در شامگاهی نوید را کشتند و در ظلمت شب پیکرش را بخاک سپردند.

پیام چنین کشتن و اینگونه کشته شدن بواقع چیست؟
یک سو رژیم ددمنش و ضد بشری نا مشروع، که از همان زمان حضور نکبت بار خمینی ملعون، اساس و پایه حکومت جهل و خرافات خود را بر جنایت نهاد و با بازگذاشتن دست جانیان در تعرض به جان و مال و ناموس مردم، شقاوت و فلاکت و بدبختی را برای آنها به ارمغان آورد.
نام عدالت را به ننگ بیدادگری آلود و جنایت پیشگان را بر مسند قضا و بی عدالتی نشاند.
هر ندای آزادیخواهی را با سرب و شلاق و درفش پاسخ گفت و هر آزادیخواهی را سربه دار.
در سوی دیگر سرود خوانان آزادی و قیام آفرینان، از نسل ندا و پوریا و مصطفی و اینک نوید و قافله بیشماران در امتداد راه دختران و پسران جوان میلیشیا و سی هزار گل سرخ و اشرفیان.
داد و بیداد در مصاف یکدیگر و آزادی و استبداد در برابر هم و عدالت به انتظار.
پیام کشتن نویدها چیزی نیست جز استیصال، نه نشانه قدرت که ضعف و زبونی در برابر اراده نسلی که در پی تغییر سرنوشت خود و مصمم به برچیدن بساط جور و ظلم و فساد می باشد.
نوید قهرمانی با مسلک پهلوانی و راه و رسم جوانمردی، که خود گفته بود هیچگاه ناجوانمردانه در برابر حریف نایستاد.
دور است از مرام جوانمردی که در برابر زورگویان و ناقضان به حقوق مردم کناره ایستاد، شاهد ستم ظالمان بود و لب دوخت، مگر نه اینکه جوانمردی قله ای از قله های سربه فلک کشیده انسانیت است در حمایت ازضعیفان ودرماندگان وناتوانان.
نوید لب گشود به حقانیت و ایمان به آرمان های انسانی و اینگونه مسیر پیروزی از تشک های کشتی تا شکنجه گاههای رژیم آخوندی را با افتخار و سرافرازانه پیمود و همی شد قهرمان ملی و دلاور ایران زمین، جوان شورشی قیام آفرین و شهید راه آزادی با فدیه جان خود.
گفت کسی را نکشته و بدنبال گردنی برای طناب دار می گردند، باورش کردیم و اعترافات زیر شکنجه اش را اما هرگز.
ریختن خونش نه موجب ترس و وحشت، که افزون بر خشم و نفرت علیه رژیم تبهکاران با عزم صد برابر برای سرنگونی.
نسل جوان شورشی خوب می داند که آزادی را به بهای حرکت و تلاش دهند و نه به عزلت و انفعال، به رزم آتشین و نه بی عملی خانمانسوز.
خون پاک نوید، عطش سیری ناپذیر خون آشامی ضحاک مار بدوش را کفایت نمی کند، که همچنان در طلب خون است و گردنی دیگر.
نوید عاشق زندگی بود و تمام آن را در میانه سالی در پیش رو داشت، پر بود از آرزوهای قشنگ و رویای آزادی، برابری و عدالت، اما بقول خودش چرخ روزگار، سرنوشت دیگری برایش رقم زده بود، ایستاده پر کشید تا نام و یادش در رفتنش به نیکی جاودانه بماند و صدای رسایش طنینی خوش شود برای نسل شورشی طغیانگر که عزم به سرنگونی رژیم آدم کش آخوندی جزم کرده.
تقدیر و سرنوشت نوید بخاک افتادن بود، اما نه بر روی تشک کشتی، که بر روی زمین و خاک پاک دلاوران و پهلوانان نامی این سرزمین.
نوید در سکوت و بی وداع سربدار شد و اشک چشم مادری منتظر به آخرین دیدار، بر گونه خشکید و چه سنگین است، پنهان درد و غم و مویه در برابر دشمن و چه زیباست انباشت خشم و کینه در دل، نه برای انتقام کور، که برای حسابرسی از جانیان فرزند کش تمامی مادران داغدیده .
نوید رفت اما رفتنش امید به آزادی است.
 نوید را کشتند اما امید را هرگز.
با نام و یاد آنانی که جان به رسالت آزادی میهن خود دادند.

رضا محمدی
۲۷ شهریور ۱۳۹۹
۱۷.۰۹.۲۰۲۰