پیش می بُرد که مهمترین بخش از سیاست خارجی اش بر اساس آن ترسیم شده بود و مبلّغ اصلی آن از آغاز، خمینی بود.
«ما که می گوئیم انقلابمان را می خواهیم صادر کنیم. می خواهیم این را صادر کنیم. می خواهیم این مطلب را، همین معنایی که پیدا شده، همین معنویتی که پیدا شده است در ایران، همین مسائلی که در ایران پیدا شده، ما می خواهیم این را صادر کنیم....». (کتاب صدور انقلاب از دیدگاه خمینی. صفحه ۳۳)
صدور ارتجاع و تروریسم از همان ابتدا در صدر سیاست خارجی رژیم قرار داشت. قاسم سلیمانی طی بیست و دو سال فرماندهی بر نیروی قدس سپاه، تبدیل به مجری اصلی این سیاستِ متجاوزانه و سرکوبگرانۀ حکومت در منطقه و سایر نقاط جهان شده بود. بنابراین از تمامی زیر و بم ها و خم و چم های این سیاست ویرانگرانه آگاهی کامل داشت و در واقع سیاستهای خارجی رژیم پس از مشورت دادنهای او به علی خامنه ای، تعیین و تبیین می شد.
بیخود نیست که او را بالاتر از هر مقام و مرجع در حاکمیت، نفر دوم نظام نامیده اند. ظریف دقیقا به این نکته اشاره کرده که قبل از سفرهای خارجی، ابتدا با او مشورت می کرده است. با حذف او می توان به صراحت گفت که به سیاست صدور ارتجاع و تروریسم ضربۀ غیر قابل جبرانی وارد گردیده است.
 پیش درآمد این شکست از خروش مردم عراق و لبنان در اعماق استراتژیک بر علیه عوامل رژیم آغاز شده بود و اینک با به هلاکت رسیدن سردار قاسم، آغازِ پایان تلخ و دردناکی برای حکومت صادر کنندۀ ترور و وحشت رقم خورده است.
همانند قیام آبان ماه، این ضربه نیز برای آخوندها غیر قابل باور و انتظار بود. آنها با سردار قاسم در تمامی سرزمینهای سوخته از جنگی که خود به آن دامن زده بودند، می تاختند و رجز می خواندند و «هل من مبارز» طلب می نمودند.
 تصور می کردند که قاتل هزاران هزار مردم بی گناه و بی پناه، در قبال جنایتهای بی حد و مرزش، از مصونیت کامل برخوردار است و کسی به خود جرات و اجازه شکستن این مصونیت را نخواهد داد. غافل از اینکه قیامهای دی ماه نود و شش و آبان ماه نود و هشت چنان ته ماندۀ مشروعیت آنها را به باد فنا داده بود که مصونیت این قاتل حرفه ای نیز لاجرم، به یُمن خون شهیدان آزادی، از او سلب شده و به درک واصل کردنش، به همین سادگی میسر گردیده بود.
درست که اینروزها سرداران زهوار در رفته، گیج و منگ و رنگ و رو باخته، یکی پس از دیگری مقابل دوربین ها قرار می گیرند و هر کدام به شکلی و نوعی تهدید به انتقام می کنند، اما واقعیت این است که هم خودشان و هم عظمای در گل مانده به خوبی می دانند که این رجز خوانی ها فقط به درد تسکین دل مزدورانشان در ایران، عراق، لبنان، سوریه و یمن می خورد و اگر دست از پا خطا کنند، سیلی سهمگین و مشت آهنین، در انتظارشان خواهد بود. درک کرده اند که «دوران بزن در رو» به پایان رسیده و هر جنایتی با مکافاتی سخت، پاسخ داده خواهد شد.
خوب می دانند که مردم به پا خاسته در ایران، مترصد فرصتند و از اینرو عربده ها و گنده گویی ها و لات بازی های معمول در کوچه های خلوت را کنار گذاشته اند و ترسان و لرزان و دست به عصا راه می روند. مسیر خودکشی از ترسِ مرگ البته برای آنها هموار است. مرگ یا خودکشی تنها انتخاب آنها در این وانفسای دودمان بر باد دِه خواهد بود.
در چنین بن بست مرگبار و دهشتناکی، رژیم ناچار با حماقتی شگفت انگیز که از مختصات دوران سرنگونی به شمار می رود، به سوی گام پنجم کاهش تعهدات برجامی قدم برداشت و اعلام کرد که دیگر هیچ محدودیتی در حوزه عملیاتی شامل درصد غنی سازی، میزان مواد غنی شده، ظرفیت غنی سازی و تحقیق و توسعه، نخواهد داشت.
این موضوع می تواند اعلان جنگ به جامعۀ جهانی تلقی گردد. دستیابی پدرخواندۀ تروریسم به سلاح های ویرانگر اتمی، خوشایند هیچ کشوری حتی هم پیمانان حال حاضر حکومت و اربابان مماشاتگرش در اروپا نخواهد بود. عقل سلیم حکم می کرد که رژیم در اوضاع و احوال بحرانی که به آن دچار شده است، حداقل دلخوش به حمایتها و سیاستهای نرم و انعطاف پذیر اروپا، جبهۀ دیگری بر روی خود نگشاید.
دیکتاتورها البته هیچگاه از تاریخ عبرت نخواهند گرفت. هیتلر نیز با کلید زدن عملیات «بارباروسا» در بیست و دوم ژوئن سال هزار و نهصد و چهل و یک و حمله به شوروی، با پذیرش شکستی سهمگین، در واقع با بزرگترین اشتباه نظامی، گور خود و نازیسم و فاشیسم را یکجا کند.
 حالا در این شرایط و با این حرکت جنون آمیز خروج کامل از برجام، بیش از هر زمان دیگر، فعال شدن «مکانیسم ماشه» و رو در رو شدن رژیم با شورای امنیت سازمان ملل، کاملا در چشم انداز قرار گرفته است.
با این اوصاف آخوندها به مصداق «نه در غربت دلم شاد است، نه رویی در وطن دارم»، همانند آن روباه معروف «تلی سالم» برای خود باقی نگذاشته اند.
دیر نیست که دست انتقام خلق از آستین کانونهای قهرمان شورشی در سراسر ایران به در آید و با قیام و خیزشی جانانه، راهی برای هیولای به بن بست رسیده، به سوی جهنم بگشاید.
مرگ بر اصل ولایت فقیه
زنده باد قیام و خیزش و خروش برای آزادی