با دستگیری اسدالله اسدی، دیپلمات-تروریست رژیم و پرده برداری از شبکه جاسوسی وزارت اطلاعات در پروسه تحقیقات قضایی پیرامون آن در دادگاه آنتورپ بلژیک، بار دیگر موضوع تروریزم دولتی دیکتاتوری مذهبی حاکم برایران در کانون توجهات محافل سیاسی جهان قرار گرفت.

پیشتر از این نیز رژیم آخوندی در خاک اروپا مرتکب جنایات بی‌شمار تروریستی شده و ماشین ترور و آدمکشی اش از ژنو تا رم و برلین و از لندن تا پاریس و استانبول و کراچی دهها تن از افراد اپوزیسیون را به قتل رسانده بود. اما بعد از ترور رهبران کرد در رستوران میکونوس برلین و تنش‌های سیاسی متعاقب آن بین اتحادیه اروپا و ایران، رژیم آخوندی در اثر فشار دولت‌های غربی متعهد شده بود که دیگر در خاک اروپا دست به اقدامات تروریستی نزند.
مشارکت مستقیم دیپلمات رسمی رژیم اسدالله اسدی در طراحی و اجرای عملیات تروریستی بر علیه گردهمایی سالانه مقاومت ایران در خاک فرانسه، که در نوع خود بی سابقه است، آنهم در شرایطی که رژیم آخوندی در گردابی از بحران‌های مرگبار سیاسی – اجتماعی و بخصوص خفگی اقتصادی دست و پا می زند، اکنون این پرسش را مطرح می کند که چرا رژیم به این خودکشی سیاسی مبادرت نمود!
چرا که انتظار معمول باید قاعدتا این می بود که رژیم در خاک اروپا دست از پا خطا نکند تا بتواند در شیارهای شکاف موجود بین اروپا و آمریکا برای اندکی هم که شده نفس راحت تری بکشد.
 تأملی بر سه مؤلفه ۱- شرایط انقلابی جامعه پس از قیامهای ۹۸ – ۹۶؛ ۲- مختصات عنصر رهبری کننده در این قیامها و ۳- ماهیت رژیم و رویکرد ذاتی آن برای حفظ نظام، ما را در یافتن پاسخ به پرسش فوق یاری خواهد کرد.
در مورد شرایط انقلابی جامعه تنها به وحشت آخوند مهره درشت نظام، جوادی آملی از قیام ارتش گرسنگان و توصیه او به علی ربیعی سخنگوی دولت روحانی، اکتفا کرده و می گذرم، که خود گواهی است بر اذعان سران رژیم به دوران سرنگونی.
جوادی آملی: “این همه مشکلات درنهایت مردم را به سوی قیام سوق خواهد داد که در آن صورت همه ما را به دریا خواهند ریخت، به همین جهت حواستان باشد؛ البته بسیاری از کشور فرار کردند و یا جای فرار خود را فراهم آوردند اما ما جای فرار نداریم”. (جوادی آملی در دیدار با ربیعی در قم ۱۶ اردیبهشت ۹۷)
از طرف دیگر نقش غیرقابل انکار مجاهدین و کانونهای شورشی در سمت و سو دادن قیام سراسری و ارتقاء سطح مطالبات جنبش انقلابی و طرد قانونمند عناصر فرصت طلب و اصلاح طلبان قلابی، خامنه ای را واداشت تا تعارف را کنار گذاشته و تابوی چندین و چند ساله نام نبردن از مجاهدین را بشکند و اعلام کند که برای قیام: “مجاهدین از ماهها قبل آماده بودند.” (خامنه ای ۱۹ دی ۹۶). از آن پس روزی نیست که کارگزاران رژیم درتلویزیون ظاهر نشده و نسبت به پیوستن جوانان به مجاهدین خلق هشدار ندهند.
می دانیم که از نگاه خامنه ای، بودن مجاهدین و هدایت جامعه انفجاری توسط آنها مترادف با نبود محتوم رژیم اش است و بنابراین برای کنارزدن مجاهدین و مقاومت از پذیرش هیچ ریسکی ابایی نمی کند.
اینجاست که خامنه ای راه خلاص از این بحران را در طرح تروریستی کشتار دست جمعی مجاهدین با پذیرش ریسک و آبروریزی بزرگ سیاسی آن دیده ‌ودستور اجرای این عمل جنایتکارانه را صادر می کند.
بکارگیری خائنین و عوامل نفوذی با ظاهری شدیدا ضد مذهبی و ضد رژیم برای اجرای این عملیات تروریستی هم مهر تأئید دیگری است بر همان واقعیت اثبات شده، که وزارت بدنام اطلاعات بدلیل بی آبرویی و تنفر جهانی از رژیم، کماکان مجبور به استفاده از طرح لو رفته ۸۰ – ۲۰ می باشد. طرحی که در آن مزدوران بدنام، مفتخر به دریافت اجازه رسمی از خود خامنه ای جلاد بوده تا همچون مهرداد عارفانی همزمان، هم در عملیات کشتار مجاهدین نقش داشته باشند و هم شعر برعلیه خدا بسرایند و یا همچون مزدور نفوذی، مصداقی قاتل که در کنار اجرای مأموریت محوله روزانه از طرف دژخیمان وزارت اطلاعات جهت شیطان سازی از مجاهدین، فحشی هم نثار ریش خامنه ای و رژیمش نماید!
نکته مهم دیگری که در جریان دادگاه دیپلمات - تروریست اسدی فاش گردید، تهدید رژیم به گروگانگیری و باج خواهی از جامعه جهانی در صورت محکوم شدن اسدلله اسدی است. در کانون این سیاست جنایتکارانه شناخته شده، که جزء لاینفک “راهبردی نظام” محسوب می شود، هم همواره نابودی سازمان مجاهدین قرار داشته است.
مطابق یک سند در پرونده اسدالله اسدی، وی به پلیس بلژیک اعلام کرده: “... افراد مسلحی هستند که در حال جنگ با آمریکا هستند. آنها هم در ایران مستقرند، و هم در عراق، لبنان، یمن و سوریه هستند. ... اینکه نظام بلژیک چگونه عمل خواهد کرد مشخص می‌کند که این گروه‌های مسلح چگونه واکنش نشان خواهند داد. .... همه آنها مسلح هستند و از اطراف نظاره می‌کنند که بلژیک از آنها حمایت خواهد کرد یا نه.... یک تصمیم بد قطعاً در آنچه می‌تواند اتفاق بیافتد تأثیر می‌گذارد.”

این تهدید به آدمکشی و جنایت، ادامه همان سیاست “تضمین بقاء از طریق گروگانگیری و شانتاژ و باج خواهی” از جامعه جهانی با هدف حذف و نابودی مقاومت و مجاهدین خلق است.
ابزار شناخته شده ای که پیشتر از این هم، چه در جریان لیست گذاری سازمان مجاهدین توسط آمریکا و چه اخراج آنها از فرانسه در دهه ۱۹۸۰ میلادی توسط رژیم بکار گرفته شده بود.
در این رابطه تنها به یادآوری دو نمونه به مثابه “مشت نمونه خروار” اکتفا می کنم.
 در جلسه استماع کمیته خارجی مجلس نمایندگان آمریکا در ۲ مرداد ۱۳۶۴، ریچارد مورفی، دستیار وزیر خارجه وقت در امور خاورنزدیک، بدون هیچ زمینه قبلی و یا سؤال نمایندگان، ضمن قرائت بیانیه ای راجع به مجاهدین خلق ایران، با ذکر سلسله‌ای از اتهامات بی اساس، آن را یک سازمان تروریستی توصیف کرد. دو سال بعد از آن استماع، به دنبال افتضاح ایران‌گیت، در کمیسیون تاور که برای تحقیق در این مورد تشکیل شد، منجمله نامه منوچهر قربانی‌فر (دلال اسلحه بین آمریکا و اسراییل و رژیم، و یکی از افراد درگیر در ماجرای ایران‌گیت) آمده بود که خطاب به طرف حساب خودش چنین نوشته بود:
“یکی از درخواستهای آخوندها از وزارت‌خارجه آمریکا برای آزادی گروگانهای آمریکایی، که توسط تروریستهای مورد حمایت رژیم ایران در لبنان در اسارت بودند، صدور بیانیه ای مبنی بر تروریست و مارکسیست خواندن مجاهدین است”.
 
در مورد دیگر، انیس نقاش، تروریست معروف و از مزدوران لبنانی رژیم آخوندی که به‌ جرم قتل و ترور، مدت ۱۰سال را در زندانهای فرانسه بسر برده بود، نیز گوشه ای از باج خواهی رژیم با ابزار گروگان‌گیری را این‌طور برملا می‌کند:
 “من در زندان فرانسه بودم و در بیروت عملیات انجام می‌دادند؛ چهار گروگان فرانسوی در لبنان گرفته بودند… یک روز یک نفر از وزارت خارجه فرانسه پیش من آمد… گفتم شما چه می‌خواهید؟ گفت من الآن اطلاعی ندارم که گروگانهای ما زنده هستند یا مرده…! گفتم بله، البته با چند شرط…بند اول این است که این یک میلیون دلار باید به ایران برگردد. گفت چشم، گفت بعد چه؟ گفتم مسعود رجوی را از فرانسه اخراج کنید…” (تلویزیون رژیم، شبکه افق، برنامه جهان آرا- ۲۳بهمن ۱۳۹۵)

ظاهرا خامنه ای هنوز در رویای خود، امید به کارگشایی از طریق باج خواهی تروریستی به طریق گذشته را از دست نداده که چنین ابلهانه به دیپلمات - تروریست در بندش رهنمود تهدید به ترور و گروگانگیری برای خلاصی از این بحران را داده است.
او و همه تبهکاران دستگاه فساد و جنایتش اما بهتر است، آنچه را در جریان قیام ۹۸ در جای جای میهن اشغال شده اتفاق افتاد، نصب العین خود قرارداده و بجای این دست و پا زدنهای آخر، حرف جوادی آملی را جدی گرفته و گورشان را از کشور گم کنند تا در طوفان قیامی که در آخرین نبرد کانونهای شورش و ارتش گرسنگان در راه است به دریای پرتلاطم خشم مردم پرتاب نگردند.