در آستانه آغاز چهلمین سالگرد ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ دو پرسش از دهها پرسش در مورد این رویداد و اتفاق.

آیا اتفاقی که در روز ۳۰ خرداد بوقوع پیوست صرفا امری تصادفی و بدون هرگونه پیش زمینه ای بود؟
باید ها و نبایدهای مجاهدین تا این سرفصل چه بود؟

طیف وسیعی، از خمینی گرفته تا دم و دنبالچه های آن و گروههای سیاسی چپ و تا منتهی الیه راست، ملیون، ملی- مذهبی ها و دیگر اضداد مقاومت، متفق القول مسئولیت جنایتی که در این روز اتفاق افتاد را بیش از خمینی متوجه مجاهدین می دانند.
اینها همچنان بر این باورند که این حرکت اعتراضی و تظاهرات نیم میلیونی "زود هنگام" بود که بهانه ای برای سرکوب مخالفان بدست خمینی داد و راه را برای مبازرزات مسالمت آمیز بست که اگر آن حرکت "نابخردانه و کورکورانه"، که تنها به بهانه "سهم خواهی از قدرت" بود، نمی بود، سپهر سیاسی ایران چنین ناکارآمد نمی شد.

از مرگ تاریخی مجاهدین و شکست ارتجاع مغلوب نوشتند و گفتند و می گویند.

در مقابل مجاهدین این حرکت را "اتمام حجت تاریخی" خود با ارتجاع و"پاسخ به ضرورت تاریخ" می دانند.

با بازخوانی اتفاقات آن دوران و تا سرفصل ۳۰ خرداد۱۳۶۰ می توان برای دو پرسش بالا، پاسخ درخوری یافت.

پس از ربودن شدن رهبری انقلاب توسط خمینی دجال و پشت پا زدن به تمامی قول و قرارهای خود و فریب مردم، بزودی اختلافات میان آزادیخواهان و دشمنان آزادی بالا گرفت.
خمینی با خلف وعده مجلس خبرگان را بجای مجلس مؤسسان نشاند تا که راه را برای رهبری دائم العمر خود و خلفش بعنوان ولایت مطلقه فقیه هموار کند.
 
انقلاب ۵۷ که بر اساس و با خواستگاه اهداف و آرمانهای جنبش مشروطیت همسو بود، می رفت که از مسیر خود منحرف شود.
اساس و جوهر واقعی جنبش مشروطیت واداشتن و مکلف کردن هیئت حاکمه به این حقیقت بود که "قوای مملکت ناشی از ملت است". در اصل ۲۶ متمم قانون اساسی مشروطه آمده بود که "طریقه استعمال آن قوا را قانون اساسی تعیین می کند".

خمینی بطور آشکار و برای تثبیت قدرت، خود را فراتر و برتر از آرمانهای برآمده از انقلاب، که ریشه در جنبش مشروطه داشت، نشاند و حق حاکمیت مردم را به "هیچ" گرفت.
این مهمترین و اساسی ترین بازتکرار موضوع اختلاف سیاسی میان وفاداران به روح و اندیشه مشروطه طلبی و مشروعه خواهان بود.
 
با بازسازی تصویرفضای سیاسی آن زمان دو رویکرد بخوبی نمایان می شود، تمکین به اهداف شیطانی و ضد مردمی خمینی برای نقض حاکمیت مردم و سر بریدن آزادی های برآمده از انقلاب ۵۷ و یا مرزبندی قاطع و ایستادن در برابر خمینی مرتجع.

بسیاری از گروهها و افرادی که همچنان سیاست مجاهدین در روز ۳۰ خرداد ۶۰ را محکوم می کنند، جریاناتی هستند که از بهمن ۵۷ تا خرداد ۶۰ خمینی آنها را به طرق مختلف به زانو درآورد، بهمراهی با خود کشاند و یا به سکوت واداشت.

از چپ ضد امپریالیسم با شعار توده ایم و در "خط امام" تا اکثریتی های مشوق سرکوب و کشتار، چپ های وامانده و درمانده ازهمه جا، سیاسیون کپک زده و نادمان دریوزه سلطنت.
شاید بهترین تعبیرجامع در مورد این گروهها و افراد، تعبیری است که مهندس مهدی بازرگان در مورد دارالتجاره خود، نهضت آزادی، کرده بود، "حیات خفیف خائنانه".

پس از گرد و غبار رویی و زدودن تحریف تاریخ از سوی دستگاه تبلیغاتی رژیم آخوندی، امروز در مقام پرسش کننده، این سئوال مطرح است که چرا مدعیان بری از هرگونه اشتباه و خطا در برابر جنایات خمینی و عواملش تا پیش از۳۰ خرداد سکوت وبعضا و بعمد هم همراهی کردند؟
وقتی خمینی برای تضییق حق حاکمیت مردم و "ممنوعیت آزادی و آزادی ممنوعیت"، شمشیر خود را از رو بست، شما که به این مسائل اشراف داشتید و آگاه بودید، "چه کار کردید" که امروز همچنان مجاهدین را شلاق کش می کنید.

پاسخ "چه باید کرد" را مجاهدین، بخوبی و بدرستی، آنجایی که ضرورتش ایجاب کرد، دادند و امروز می بینیم که اگر مجاهدین هم مانند این مدعیان طلبکار در برابر طلسم خمینی بی عملی پیشه و در انجام وظیفه تاریخی خود قصور می کردند، نامی و یادی بجز ننگ سکوت و همراهی با مهیب ترین ارتجاع از آنها باقی نمانده بود، همچنان که نام اینان به ننگ خمینی آلوده است.

در بزرگداشت ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ باید به تصحیح تاریخ نوشت که مجاهدین از مقطع ۲۲ بهمن ۱۳۵۸ تا ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، بمدت دو سال و نیم که به "بهار آزادی" مشهور است، با سعه صدر و صبر انقلابی و با پیش گرفتن مبارزه مسالمت آمیز در برابر ارتجاع تمامیت خواه و انحصار طلب ایستادند و به خمینی "نه تاریخی" گفتند و هر چه در توان داشتند بکار بردند تا خمینی را اعمال خشونت بازدارند، تلاشی بی حاصل.

ایستادن در برابر دیو جماران که نعره می کشید، هزینه بسیار می طلبید که جز مجاهدین، جریان دیگری، حاضر به پرداخت آن نشدند.
خمینی هر چه در ید قدرت داشت برای مرعوب کردن و به انزوا کشاندن و یا حداقل به سکوت واداشتن مجاهدین بکاربست.

گسیل گله های چماقدار با چوب و درفش و تیغ موکت بری به اجتماع مجاهدین، حمله و ضرب و شتم دختران و پسران جوان بجرم روزنامه فروشی تا دستگیری، شکنجه و اعدام و کشتار۵۰ تن از هوادارن، منافق نامیدن و مباح دانستن ریختن خون آنان، تهمت جاسوسی وغیره از نمونه جنایاتی است که خمینی در حق مجاهدین روا داشت و تنها به یک هدف و یک انتخاب "تسلیم و یا نابودی".

همچنین با تشکیل دادگاههای انقلاب، که هدف از آن رسیدگی به جنایات سران رژیم شاه، ساواک و محاکمه آنان بود، آن را در خدمت سرکوب انقلابیون و پیش از همه مجاهدین قرار داد که با صدور و اجرای اولین حکم اعدام از سوی آخوند اسدالله بیات، حاکم شرع جنایتکار دادگاههای انقلاب شیراز برای برادران عسکری، این دو را در دیماه ۵۸ بشهادت رساندند.

مجاهدین در آن زمان زخم خوردند اما دم برنیاوردند، در برابر تهمت و اتهامات سخیف سکوت کردند، می خواستند تا هر زمان ممکن از آزادی های حداقلی صیانت کنند و خواسته ها ی برآمده از انقلاب را تحقق بخشند و از فضای بازسیاسی موجود در حد امکان مراقبت کنند.

زمانی که خمینی با توطئه ارتجاعی انقلاب فرهنگی، سنگر مقدس آزادی و آگاهی دانشگاه را بخاک و خون کشید، دست بکار تصفیه های گسترده انقلابیون و بخصوص هواداران مجاهدین از اماکن دولتی تحت عنوان بیشرمانه "مکتبی کردن" شد، مجاهدین دگر بار صبر انقلابی پیشه کردند تا نهایت استفاده از قطرات بجا مانده از آزادی را بکنند.

هرچند به قانون اساسی رژیم خمینی تن ندادند اما تا بسته نشدن تمامی راههای مسالمت آمیز، مشارکت سیاسی را وظیفه خود دانستند.
آقای مسعود رجوی با شرکت درانتخابات ریاست جمهوری از حق قانونی و شهروندی خود استفاد کرد و هنگامی که خمینی، برخلاف وعده خود بر عدم دخالت در امور انتخابات، گفت که "کسی که به قانون اساسی رای نداده،حق شرکت در انتخابات را ندارد"، برای حفظ آرامش فضای سیاسی کاندیداتوری خود را پس گرفت.

زمانی که خمینی برای ایجاد فضای رعب و وحشت علیه زنان، چماقداران خود را با شعار "یا روسری یا توسری" بجان زنان میهنمان، که برای دفاع از حق آزادانه انتخاب پوشش خود دست به تظاهرات زده بودند، انداخت، زنان مجاهد برای دفاع ازآنان با تن خود سپر دفاعی ساختند تا مانع حمله چماقداران حکومتی به آنها شوند.

هنگامی که برخی از گروههای چپ، بعنوان بازوهای سیاسی خمینی درمخالفت با مجاهدین، با برجسته کردن شعارهای انحرافی "مرگ بر امپریالیسم" در مقابل شعار "مرگ بر ارتجاع"، ازهیچ پشتیبانی از خمینی کوتاهی نکردند،آقای مسعود رجوی بدرخواست خمینی برای همکاری مجاهدین در سرکوب انقلابیون دگراندیش از جمله نیروهای چپ، جواب رد داد.

مجاهدین تا آزادی خرمشهر از دست نیروهای متجاوزعراقی بخاک کشورمان، برای دفاع از تمامیت ارضی به جبهه های جنگ رفتند و پس از آن، ادامه جنگ را نامشروع، ضد میهنی و تنها درخدمت گسترش و بسط هر چه بیشتر پایه های حکومت ارتجاعی خمینی خواندند. به پایان هر چه سریعتر جنگ فراخوان دادند، که هرگز به مذاق خمینی خوش نیامد، از اینرو به آنها اتهام ستون پنجم دشمن و به آتش کشیدن خرمن ها را زد، این در حالی بود که بسیاری از نیروهای سیاسی طیف چپ و راست پیرو خط امام، خواستار و هیزم بیار تنورادامه جنگ خمینی بودند.

خمینی دجال خود را در موقعیت و مقامی می دید که نه فقط به محو و حذف سیاسی مجاهدین بلکه به چیزی کمتراز نابودی مجاهدین در کلیت آن راضی نمی شد.

دو نمونه زیر برای اثبات عزم و جزم خمینی و زمینه چینی برای نابودی حرث و نسل مجاهدین بسیار گویاست:
آخوند مشکینی در اول خرداد ۱۳۵۹: "در مشهد ما تشنه به خون اینها هستیم. باید شاهرگ های اینها را ببندیم ولی چون خونشان کثیف است، باید بریزیم دور، کوبیدن اینها مهترین کار است".

سرحدی زاده رئیس اداره زندانها و وزیرکار پیشین رژیم در گفت و گو با روزنامه انقلاب اسلامی ۸ آذر ۱۳۵۹: "اینها کسانی هستند که با همه نمودهای انقلاب مخالفت کردند. باید ۶ گورستان درست کنیم و همه آنها را دفن کنیم... با ضد انقلاب باید با خشونت سیاه مبارزه کرد، حالا مراحل نرم است".
 
هزینه پرداختی مجاهدین تا روز، ۳۰ خرداد۱۳۶۰، پنجاه شهید، هزاران زخمی و مجروح و اسیر و زندانی در راه تحقق آزادی و حاکمیت مردم بود.
 
مجاهدین برای آخرین "اتمام حجت تاریخی" خود با خمینی دجال، دست به یک راهپیمایی و تظاهرات مسالمت آمیز۵۰۰ هزار نفری در تهران زدند تا اعتراض خود را بر علیه حکومت چماقداران و مستبدان حاکم فریاد زنند. خمینی با محارب خواندن تظاهرکنندگان، گله چماقداران و پاسداران مسلح خود را برای بخون کشاندن این تظاهرات مسالمت آمیز روانه کرد که ازهیچ جنایتی در برابر مردم بی دفاع دریغ نکردند.

امروز در آستانه آغاز۴۰ سالگی آن "اتمام حجت تاریخی" و"نه تاریخی" مجاهدین به اهداف شیطانی خمینی با گنجاندن اصل ولایت مطلقه فقیه در قانون اساسی باید به حقانیت مبارزه مجاهدین برعلیه خمینی بدون حب و یا بغضی اذعان کرد.

باید از قلمهای مسموم و زهرآگین، هرزه نویسان و تحریف کنندگان تاریخ و آنانی که خود را منزه می دانند پرسید که تا پیش از۳۰ خرداد ۱۳۶۰ چه کسی پدیده شوم چماقداری برای حمله به دختران و پسران جوان روزنامه فروش و اعلامیه پخش کن و اجتماعات را باب کرد، چه کسی فرمان به شکستن قلمها و بریدن زبانها و بستن روزنامه ها داد، چه کسی دست به سرکوب، دستگیری، شکنجه و اعدام زد، چه کسی دشمن آزادی بود؟

اگر پاسخ خمینی است، شما در برابر آن جنایات و آن جنایتکار چه کردید؟

هم آن روز و هم امروز خمینی و رژیم آخوندی بخوبی دشمن اصلی خود را شناخته بود و از همان فردای روز ۲۲ بهمن تا به امروز در صدد نابودی آن بر آمده است و در مقابل مجاهدین با رنج و شکنج و آزمودن بسیاری مصائب و از سر گذراندن بلایا و توطئه های گوناگون با صدق، وفای به عهد و فدای حداکثری همچنان حاضر و حاضر می باشند.
این حکم تاریخ است.

این ادعا که اگر بر فرض محال، مجاهدین به خمینی تمکین می کردند و به دستبوسی و آستانبوسی وی تن می دادند، خمینی پدری و بزرگواری پیشه می کرد و حق حیات سیاسی مجاهدین را محترم می شمرد، یاوه ای بیش از سوی مسحور شدگان و مهقور شدگان و ذوب شدگان در طلسم خمینی در آن زمان نیست، چرا که مجاهدین با زدودن غبار خرافات از دین بلحاظ تاریخی در تقابل و در تضاد با اسلام ارتجاعی خمینی قرار دارند، اختلافی ریشه ای که قدمت آن به سالها پیش از انقلاب ۱۳۵۷ و به زمان تاسیس سازمان پر افتخار مجاهدین خلق ایران برمی گردد.

زمانی که مجاهدین مرزبندی واقعی خود را در زمینه های اقتصادی و اجتماعی را نه بین باخدا و بی خدا، بلکه بین استثمار شونده و استثمار کننده ترسیم کردند، در حقیت صف خود را از مرتجعینی همچون خمینی جدا کرده بودند و قیمت آن را هم تا به امروز تماما پرداخت کرده اند. بقدرت رسیدن خمینی بهترین فرصتی بود برای مصاف این دو نگرش، خمینی برخوردار از تمامی ابزار قدرت معنوی، اجتماعی، سیاسی و سرکوب در مقابل مجاهدین متکی به آرمان وایمان خود. یک سنخ فکری در مسیر تکامل که با کشتن نه حذف و نابود که بسا پویا و سرزنده تر شدند.

آرزوی آن روز خمینی، نابودی مجاهدین بهر قیمت بود، که آن را با خود بگور برد، امروز مزدوران و قلم بدستان بی شرف و بدنام رژیم همان آرزو را در سر خود می پرورانند و تمام هم و غم آنان اینست که چرا مجاهدین همچنان هستند و مبارزه می کنند؟

در آخر و در جواب به آن شاعر سفله متعفن و دیگر مزدورانی که شکر زیادی خورده و همزبان و همسو با رژیم به هدف تحریف تاریخ و دستگاه شیطان سازی وزارت بدنام اطلاعات آخوندی، رهبری مقاومت را به کشته دادن جوانان و فرار از صحنه مبارزه متهم می کنند، کوبنده ترین پاسخ به تاسی از صحبتهای دولوروس ایباروری بانوی مقاومت اسپانیا، با نام مستعار پاسیوناریا بمعنی "گل احساسات"، در سخنرانی خود در بارسلون خطاب به زنان و مادران اسپانیایی، می باشد که گفت: "به فرزندانتان در مورد آنهایی که از دریاها و کوهها گذشتند و از مرزهای حفاظت شده توسط سرنیزه رد شدند، تعریف کنید و بگوئید، در حالی که سگان تشنه در پی دریدن گوشتشان بودند، آنها از همه چیز خود گذشتند، عشقشان، کشورشان، خانه و ثروتشان، پدرانشان، همسرانشان، برادران و خوهران و فرزندانشان... تا به ما بگویند: ما اینجا هستیم، برای آرمانمان، آرمان همه بشریت مترقی و پیشرو...".

به یاد و به نام آنانی که به خمینی "نه" گفتند و ایستاده بر پاهایشان مردند و ننگ بر زالوصفتان حرام لقمه پس فطرت که با ذلت و نکبت بر زانوان خود زنده اند.