در های و هوی حملات بی شمار به مقاومت و نیروی اصلی آن سازمان مجاهدین خلق، اما یک چیز ثابت است و آن هم مبارزه با رژیم ضد بشری ولایت فقیه است.

خبرهای درد آور یکی پس از دیگری به استراتژی درست و راه حل اساسی که همان سرنگونی است صحه می گذارد. آنان که دغدغه شان نه مردم ایران بلکه وضیعت حقوق بشر در آمریکا است و هم زمان حمله به مجاهدین حتما که از آنچه در ایران می گذرد بی اطلاع نیستند بلکه قصد و غرض دارند که مجاهدین را در موضع دفاعی قرار دهند و نیرو و انرژی آنان را نه برای هدف مقصد سرنگونی بلکه توضیح واضحات چهل ساله به هدر دهند.
نه اینکه مجاهدین نیازی به توضیح برای کارهایی که در این سالیان کرده اند ندارند، به عکس اگر از انتشارات مجاهدین کمترین اطلاعی داشته باشند، بدون اغراق اگر نه شفافترین، بلکه یکی از شفافترین سازمانهای موجود در تاریخ ایران است. سیمای آزادی و دیگر رسانه های مجاهدین منبع خواست و برنامه های مردم و مقاومت آن هستند. در این سالها سعی بر آن بوده و هست که مجاهدین را نابود کنند، شهدای آن را به اسم خود به یغما برند، هواداران آن را به کسانی تشبیه کنند که مغزشویی شده اند و یا از سر ناآگاهی هنوز هوادار مانده اند و تمامی سعی و کوشش خود را می کنند که هواداران را به راه راست ولایت فقیه هدایت کنند و در غیر این صورت خائن هستند و به موازات فعالیت های خارج از کشور، زمینه را برای اعدام، شکنجه و حبس های طولانی مدت آماده کنند. کما اینکه در این روزها می بینیم که دستگیری اعضاء‌ خانواده های مجاهدین به صورت گسترده بار دیگر ترس رژیم و سرکرده آن ولی فقیه را از مجاهدین نشان می دهد.

خواست مردم ایران در استراتژی سازمان مجاهدین تبلور دارد. با کسانی که در ایران ارتباط دارم بر این خواست انگشت می گذارند، دو سه نمونه از اظهار نظرهایی که از ایران به من رسیده است را بدون هیچ تغییری اینجا می آورم.
ـ «همانطور که قبلا گفتم درک ودریافت من ازمردم واینکه خودم توبیشتر اعتراض ها شرکت میکنم واقیعت عینی این هستش که وقتی مردم میان برای تظاهرات اونیکه واقعا هواشونو داره مهمه به نظرمن! به لفاظی و یا تحلیل هایی که عمرشون ۲۴ تا ۴۸ ساعت دوام داره نباید اهمیت داد حتی رضا پهلوی اینای که میگم عین حقیقته وقتی مردم میان کف خیابون فقط برای سرنگونی میان حالا از هر طریق ممکن این دفعه ثابت کردن باگذشتن از جونشون حالا فکر کن یک درصد رضا پهلوی دراین دایره قرار میگیره نه أصلا»
«آنقدر همیشه بچه ها (مجاهدین) با مردم بودن و نظراتشون در باره هر رویدادی دقیق بوده که عملا هر کسی در این مملکت بخواد یک حرف حسابی بزنه موضعش دقیقا موضع بچه ها میشه. و باز هم اینکه از تنها کسی که میترسن بچه ها هستند».
«همین الان داشتم سیمای آزادی نگاه میکردم به نامه دکتر بهروز پویان گوش میکردم که از داخل ایران هستش خیلی خوشحال شدم این یعنی این که انسانیت حقانیت وارزشهای انسانی راه خودش را پیش میبرد ومزدورانی مانند مصداقی وغیره به زودی زود رسواتر خواهند شد انشالله».
«تمامی ویژگی های یک انسان ارزشمند و مبارز در مجاهدین به وضوح قابل تشخیص است و اینان بهتر است ببندن آن چاله دهان گند زبان را. به کوری چشم اضداد مجاهدین اینم از داخل».
«در دشمنی عمیق اینها هیچ شکی نیست و الان در بحبوبه بحران سرنگونی و به هر حال کمبود بودجه برای خارجه نشینها، اگر می بیند که عده ای این چنین در دشمنی با بچه ها (مجاهدین) یقه درانی می کنند این است که می خواهند بگویند چند دلار بیشتر به ما بدهید، ما لیاقت بیشتری داریم».

چند هفته ای از جاودانه شدن مرجان می گذرد. نیازی نیست که از زشتی ها و شیوه های پلید آخوندها و وابستگانشان سخنی گفته شود. عصاره تمامی ناپسندی ها و ضد تمامی معیار ها که انسان به آن شناخته می شود. هیچ تعریفی بهتر از کلام مسعود نیست که گفت ضد بشر! پس اگر در مقابل این بشر بایستی باید که به منش های انسانی آراسته باشی، که مرجان بود. می بینم که تا به چه اندازه پایداری و مقاومت، رژیم را برمی آشوبد، دست به هر خس و خاشاکی می زند که در چشم حقیقت خاک بپاشد. هنرمند های زیادی محبوب بوده اند و دوستدارانی هم دارند. اما آنچه که مرجان را متمایز می کند که مانندی سروی در مقابل سیاهی بر می خیزد و فارغ از هر حسابگری و بده بستانی،این سرشت والای انسانی است که او را هدایت می کند و تجسم انسان تجسد وظیفه می شود. انتخاب می کند و از دژخیم فاصله می گیرد و خود را در اقیانوس فدا رها می کند. خود را توجیه نمی کند، دلیل وبرهان نمی آورد. بی محابا دل به دریا می زند و از جان مایه می گذارد. او سر بر آستان فرومایگان نمی گذارد و پیش چشم اش گلهای پرپر شده ای هستند که در آغوش پر مهرش در آخرین ساعت زندگی شان مأوا گرفتند و او همان آغوش را برای هموطنانش باز می کند. قلب مرجان با نیکی ها گره خورده و از راه قلبش زنجیره ای می سازد که هر دل عاشق ایران را به هم گره می زند. عشق او مرز جغرافیایی را در هم می نوردد. این است که او را مرجان می کند. پرواز نا به هنگام اش دریغ انگیز است . اما گویی که با همان آغوش باز دنیای زمینی ترک کرده است و هم اوست که با رفتن اش دلها را به هم نزدیک می کند. از جای جای ایران پیام می آید که آوای حریری مرجان و زنگ درد آلود صدایش رفیق شبهای سخت آنان بوده است.
والایی انسانهایی مثل مرجان در منحصر بودن آنان است. شنیده می شود که می گویند مرجان می توانست به هر چه که دنیای مادی و زرق وبرق آن دارد برسد. چه اشتباه! چون مرجان همه آنان را داشت و از آن رو برگرداند و با به انتخابش به مرحله بالاتری از انسانیت رسید.
چرا از مرجان می نویسم، چون راه و رسم او ایستادگی و مقاومت بود و به همین اعتبار در دل ها جا کرد و جادوانه شد و به همین علت رژیم و پادوهایش سعی بر تخریب چهره پاک مرجان و هر آنکه راه و رسمش مبارزه است، دارند. باز هم برای صدمین بار و هزارمین مرتبه می گوییم که اگر مجاهدین در پی آن بودند که با توهین ها و نفرت پراکنی، دروغ ها و سیاه نمایی میدان مبارزه ترک کنند، خیال باطلی کرده اند. همه کسانی که دل در گرو آزادی مردم ایران دارد متحد به خواسته زیبا و برحق مردم که همان آزادی است جامه عمل می پوشانند. در روز ۱۷ ماه ژوییه این همبستگی جهانی با مردم ایران را به دنیا نشان خواهیم داد.