حالا دیگر از حالت نگاه، حرکت چشمها، ورجه ورجه کردن، میمیک صورت و عکس العملهایش در مقابل سوالات "مدیر اول"! کیچن تی وی می شود فهمید که "دائی جان نفوذی" تقریبا مشاعرش را از دست داده است.

هرچند هنوز هم از نبردهایش با دارو دسته لاجوردی در زندان اوین خاطره و داستان تعریف می کند. درست مانند دائی جان ناپلئون و قهرمانیهایش در جنگهای کازرون و ممسنی با قوای انگلیس. البته حالا دیگر شهادت های "مش قاسم" کاربردش را از دست داده و "دائی جان نفوذی" مجبور شده که برای رسمی و قانونی کردن ادعاهایش یک وکیل استخدام کند. نه اینکه مش قاسم پایش را از شهادت دادن در باره ادعاهای مالیخولیایی او کنار کشیده باشد. موضوع این است که حالا ادعاهایش دیگر از آن ادعاهای ساده اولیه از قبیل شکست دادن تک نفره یک گروهان از نیروهای دشمن و یا به اسارت گرفتن یک ژنرال قوای انگیس و مبادله آن ژنرال با چند اسیر خودی که توسط قوای انگلیس از نیروهای خودی گرفته شده بودند، و یا زدن تیر به وسط دو ابروی یکه راهزن قهار آنهم از فاصله دویست متری با تفنگ سرپر، نیستند. حالا ادعاها عمدتا ناشی از مشکل مشاعر است و طرف مصداق کامل یک بیمار اسکیزوفرنی است و در نتیجه ادعاهایش خارج از فهم و سواد مش قاسم غیاث آبادی است. چپ و راست توی کیچن تی وی حاضر شده و میگوید سازمان مجاهدین خلق و اطلاعات سپاه با هم علیه او متحد شده اند. شما بخوانید قوای انگلیس با قوای آلمان در جریان جنگ دوم جهانی، در حالیکه در جبهه های مختلف در سرتاسر دنیا دارند با همدیگر می جنگند، علیه دائی جان، ستوان سوم بازنشسته فوج قزاق، متحد شده اند. آنهم برای اینکه مانع تنبیه روضه خوان محله، توسط دائی جان بشوند. قوای انگلیس و آلمان دست یکی کرده اند و می خواهند آخوند محله را از دست دائی جان نجات بدهند. بیچاره مش قاسم که یک غیاث آبادی ساده است چطور می تواند چنین افشاگری را درک کند. اینست که بیشتر دنبال بافتن شعر و "آنجور" چیزها است. البته یک مشکل کوچک دیگر هم تازگیها برای "دائی جان نفوذی" پیدا شده که حتما در خل و چل شدنش بی تاثیر نیست. اخیرا یک نفر از اهالی کازرون پیدا شده که مدعی است او هم در جنگهای ممسنی و کازرون شرکت داشته و به اسارت قوای انگلیس درآمده بوده است. می گوید که گویا دائی جان هم در همان روزهای اول جنگ، اسیر انگلیسیا شده بوده است. این آدم کازرونی می گوید و قسم هم می خورد و سه سه بار، نُه بار می گوید تا قبر آ. آ. آ.... که شاهد بوده است و با دو چشم خودش دیده است که دائی جان در همان ابتدای اسارت، خودش را به انگلیسیا فروخته و قبول کرده برایشان جاسوسی بکند و از همان زمان دائی جان در حالیکه در ظاهر ادعای دشمنی با انگلیسیا را میکرده در واقع مامور مخفی انگلیسیا بوده است. حتی این فرد شهادت میدهد که در برخی از حملاتی که انگلیسیا علیه قوای محلی ایرانیان داشتند، دائی جان به عنوان راه بلد همراهشان بوده است. شاید حمایت آخوند محله هم از دائی جان از همین بابت بوده است. الله اعلم.
 اینست که دائی جان حالا مجبور شده است که برای خودش یک وکیل بگیرد تا اولا کمبود حضور و شهادتهای مش قاسم را پر کند و ضمنا شاید بتواند ثابت کند که این شهادت و ادعا، اصولا وجهه قانونی ندارد. هرچند باعث خل شدن بیش از اندازه دائی جان نفوذی شده است. البته این وکیل هم خودش حکایتی است. می گوید "اقرارهایی" که آن آدم اهل کازرون کرده در مورد خودش قبول است اما در مورد دائی جان قانونی نیست. البته آن بنده خدای کازرونی هم می گوید بابام جان دروغ چرا تا قبر آ. آ. آ. آ. من که اقرار نکردم. من شهادت دادم و در هر دادگاهی هم حاضرم شهادتم را تکرار کنم. اما خوب این آقای وکیل که از آن وکیلهای معمولی نیست. هم خیلی وکیل است و هم از مریدان قدیمی دائی جان است. در واقع خودش را وامدار دائی جان میداند. آن زمانی که در شورا بود و به شدت تحت فشار شورایی ها بود که خط و مرزها را رعایت کند. زمانی که به این نتیجه رسیده بود که این شورا کارش به جایی نمی رسد و باید به فکر منافع افراد خانواده بود و بیش از این علاف این شورایی که سازمان مجاهدینش در عراق گیر افتاده نشد، همین دائی جان نفوذی بود که به دادش رسید و از آن زندان مخوف نجاتش داد. حتی وقتی می خواست از شورای ملی مقاومت برود، استعفایش را به جای اینکه به دبیرخانه شورا بدهد به همین دائی جان مامور انگلیسیا داد. حالا هم که شده است از ارکان مهم کی چن تی وی و به خاطر چنین دوربین و میکروفن ارزشمندی دائما به جان دائی جان نفوذی دعا می کند. می گویند تمام ارتش سایبری سیدعلی هر روز برنامه های دائی جان و وکیلش را از روی وظیفه و با دقت نگاه می کنند. یعنی می خواهم بگویم به ظاهر این وکیل سابق نگاه نکنید که درب و داغان است. نزد سایبری ها خیلی اعتبار دارد بابام جان. مغزش هم که مثل ساعت کار می کند. اوندفعه (قبل از انتقال کامل مجاهدین از عراق به آلبانی) که یکی از هواداران مجاهدین در برنامه ارتباط مستقیم گفت که باید بند از بند رژیمی ها و دشمنان مردم ایران جدا کرد، ایشان فورا به صحنه آمد و یک تحلیل طراز دائی جان ناپلئون تحویل داد که بدون شک خود دائی جان را هم انگشت به دهان کرد. می فرمود "اینها ما را تهدید کرده اند تا ما برویم و شکایت کنیم و کشورهای غربی و امریکا اسم اینها را به عنوان تروریست مجددا در لیستهای تروریستی شان قرار بدهند و در نتیجه آمدن اینها از عراق به اروپا کنسل بشود و خلاصه اینها در عراق بمانند و باز هم کشته بدهند. چون رهبرشان اینطور می خواهد." از مغزی که مثل ساعت کار می کند مگر میشود غیر از این تحلیل فیثاغورث فشان و دائی جان ناپلئون نشان انتظار داشت. البته ساعتی که ظاهرا باطریش ته کشیده است. دروغ چرا بابام جان؟ آقای وکیل حالا باید فکری بکند برای اینکه دائی جان نفوذی لو رفته را از این اوضاع بحرانی نجات بدهد. خُلتر شدن دائی جان به نفع هیچکدامشان نیست. هست؟