از وقتی خمینی و آخوندهای ولایت فقیه انقلاب مردم را دزدیدند و دهها مرتبه فراتر از شاه و ساواکش حرمت همه چیز را در ایران ریختند، گویی همه کار و همه نوع فریب و جنایت و خیانت و دروغ و وقاحت صدها برابر گوبلزهای عالم مجاز شد.

یکی از موارد آن که دقیقا مطابق اخلاق پلیدترین آخوندهای ارتجاعی است کاری است که شاعر بریده‌ای بنام اسماعیل یغمایی کرده است. کاری که از فرهنگ همین آخوندها ریشه می گیرد که در عین این که دشمنترین دشمنان دین هستند علم و پرچم دین هم بلند می‌کنند.

این شاعر بریده که به نظر من لقب شاعر دجال بیشتر شایسته اوست و اخیرا روزنامه‌های رژیم سابقه مزدوری‌اش را در فهرست خادمان وزارت اطلاعات رژیم آخوندی منتشر کردند، آشکارا و با بی‌حیایی بی‌اندازه «درود بر شاه» سر داد!!.

 البته برای کسی که به خدمت ولی فقیه خونخوار در آمده باشد درود بر شاه گفتن می‌تواند طبیعی تلقی شود. اما پرسش اینجاست که همین فرد در عین حال، دم از آزادی و شاعران جانباخته در راه آزادی می‌زند و تازه مقاومت ایران را هم به روشهای دیکتاتوری متهم می‌کند!!.

این همان اخلاق کثیف آخوندی است که هم از توبره می خورند هم از آخور.

آخر چگونه می‌توان هم از سرودخوان آزادی، فرخی یزدی که در دیکتاتوری رضاخان توسط جلادی بنام احمدی با آمپول هوا به شهادت رسانده شده تجلیل کرد، هم به قاتلش و سلطنتی که او را شهید کرده درود فرستاد؟

چگونه می‌توان هم از نویسنده و روزنامه نگار و شاعر آزادیخواه کریمپور شیرازی بعنوان روزنامه نگار مبارز و آزادیخواه یاد کرد و هم به شاهی که او را به آتش میکشد درود فرستاد!

چگونه می‌توان به شاهی که حکومت دکتر مصدق را سرنگون کرد و فاطمیها را تیرباران کرد و وارطانها را زیر شکنجه کشت درود فرستاد و بعد دم از انسانیت زد؟ حتی شعبان بی مخ جانی قداره کش روز کودتا، و کشنده تختی قهرمان هم که باشی در یکطرف ایستاده‌ای. اما این سفله می‌خواهد نان هر دو طرف را بخورد.

اخیرا دیدم که از نسیم شمال شعر می‌خواند و به او افتخار می‌کند. آخر نسیم شمال را همان دیکتاتوری سلطنتی که تو به او درود فرستادی آواره و دربه در کرد و بعد هم به جرم همان شعرهای مردمی که مثل ورق زر می بردند تهمت دیوانه زد و او را به تیمارستان انداخت تا در عزلت جان ببازد.

راستی چه شده که اینگونه حرمت ارزشها ریخته؛ که چنین موجوداتی با وقاحت و بی‌حیایی باز هم دم از شعر و شاعری می زنند. آخر معنای درود بر شاه را همه می‌دانند که یعنی: بسیار خوب کردید که به سینه خسرو گلسرخی شاعر رگبار زدی؛. خوب کردید حزب رستاخیز کردید و اعلام کردید که هر کس نمی‌خواهد گورش را از کشور شهریار گم کند. خوب کردید که ۹فدایی و مجاهد را در تپه های اوین به رگبار بستید. خوب کردید که راهگشایان مبارزه مسلحانه را که راه انقلاب را گشودند در زندانها به تخت شکنجه بستید و اطو کردید وآپولو بر سرشان بستید و تیرباران کردید.

از این «خوب کردید»ها که حتی بسیاری از ساواکیهای آن دوران هم شرم میکنند بگویند بسیار است. از جمله کشتار صدها تن از مردم در هفده شهریور. از جمله به غارت دادن نفت ایران، به شهادت رساندن زنان فدایی و مجاهدانی مثل فاطمه امینی زیر شکنجه. و ادعای دجالانه ی پرتاب شدن از کوه.....

براستی حیا کجا رفته است؟ پاسخ من این است: حیا در روزی که خمینی تصمیم به دزدیدن حق مردم ایران گرفت از بین رفت. او بود که در همان روزهای نخست آمد و به دروغ گفت مجاهدین مزارع گندم مردم را آتش می زنند. او بود که گفت خودشان خودشان را شکنجه می‌کنند؛ او کشیدن خون زندانیان را برای پاسداران مجاز کرد. او بود که تجاوز به زنان در زندان را مجاز کرد. او بود که هزاران تخم ریا و بی‌حیایی را پراکند و این تخم اینجا و آنجا ریشه دواند و خامنه‌ای ها و خاتمی‌ها روحانیها و همه جانیان و غارتگران از آن تخم شوم روییدند و «اجتثت من فوق الارض ...» و رسم خون نوشیدن و خنجر کشیدن از پشت و دروغگویی و بی‌حیایی ترویج شد و بعضی از این تخم و ترکه را به سایر نقاط دنیا فرستادند تا اسماعیل‌هایی بشوند که همه شرف خود را به یغما بدهند. و مصداقی‌هایی بشوند مصداق لاجوردیها و قاضی مقیسه ای‌ها. حاکمیتی که ریحانه‌های مظلوم را به جرم دفاع از خودشان به دار میکشد، صارمی‌ها و حاج‌‌آقاییها را به جرم درود گفتن به اشرف و حاضر شدن بر مزار قتل عام شدگان ۶۷ به دار می‌کشد و راه درمان را بر صدها و صدها زندانی بیمار می‌بندد تا بمیرند. بلوچهای محروم را دسته دسته به دار میکشد، اهل سنت را کشتار میکند و مساجدشان را بر سرشان خراب میکند، کشیشان مسیحی را قطعه قطعه در یخچال میگذارد تا بگوید مجاهدین کرده‌اند... حاکمیتی که ۱۵۰۰ تن جوان ما را در قیام آبان در عرض سه روز میکشد و باقی شان را هم یکی یکی به قتل می رساند و خبر خودکشی شان را به دروغ منتشر میکند.... بله ای مردم ایران. من با روشنی اعلام میکنم، که دعوای یغماییها و مصداقیها با سازمان مجاهدین اصلا دعوای شخصی نیست. همه دروغهای این خائنان برای این است که آن ولی فقیه که ثروت نفت یک سال مردم ایران را فقط در یکروز به جیب دزدان بیت‌اش می ریزد تبلیغات می‌خواهد. مزدور می خواهد که دستهایش را بشوید.

مزدور می خواهد که غارت ثروت مردم ایران را و لواسانها و باستی‌هیلزها را توجیه کند و به کسی هم جواب ندهد که چرا انگشتها و دست مردم محروم را می برد؛ مزدور می خواهد که مردم از مجاهدین و از قیام برای سرنگونی بترسند. خائن می خواهد که بگوید که همین جانیان خونخوار تاریخ ایران بهتراست بمانند.

مزدور می خواهد که فضایی علیه مجاهدین راه بیندازد تا او به ملت ایران پاسخ ندهد که چرا کرونا را مخفی کرد و حالا در کمترین آمارها شصت و پنج هزار ملت ایران را کشته است.

اصلا بحث این جانیان، دموکراسی در مجاهدین نیست. ولی فقیه می‌خواهد خود را از خطر سرنگونی برهاند. بنابراین مزدوران بی‌حیایش را در خارج‌ و داخل، از پول ملت ایران مواجب فراوان می دهد تا در خانه‌های راحت خود همچون اسماعیل یغمایی در انگلستان بنشینند و بی شرم و حیا دم از شعر اشرف الدین گیلانی نسیم شمال بزنند و قهوه بنوشند و به سبک نسیم شمال، تاریخچه فداکاریها و رزمها و رنجهای بی‌نظیر مسعود رجوی و هواداران و پیروان فداکار او را با کلمات مستهجن به نظم بکشند. تف بر این بی شرفی و بی حیایی.

تف بر قلمی که خیابانگردی میلیونها کودک کار و زباله گرد و بی‌خانه را توجیه میکند تا ولی فقیه باز هم بدزدد و بکشد.

تف بر مغز و روح شاعری که سرکوب و جمع کردن دستفروشان را توسط سگان هار شهرداریهای خامنه‌ای توجیه می‌کند تا باز هم قالیبافهایش در مجلس پاسداران نماینده شده، باز هم راه غارت مردم ایران، و دزدیدن دکلها و فروش دریاهای ایران را قانونی و مصوب کنند.

بله! تخم و ترکه ی خمینی و خامنه ای هیچ عشقی به شعر و به دموکراسی ندارند. آنها فقط می خواهند همان حکومت یزیدان حاکم را توجیه کنند تا باقی بماند و باز هم جنگلهایمان به آتش کشیده شود، پلاسکوهایمان فرو بریزد، مردممان در بیماری و فقر بمیرند ولی راه نجاتی که مسعود و مریم رجوی و مقاومت ایران به مردم نشان می‌دهند تار و کدر نشان داده شود. این است معنای درود بر شاه گفتنهای به یغمادهنده شرف و حیا و مصداق شکنجه گران و تجاوزگران زندانهای ولایت فقیه. به این علت است که از آنجا که این شاعر بریده دقیقا به همان روش دجالانه خمینی عمل میکند من او را شاعر دجال نامیدم.

بنابراین باید به این شاعر گفت پاسخ تو را تاریخ ایران از زبان زبانه های آتش پیکر کریمپور شیرازی شهید و فروغ چشمان فرخی یزدی و نفرینهای سیداشرف الدین گیلانی نسیم شمال خواهند داد با تفی از دهان خسرو گلسرخی قهرمان و کرامت دانشیان که هم گل های سرخ شرف بودند و هم کرامت دانش و بینش.

و به این خائنان دجال صفت میگویم: البته که جلوی نسیم آزادی را نمی توانید بگیرید. از شمال و جنوب و از شرق و غرب با سرود آزادی خواهد آمد و بر ویرانه‌های نظام دجالان گلهای سرخ شرف و افتخار را خواهد رویاند و بنای شرف ایرانی را خواهد ساخت.