سرهنگ بهزاد معزی این عقاب تیز پرواز آسمان آبی ایران پر کشید و جاودانه شد.

مجاهدی خلبان که صفات ویژه وی، فراتر از برجستگی و مهارت در پرواز، بی پیرایه بودن و ساده زیستن در اوج امکان برخورداری از زندگی راحت و بی دغدغه بود.
هرگز حاضر نشد که در آسمان تار و تاریک و خونین خمینی جلاد پرواز کند، چرا که سقف پروازش در اوج آبی باورها و مرام های انسانی بود و سقف آسمان ایران تحت حاکمیت جلادان برایش بسی کوتاه.
هر کسی در همان برخورد اول و گفتگویی کوتاه، شیفته تواضع و فروتنی سرهنگ می شد و به آن اذعان می کرد، چرا که این پوریای ارتش، بگفته برادر مسعود، در اوج محبوبیت و حسن شهرت از جنس مردم بود، خاکی تر از خاک.
طعم خوش پرواز را در بام زمین و در کنار مردم چشید و به آن معنا بخشید، پرواز رهایی از خویش درویش مسلکی با صفا، پرواز سخت سرهنگی از اصل و نسب کلنل پسیان با ارزشی به هم تبار شدن با این فرزند رشید خلق.
اما زیباترین افسانه پرواز این پرستو بر فراز آسمانها، پرواز به سر منزل مقصود و بسمت وادی عشق و ساختن تاریخی سرشار از خود گذشتگی و ثبت در دل عاشقان میهن و آنانی که دل در گروی آزادی سرزمین خود دارند، بود، "پرواز تاریخی" همراه با مسعود.
یگانه پروازی به سوی تداوم مبارزه برای آزادی ملک و میهن که نام قهرمان مجاهد سرهنگ بهزاد معزی را در دل تاریخ مقاومت خونین مردمی ایران جاودانه کرد.
پروازی که همواره منت داری و سپاس گذاری از آن را داشت.
زیباترین و حماسی ترین پرواز، که امید نسلی را از آسیب و گزند کینه جلاد جماران به دور داشت و اینگونه نسلی را تا به ابد وام دار خود کرد.
آنگاه که پر پرواز پرنده آزادی، شکسته و به اسارت در چنگال دژخیم ستمگر از پرواز وامانده بود، خلبان مجاهد به فاصله یک پرواز به بلندای تاریخ، امانت یک خلق و ذخیره و سرمایه خونبار تاریخی مردم ایران را از میان امواج سهمگین شقاوت و جنایت به سلامت از آسمان میهن عبور داد.
پروازی در آسمان مجاهدت و وفای بعهد که نامش بر صفحات زرین مقاومت خلق به پا خاسته تا به ابد حک شده است.
همانطور که قهرمان مجاهد سرهنگ بهزاد معزی، در قید حیات خود سربازی وطن پرست و سرمشق ریسک پذیری و جسارت و تهور در برابر دشمن خلق بود، بگفته خانم مریم رجوی، رئیس جمهور برگزیده مقاومت ایران، مرزبندی و مبارزه اش با شاه و شیخ نیز، وی را الگویی درخشان و پر افتخار، پس از ۴۲ سال مجاهدت و پایداری در برابر استبداد دینی کرده بود.
همانگونه که آب، تشنه باریدن است و پرنده، تشنه پرواز، همیشه به پرواز می اندیشید و همواره آرزوی پروازی دیگر داشت تا که ماموریت نا تمام خود را با افتخار پرواز، همراه با برادر مسعود و خواهر مریم، به سوی میهن آزاد و رها از شر آخوندهای جنایتکار، به پایان برساند تا در میدان آزادی شاهد حضور و سرور عاشقان وطن باشد.
در این سالهای دور از وطن، رنج و مشقت های بسیاری دید، قربانی توطئه کثیف منافع حقیر اقتصادی در برابر بی شرفی شد و به حبس افتاد و تبعیدی ناگزیر. اما شوریده حالی بود فائق آمده بر غم و غصه و تا به آخر جانانه ایستاد و خوش درخشید.
زنده بودنش خاری بود بر چشم دشمنان و پروازش بهانه ای دیگر بر عقده گشایی مزدور ابله ای که به انتقام کم آوردن و خودفروشی، زهر کین و تعفن و لجن درونی خود را خرج بدنام کردن این مجاهد قهرمان کرد، غافل از اینکه سرهنگ قهرمان در حیات و مرگش نه خصم این مزدور که انکارش بود.
وصف حال کینه توزی این مزدور از زبان مولوی است که سرود:
کی شود دریا ز پوز سگ نجس، کی شود خورشید از پف منظمس
هر که بر شمع خدا آرد پف او، شمع کی میرد بسوزد پوز او
مه فشاند نور و سگ وع وع کند، سگ ز نور ماه کی مرتع کند
 با احترام به مجاهد خلق سرهنگ بهزاد معزی که پرواز کرد تا در آسمانی دگر طعم پرواز را دگر بار بچشد و به سوی بی نهایت آسمانها عروج کند.
آشیان تو در اوج آسمانها ست
بدرود سرهنگ