روز چهارم تيرماه 1332 در جلسه يي در دفتر جان فاستر دالس, وزير خارجه آمريكا, كه در آن هندرسن, سفير آمريكا در ايران, آلن دالس, رئيس سازمان «سيا» و چارلز ويلسون, وزير دفاع آمريكا, حضور داشتند, تصميم نهايي براي سرنگوني دولت دكتر مصدّق گرفته شد. اين تصميم, كمتر از دو ماه بعد, در كودتاي آمريكايي 28مرداد32 به احرا درآمد و به سقوط دولت ملي دكتر مصدق انجاميد و راه سلطه آمريكا بر ايران گشوده شد.

پشتيباني همه جانبه آمريكا از شاه, به ويژه پس از رفورم ارضي بهمن 41, راه خودكامگي او را گشود و اين خودكامگي كه هر روز  خشن تر مي شد, در برابر هر گونه فعاليت سياسي سد و راهبند ايجاد كرد و راه مبارزه قهرآميز را به مثابه تنها راه رهايي از ديكتاتوري, گريزناپذيركرد. اين راه, به ويژه پس از «حماسه سياهكل» در 19بهمن49 و آغاز مبارزه قهرآميز مجاهدين با رژيم خودكامه شاه, با استقبال پرشور جوانان و دانشجويان آزاديخواه روبه رو شد.
شعله ورشدن شور انقلابي, با توجه به دنياي دو قطبي آن دوران و همجواري ايران با شوروي, تحمل ناشدني بود و آمريكا ناچار شد براي كاستن از اين شور انقلابي, كه بي ترديد به سرنگوني تام و تمام رژيم خودكامه شاه راه مي برد, سياست جديدي در پيش گيرد. جيمي كارتر, از رهبران حزب دموكرات, كه در روز 13 آبان 1355 (4نوامبر1976م), به رياست جمهوري آمريكا برگزيده شد, مساٌلة «حقوق بشر» را سرلوحه سياست خود قرارداد. اين سياست از يك سو, به نيروهاي نيمه ملي ميدان مي داد و از سوي ديگر, دربرابر رشد نيروهاي ملي و انقلابي، كه خواهان استقلال و آزادي سرزمين خود بودند, سد و راهبند پديد مي آورد و از گسترش آنها, به ياري همان نيروهاي نيمهملي, جلوگيري مي كرد.
سياست «حقوق بشر» كارتر پس از مذاكرات طولاني در «كميسيون سه جانبه» به تصويب رسيد. به پيشنهاد راكفلر, رئيس بانك «چيسمانهاتان», در ژوييه سال 1973 (تير1352) كميسيوني براي بررسي بحرانهاي نظام سرمايهداري تشكيل شد. از آن جا كه نمايندگان شركتهاي چندمليّتي آمريكايي, اروپايي و ژاپني در اين كميسيون شركت داشتند, به «كميسيون سه جانبه» معروف شد. اين كميسيون, پس از مذاكرات و رايزنيهاي طولاني, به سياست جديدي دست يافت. برژينسكي, اولين رئيس اين كميسيون, سياست جديد را «كوشش براي انداختن تحوّل از مسير آشوب و هرج و مرج (انقلاب) به مسير انتقال منظّم» تعريف كرد. اين سياست در كشورهاي تحت سلطه مي بايد «براي منزويكردن طرفداران  كمونيسم، نيروهاي نيمهملي را در برابر بوروكراسي و استبداد حاكم مورد حمايت قراردهد» (كيهان, اول ديماه1356).
سه تن از اعضاي «كميسيون سهجانبه» كه از كارگردانان اصلي سياست خارجي آمريكا و پيش برندگان سياست «حقوق بشر» در دولت كارتر بودند, عبارتند از: برژينسكي, سياستگردان اصلي «سياست حقوق بشر», گري سيك و ريچارد مورفي.

سياست «حقوق بشر» كه با فشار آمريكا به عقب نشيني گام به گام شاه از استبداد به سوي گشايش آغاز شد, به عكس پندار كارتر و برژنيسيكي و همدستانشان, كه مي بايست  «تحوّل» را «از مسير آشوب و هرج و مرج» (انقلاب) به «مسير انتقال منظّم» بيندازد و چهره هايي مانند علي اميني را ميداندار سازد و «استبداد حاكم», جايش را به حكومتي قابل تحملل بدهد, به راهي غيرقابل پيش بيني صحنه گردانان روانه شد. «از قضا سركنگبين صفرا فزود» و آتش شور و تب و تاب انقلاب را شعله ورتر كرد و آمريكا ناگزير شد براي ايجاد سدّ و راهبند در برابر اين شور انقلابي, راه چاره يي بينديشد.

سياستگردانان سياست خارجي آمريكا, راه چاره را پر و بال دادن به خميني يافتند كه تا آن زمان در نجف منزوي بود و بركنار از شور آزاديخواهي مردم به ويژه دانشجويان و روشنفكران, كه هر دم شعله اش گدازان تر مي شد. او, به عكس مردم به جان آمده از بيداد شاه, كه سرنگوني رژيم را آماج خود داشتند, در پي سهمي در همان رژيم بود و با گسترش نفوذ شوروي در ايران هم مخالفت داشت.

خميني كه پس از تبعيد از ايران به تركيه در 13 آبان 1343, چه در تركيه و چه در نجف, در لاك خود خزيده بود و هيچ گونه فعاليت سياسي نداشت, در فضاي جديدي كه چهره گشوده بود, فرصت  را غنيمت شمرد و در اوايل آذر 1356, به «آقايان علما» پيغام داد تا دير نشده از فرصت مساعد موجود استفاده كنند: «...امروز فُرجه‌يي پيدا شده. اين فرصت را غنيمت بشماريد. اگر اين فُرجه و فرصت حاصل نشده بود، اين اوضاع پيش نمي‌آمد... الآن نويسنده ‌هاي احزاب اِشكال مي‌ كنند، اعتراض مي‌ كنند، نامه مي‌ نويسند و امضا مي ‌كنند. شما هم بنويسيد. چند نفر از آقايان علما امضا كنند... امروز روزي است كه بايد گفت. اگر بگوييد پيش مي‌برد... اشكالات را بنويسيد و به خودشان بدهيد. مثل چندين نفر كه ما ديديم اشكال كردند و بسياري حرفها زدند و امضا كردند و كسي كاريشان نكرد» (انقلاب ايران در دو حركت، مهدي بازرگان، تهران1363, ص26).
كمتر از  دو ماه پس از ارسال اين نامه, با ترفند جديد دربار شاه, نام خميني بر زبانها جاري شد و مقاله روزنامه اطلاعات فرصت مناسب را براي ورود او به عرصه سياسي پديدآورد. روزنامة اطلاعات در روز 17 ديماه 56, در مقاله ‌يي با عنوان «ايران و استعمار سرخ و سياه»، به قلم احمد رشيدي مطلق (كه داريوش همايون, وزير اطلاعات و جهانگردي دولت آموزگار آن را در اختيار اين روزنامه قرارداد) خميني را «شاعري عاشق پيشه و عامل استعمار»، «سيّدهندي»، «شهرت ‌طلب و بي ‌اعتقاد»، «ماجراجو و وابسته و سرسپرده به مراكز استعماري» و «عامل واقعه ننگين روز 15خرداد» ناميد كه در «بلواي شوم 15خرداد»، «خون بي ‌گناهان را ريخت و نشان داد هستند هنوز كساني كه حاضرند خود را صادقانه در اختيار توطئه‌ گران و عناصر ضدّملي بگذارند».

روز 19ديماه بازاريان قم در اعتراض به مقاله روزنامه اطلاعات مغازه‌ هايشان را بستند و در تظاهراتي كه به همين مناسبت برپاشد، عدّه ‌يي از مردم بي دفاع به دست ماٌموران شهرباني قم كشته شدند. روز 29بهمن, در چهلمين روز كشتار قم، مردم تبريز طي خيزشي قهرمانانه به مراكز حزب رستاخيز، سينماها و بانكها يورش بردند. شيشه ‌هاي آنها را شكستند و برخي را به آتش كشيدند. در اين تظاهرات نيز عدّه ‌يي از مردم كشته يا زخمي شدند.

به عكس پيش بيني كارگردانان اصلي سياست جديد كارتر, عقب نشينيهاي رژيم شاه, خشم فروخورده مردم تحت ستم را برانگيخت و عرصه را براي اوجگيري فعاليتهاي «دسته برانداز» آماده تر كرد و شعار «مرگ بر شاه» در سراسر ايران جاري شد. نخستين اوج اين شعار, در راهپيمايي ميليوني روز 16شهريور 57 بود. فرداي آن روز, كشتار وحشيانة مردم به پاخاستة تهران در ميدان ژاله, درب هرگونه آشتي جويي را گِل گرفت و از آن پس فريادهاي «مرگ بر شاه» به اوجي بسا گسترده تر از پيش رسيد و كشتارهاي هر روزه ماْموران حكومت نظامي ـ كه از بامداد روز 17شهريور57 آغاز شده بود ـ در فروكش دادن شعله خيزش سراسري مردم به پاخاسته, كاري از پيش نبرد.
پس از اين كشتار وحشيانه بود كه آمريكا دريافت اگر در به همين پاشنه بچرخد و عقب نشينيهاي شاه دربرابر خيزشهاي دامن گستر مردم ادامه يايد به زودي نه از تاك نشان خواهد ماند و نه از تاكنشان. اين بود كه كارتر در روز 21شهريور57, در پيامي كه توسّط اردشير زاهدي براي شاه فرستاد، تاٌكيد كرد «ايالات متّحدهٌ آمريكا از رويّه سابق خود، كه جلوگيري از اِعمال قدرت توسط شاه بود، دست برداشته و به شاه آزادي كامل در تصميم‌ گيري مي ‌دهد تا خود هرطور كه بهتر مي‌ داند، درصدد رفع مشكلات برآيد» (سقوط شاه، فريدون هويدا، ص59). كارتر در پيامي به سوليوان، سفير آمريكا در ايران، نيز بر همين نكته پاي فشرد: «بقاي شاه حائز كمال اهميت است و آمريكا از هر تصميمي كه وي براي تثبيت قدرت و موقعيت خود اتّخاذ كند، حمايت خواهد كرد... اگر شاه براي استقرار نظم و تثبيت حكومت خود استقرار يك دولت نظامي را ضروري تشخيص دهد، آمريكا آن را تاٌييد خواهد كرد». اين پيام «از يك تغيير كلي در سياست آمريكا در جهت حمايت جدّي از شاه حكايت مي ‌كرد» (ماٌموريت در ايران، ويليام سوليوان، تهران1361, ص121).
در اين ميان خميني همچنان دستي از دور بر آتش سركش قيام داشت و بسا عقب تر از مردمي كه پاي در ميدان داشتند و هر روز خونشان فرش خيابانها بود, حركت مي كرد. اما در اين روزها او در محور تبليغات راديو بي.بي.سي, قرار داشت و اين راديو به سخنگوي خميني تبديل شده بود. روز 10مهر57,  اميرخسرو افشار, وزير خارجة ايران, در ديداري كه در نيويورك با ديويد اوئن, وزير خارجة انگليس, داشت, نسبت به برنامه هاي راديو  بي.بي.سي, اعتراض كرد, امّا, اوئن به او «جواب سربالا» داد. در همين روز پرويز راجي. سفير ايران در انگليس, در نامه ‌يي خطاب به مدير كل بي،بي،سي, نوشت: «اين ‌طور به نظر مي ‌رسد كه برنامه فارسي راديو بي.بي.سي، به صورتِ عامل اشاعه نظرات مردي درآمده كه آشكارا خواستار شورش همگاني براي سرنگون كردن رژيم قانوني ايران است، تا جايي كه تصوّر مي ‌رود چنان‌ چه برنامه ‌هاي فارسي بي.بي.سي, وجود نداشت، هرگز تبليغات خميني نمي ‌توانست توجه اين ‌همه شنونده را به خود جلب كند» (خدمتگزار تخت طاووس, راجي, صفحه272).

در همين روز 10مهر به علّت اعتراضهاي گستردة مردم ايران, از اقامتگاه خميني در نجف رفع محدوديت شد, اما دولت عراق حاضر نبود بيش از آن پذيراي خميني باشد و خميني, به ناچار, راهي كويت شد, امّا كويت هم حاضر نشد او را به خاك خود بپذيرد و خميني و همراهانش در مرز كويت و عراق سرگردان شدند. امّا اين سرگرداني ديري نپاييد و «امدادهاي غيبي» به ياريش شتافت و دكتر ابراهيم يزدي از آمريكا به عراق رفت و او و همراهانش را به فرانسه برد. روز 14مهر خميني و همراهانش وارد فرانسه شدند. بعدها ژيسكار دستن, رئيس جمهور وقت فرانسه, در مصاحيه با روزنامه «توس» (23شهريور 1377) در باره ورود خميني به فرانسه گفت: «خميني به محض ورود به فرانسه در فرودگاه تقاضاي پناهندگي سياسي كرد» و «شاه از من خواست به او رَواديد (ويزا) بدهم و مراتب امنيتي و حفاظتي درمورد آيت الله خميني را از سوي دولت فرانسه تاٌمين كنيم». بعد «شاه براي من پيغام داد كه كوچكترين مشكلي براي آيت الله خميني به وجود نياورم و حتّي به سفير من گفت اگر دولت فرانسه مقدّمات پذيرايي و آسايش او را فراهم نكند, او دولت فرانسه را هرگز نخواهد بخشيد».
در حالي كه مردم به پاخاسته هر روزه در خيابانها پرپر مي شدند, خميني محبوب همه «از ما بهتران» بود و در همه جا برايش فرش قرمز مي گستردند! خود او در روز 19مهر در جمع دانشجوياني كه به ديدارش رفته بودند، به عقب بودنش نسبت به انقلاب مردم به ‌پاخاسته اعتراف كرد و گفت: «الآن همه مي ‌گويند ما شاه را نمي‌ خواهيم. يك بچه هفت ‌هشت ساله، پنج شش ساله، آن كه زبان بازكرده، الآن مي‌ گويد "مرده باد شاه". اين زبان همه است. مملكت ما امروز قيام كرده است و اين قيامي است كه همه موظّف هستيم به دنبالش برويم تا به نتيجه برسد» (اسناد و تصاويري از مبارزات خلق مسلمان ايران، جلد اول, ص252).
همه مردم ايران شعارشان «مرگ بر شاه»  بود و خواهان نفي حكومت استبدادي شاه, امّا آمريكا, به جدّ, در پي حفظ شاه بود و «به‌ طور تامّ و تمام و بدون هيچ‌‌ گونه قيد و شرطي» از او  حمايت مي كرد.  روز 12 آبان 57, برژينسكي، باصلاحديد كارتر، تلفني به شاه خبر داد كه «ايالات متحده در بحران كنوني به‌ طور تامّ و تمام و بدون هيچ‌‌ گونه قيد و شرطي از شما حمايت مي‌ كند... ما از تصميم شما، چه راجع به شكل و چه راجع به تركيب حكومت موردنظرتان, حمايت خواهيم كرد» (اسرار سقوط شاه، برژينسكي، ترجمة حميد احمدي، ص37).
در فرداي اين پشتيباني قاطع آمريكا, ماٌموران حكومت نظامي در پايان «هفته همبستگي», به تظاهرات دليرانه مخالفان در دانشگاه تهران, وحشيانه, يورش بردند. در اين يورش, عدّه يي از دانشجويان, درحين جنگ و گريز, كشته شدند. در اخبار  شب تلويزيون رژيم, فيلم اين كشتار پخش شد و موج مخالفتي عظيم عليه جنايتكاران حاكم برانگيخت.
شاه در همين روز, پس از اين كشتار وحشيانه، سوليوان و پارسونز، سفيران آمريكا و انگليس, را به كاخ خود فراخواند تا از آنها نظر رسمي دولتهايشان را درباره تعيين يك نخست وزير نظامي جويا شود. شاه در اين ديدار تاٌكيد كرد كه «ژنرالها بر فشار خود افزوده‌اند و مي ‌گويند با دستگيري عده‌ يي مي ‌توانند اوضاع را آرام كنند».
در شامگاه فرداي آن روز, شاه دولت نظامي «غلامرضا ازهاري» را روي كار آورد و تا به خيال خام خود, با كشتار وحشيانه تظاهركنندگان, خيزشهاي سراسري مردم به پاخاسته را مهار كند. اما اين خيزشها به چنان اوجي رسيده بود كه مهار آن ناممكن مي نمود و مي بايست چاره ديگري انديشيد. اگر قيام همچنان به پيش مي تاخت, بي ترديد به نفي قاطع نظام استبدادي و فروپاشي ارتش دست پرورد آمريكا راه مي برد و زيانهاي جبران ناپذيري را براي «از ما بهتران» به بار مي آورد.
روز 18 آبان 57, سوليوان، سفير آمريكا در ايران، در گزارشي با عنوان «فكر كردن به آن ‌چه فكر نكردني است»، وضع بحراني ايران را براي زمامداران آمريكا تشريح كرد. در اين گزارش آمده است: «... ديگر ترديدي وجود نداشت كه شاه از حمايت افكار عمومي برخوردار نيست و براي ادامه حكومتش فقط به نيروي نظامي متّكي است... در شرايط جديد مي بايست موضوع روابط احتمالي آينده بين نظاميان و رهبران مذهبي را مورد توجّه قرار دهيم. خطوط اصلي پيشنهادي من اين بود كه براي پايان بخشيدن به بحران فعلي و استقرار يك نظم جديد در ايران، بين نيروهاي انقلابي و نيروهاي مسلّح سازش به‌ وجود آيد. براي حُصول چنين سازشي نيز مي ‌بايست نه فقط شاه بلكه بسياري از فرماندهان و افسران ارشد نيروهاي مسلّح ايران از صحنه خارج شوند. پس از خروج شاه و افسران ارشد وي از كشور، حُصول توافقي بين نيروهاي انقلابي و فرماندهان جوان نيروهاي مسلّح به اين صورت امكان ‌پذير است كه آيت اللّه خميني شخص معتدلي، مانند بازرگان يا ميناچي، را به نخست وزيري انتخاب كند و بدين‌ وسيله از روي كارآمدن حكومتي از نوع ناصر‌ـ قذّافي جلوگيري به عمل آيد. حدس من اين بود كه رهبران مذهبي و شخص آيت ‌اللّه خميني چنين راه حلي را خواهند پذيرفت زيرا هدف اصلي آنها، كه حذف شاه بود، در چارچوب چنين توافقي عملي مي ‌شد و درعين حال از يك حمام خون جلوگيري به عمل مي ‌آمد و نيروهاي مسلّح نيز وظيفه استقرار نظم و قانون را از طرف رژيم جديد به عهده مي‌ گرفتند... هرچند اين وضع در مقايسه با امتيازاتي كه در دوران حكومت شاه از آن برخوردار بوديم چندان خوشايند نبود، امّا، بر پيروزي يك انقلاب خام كه به قيمت ازهم ‌پاشيدن نيروهاي مسلّح ايران تمام مي ‌شد، رُجحان داشت» (ماٌموريت در ايران، سوليوان، ترجمه محمود مشرقي, ص144).
كارتر پس از خواندن گزارش سوليوان پي برد كه ديگر نگهداشتن شاه در قدرت امكان پذير نيست و بايد چاره ديگري بينديشد.
در اوج قيام ميليوني مردم، به پيشنهاد ژيسكار دِستن، رئيس جمهوري فرانسه، سران چهار كشور غربي ‌ـ آمريكا، انگليس، آلمان و فرانسه‌ـ در روز 15دي 57 (5ژانويه 1979) براي گفتگو و رايزني دربارهٌ بحران ايران، كنفرانس سه ‌روزه ‌يي را در جزيرهٌ گوادلوپ (از جزاير آنتيل كوچك در آمريكاي مركزي) تشكيل دادند. در اين گردهمايي, كارتر، كالاهان (نخست وزير انگليس)، هِلموت اِشميت (صدراعظم آلمان) و ژيسكار دستن شركت داشتند.
در اين كنفرانس طرح كارتر, كه عبارت بود از كنارگذاشتن شاه و تن دادن به حكومت خميني پذيرفته شد و شاه در كمتر از دو هفته بعد از پايان اين كنفرانس از ايران بيرون رفت و كمتر از يك ماه بعد در 22بهمن 57, خميني پا بر فرش خون شهيدان قيام, در پي بندوبستهاي پنهاني با «استكبار غرب», بر مسند قدرت نشست.

«نهضت» ادامه دارد!
آمريكا و هم پيمانانش, و به ويژه, سياستگردانهاي وزارت خارجه اين كشور, كه زمينه ساز روي كارآمدن رژيم ولايت فقيه بودند, از آن پس نيز تا كنون, به رغم همه جنايتهاي خميني و ميراث دارانش, حتي بر آمريكاييان و همپيمانانشان, بي وقفه, از اين رژيم پشتيباني كردند و دربرابر جنبش آزاديخواهي مردم ايران و مظهر پايدار و قدرتمند آن ـ سازمان مجاهدين ـ هزاران سد و مانع تراشيدند. آنها با حمايت بي دريغشان از ديكتاتوري خميني ضدبشر و ميراثداران جنايت پيشه اش سهم عمده يي  در بقاي اين رژيم مردم كش به عهده دارند و ننگ اين همدستي در خون رشيدترين فرزندان ايران زمين هرگز از دامنشان زدوده شدني نيست.
كارگردانهاي اصلي سياست آمريكا در زمان رياست جمهوري كارتر ـ برژينسكي, گري سيك و ريچارد مورفي ـ و همدستانشان در وزارت خارجه اين كشور, در اين سي و دو سه سال, در امدادرساني به رژيم سفّاك و جنايت پيشه ولي فقيه و در دشمني با مقاومت سازمانيافته مردم داغدار ايران ـ سازمان مجاهدين خلق ـ بي وقفه, ادامه دادند و در ياري رساني به آنها در سركوب و كشتار و شعله ور نگه داشتن آتش جنگ خانمانسوز و در دشمني با خيزشهاي مردمي در ايران, لحظه يي پاي پس نكشيدند.
نمونه هايي از اين ياري رسانيها را در زير مي خوانيد:

ديدار در الجزيره
دور دوم مذاكرات گردانندگان سياست «حقوق بشر» كارتر با همنوايان آنها در دولت «امام زمان», در آبان 1358 آغاز شد. در روز 11 آبان (اول نوامبر1979) برژينسكي, مشاور امنيت ملي آمريكا, در راٌس هياٌتي براي شركت در جشنهاي بيست و پنجمين سالگرد انقلاب الجزاير به آن كشور رفت. عصر آن روز, مهندس بازرگان, نخست وزير ايران, با او ديداركرد. در اين ديدار ابراهيم يزدي, وزير خارجة دولت بازرگان  و از دستاندركاران اصلي مذاكرات پشت پردة پيش از انقلاب57, هم حضور داشت. مذاكرات اين ديدار كه يك ساعت و 25دقيقه به طول انجاميد، مثل همه مذاكرات پشت پرده دوران قبل از پيروزي انقلاب, افشاناشده باقي ماند و بازرگان در مصاحبه با خبرگزاري رسمي ايران, تنها به اين نكته اشاره كرد كه در اين مذاكرات، «چگونگي مناسبات در روابط دو كشور مطرح شد...».  اما خميني, كه پس از استواركردن پايه هاي قدرتش سوداي تازه يي در سر مي پخت و پيروزي آسان او را شيرمست كرده بود, همزمان با اين مذاكرات, طي سخناني، سياستش را براي چيرگي بر سراسر دنيا اعلام كرد: «...ما كه نهضت كرديم براي اسلام نهضت كرديم. نهضت براي اسلام نمي ‌تواند محصور باشد در يك كشور و نمي ‌تواند محصور باشد در حتي كشورهاي اسلامي؛ نهضت براي اسلام همان دنباله نهضت انبياست. نهضت انبيا براي يك محل نبوده است، پيغمبر اكرم اهل عربستان است، لكن... دعوتش مال همه عالم است» (صحيفة نور, جلد دهم, صفحة115, سخنان خميني در روز 11آبان 1358). او كه خود به ياري زدوبندهاي پشت پردة «استكبار جهاني» بر تختِ قدرت تكيه زده بود, پوستين سياستش را وارونه پوشيد و نفرت تودهها از آمريكا را دستماية پيشبرد سياست جديد خود قرارداد و پرچم «مبارزه با استكبار جهاني (به سركردگي آمريكا)» و كشورهاي وابسته به آن را برافراشت و شعار «مرگ بر سه مفسدين ـ كارتر و سادات و بگين» را در دستور كار قرارداد.
بر اساس سياست جديد, در فرداي ديدار بازرگان با برژينسكي,  تظاهراتي در سراسر ايران, در اعتراض به حضور شاه در آمريكا, كه براي معالجه به آن كشور رفته بود, صورت گرفت و روز بعد (13آبان), در نخستين سالگرد يورش نظاميان شاه به دانشگاه, كه منجر به كشتهشدن سه تن و زخمي شدن عدّه يي ديگر شد، «دانشجويان مسلمان پيرو خط امام»، سفارت آمريكا را, به اشغال خود درآوردند و حدود 60تن  از اعضاي هياٌت ديپلوماتيك آمريكا و كاركنان سفارت را به گروگان گرفتند. آنها در اطلاعيه يي ضمن درخواست «استرداد شاه خائن و تعطيل سفارت و قطع هرگونه رابطه با آمريكا», اعلام كردند «اين لانة جاسوسي را تا رسيدن به نتيجة نهايي در تصرّف خود خواهند داشت و اگر آمريكا دست به يك حركت توطئه گرانة نظامي يا غيرنظامي بزند, گروگانها را نابود خواهند كرد...» (مجاهد, شماره 10, 21آبان 1358). خميني اشغال سفارت آمريكا را «انقلاب دوم» و حتي «انقلابي بزرگتر از انقلاب اول» خواند و از آن پس فصل تازه يي در روابط ايران و آمريكا آغاز شد.
گروگانهاي آمريكايي به مدت 444 روز در اسارت ماندند. خميني حاضر نشد آنها را در زمان رياست جمهوري كارتر آزاد كند. پس از برگزاري انتخابات رياست جمهوري در آمريكا و انتخاب رونالد ريگان به رياست جمهوري, گروگانها آزاد شدند. بهزاد نبوي، بهعنوان نماينده رژيم ايران، با وارن كريستوفر، نمايندة آمريكا, درالجزاير قراردادي را امضا كردند و ماجراي گروگانگيري پايان يافت.
گري سيك, از مشاوران بلندپاية «شوراي امنيت ملي آمريكا» و يكي از گردانندگان سياست «حقوق بشر» كارتر, از اعضاي هياٌت آمريكايي در مذاكرات الجزاير بود. او و كريستوفر كه از آن پس همواره يكي از گردانندگان وزارت خارجة آمريكا بود و در زمان كلينتون, وزير خارجه شد, از همان زمان, سياست «حقوق بشر» خود را براي حفظ و پشتيباني از رژيم خميني آغاز كردند و اين سياست را با سختكوشي تمام از آن روز تا به امروز ادامه دادند.

«ديدبان» هاي حفظ نظام ولايت
گري سيك, پرچمدار و «ديدبان» خستگي ناپذير «حقوق بشر», و همدستان او, بيآن كه نيمنگاهي به كارنامة ننگين خميني و دستاربندان همبسته اش, در كشتار و آزار و شكنجه و ويرانگري در عرصه هاي مختلف حيات اجتماعي ايران, و تروريسم افسارگسيختة آنها در خارج از مرزهاي ايران داشته باشند, بي وقفه و درنگ, به پشتيباني از كليّت رژيم برخاستند و در تمام اين سالها, دمي از ياري خميني و ميراثداران همرنگ او دست برنداشتند و در دشمني با مجاهدين و رزمندگان آزادي ايران زمين, تهديد اصلي سرنگوني رژيم آخوندي, هر روز جريتر شدند. گويي در اين ميدان, خود را با خميني و دست پروردگانش, همگون و همسرنوشت مي ديدند. در نگاه اين مدّعيان «حقوق بشر», تنها خميني و ميراثداران رژيم ضدبشري اش, «بشر» هستند و بايد از «حقوق» آنان دفاع كرد و ميليونها انساني كه در داخل و خارج ايران, قرباني سياستهاي  ويرانگر اين مسندنشينان مي شوند, «بشر» به شمار نمي آيند و از حقوقي برخوردار نيستند.
 كارتر, برژينسكي, گريسيك, كريستوفر, ريچارد مورفي و همدستانشان در اروپا مانند جك استراو, وزير خارجة پيشين انگليس, گردانندگان «آيت الله» بي. بي. سي, كاري به اين نداشته و ندارند كه خميني و ميراثدارانش چه جنايتهايي را در حق مردم ايران يا حتي عوامل آمريكا و  اروپا, انجام مي دهند. آنها عشقشان يك طرفه است. رژيم آخوندي را فرزندي مي دانند كه خود آن را در آغوش «پرمهر»شان پرورده اند و تنها به اين مي انديشند كه چشم زخمي به اين دردانة «سراپا حسن و فرزانگي» نرسد. او را چون تخم چشم خود مواظبت مي كنند و هر كس و گروهي كه بخواهد دربرابرش به راهي جز سرسپاري مطلق گام نهد, بي درنگ او را با مُهر «تروريسم» نشاندار مي كنند و دستگاه عريض و طويل تبليغاتيشان را براي بدنام كردن و اهريمن جلوه دادن او به كار مي اندازند. و صد البته كه در اين سياست از منافع بادآورده كلاني هم برخوردار مي شوند.
در سال 1983, مقرّ تفنگداران دريايي آمريكا در بيروت منفجر شد و چندي بعد, محسن رفيقدوست, وزير پيشين سپاه پاسداران, بي پرده پوشي گفت: «هم تي,ان,تي, و هم ايدئولوژي آن انفجار، كه 400 تفنگدار و افسر و سرباز را در مقرّ تفنگداران آمريكا به جهنم فرستاد, از ايران رفته بود» (رسالت, 29تير1369). ديدبانان آمريكايي «حقوق بشر» نه تنها بر اين انفجار ويرانگر, كه بيش از 400 آمريكايي را ازميان برد, چشم بستند, بلكه هنوز دود و دم انفجار به درستي نخوابيده بود, كه بنا به خواست عاملان آن انفجار, مجاهدين, قوي ترين نيروي مخالف و تهديد اصلي سرنگوني اين رژيم را, به عنوان يك نيروي تروريستي مورد هدف قراردادند.
در اين سالها, دشمني با سازمان مجاهدين, هميشه پيش شرط هرگونه توافقي بوده كه در پشتپرده شكل مي گرفت.. ماجراي «ايران گيت» نمونة روشني از اين گونه زدوبندهاست.

ماجراي «ايران گيت»
در اواخر ماه ژوئن 1985 سناتور گريهارت (كانديداي رياست جمهوري), سناتور كندي و شمار ديگري از نمايندگان و سناتورهاي آمريكايي در نامه هايي به آقاي مسعود رجوي, از مقاومت عادلانة مردم ايران پشتيباني كردند. چند هفته بعد, در 24 ژوييه 1985, در پايان يك جلسة «كميتة خارجي مجلس نمايندگان آمريكا», ريچارد مورفي, دستيار وزير خارجه در امور خاور نزديك, بدون هيچ زمينة قبلي و بي آن كه هيچ يك از نمايندگان حاضر از وي در اين مورد پرسشي كنند, بيانيه يي را دربارة سازمان مجاهدين خلق ايران خواند كه در آن, ازجمله, آمده بود: «...آنها يك گروه نظامي اسلامي و ضددموكراتيك و ضدآمريكايي و اشتراكي هستند و از تروريسم و خشونت به عنوان ابزار اصلي پيشبرد سياستهايشان استفاده مي كنند» («مجاهد», شمارة 358, 11مهر1373).
خبرگزاري فرانسه  در روز 11 آبان 1365 (2 نوامبر 1986) خبرداد كه ديويد جيكوبسن آمريكايي, كه گروه «جهاد اسلامي» او را در بيروت به گروگان گرفته بود, آزاد شد. روز 12 آبان, رويتر به نقل از يك متخصص اسرائيلي خبرداد كه سوريه و ايران در جريان آزادي گروگان آمريكايي دخيل بوده اند.
دو روز بعد (13 آبان 1365), ماجراي روابط پنهاني رژيم خميني با آمريكا كه به «ايران گيت» معروف شد, از پرده به درافتاد و علت موضعگيري آن روز ريچارد مورفي آشكار شد. مجله «الشِراع»، چاپ بيروت, در مقاله يي با عنوان «منطق دولت و منطق انقلاب: اين است آن چه در تهران مي گذرد» نوشت: «يك فرستادة محرمانة آمريكا به نام رابرت مَكفارلن (حامل كلت و كيك و انجيل براي سران رژيم ايران) در اوايل ماه گذشته (سپتامبر) مخفيانه از تهران ديدار كرده و در هتل استقلال (هيلتون سابق) اقامت نموده است. وي گفتگوهاي بسيار مهمي با نمايندگاني از وزارت خارجه, مجلس شورا و ارتش انجام داده كه از ميان آنها اين افراد شناخته شده اند: دكتر محمد لواساني, مدير ادارة سياسي آسيا و آفريقا در وزارت خارجه, كه به مدت ده سال در شركت “آرامكو” در پادشاهي عربستان سعودي كار مي كرده است؛ دكتر محمدعلي هادي, نايب رئيس كميسيون روابط خارجي مجلس شورا؛ به علاوة يكي از افسران بلندپاية ارتش...». اين افشاگري را سيدمهدي هاشمي (از اعضاي دفتر منتظري كه رهبري «دفتر جنبشهاي آزاديبخش» را به عهده داشت), در اختيار اين مجله قرارداده بود, كه به بهاي از دستدادن جانش تمام شد.
 گزارش «كميسيون تاور» هم، كه در اسفند 1365 منتشر شد, نشان داد كه رژيم خميني از «وزارت خارجة آمريكا» خواسته بود در اعلاميه يي رسمي سازمان مجاهدين خلق را «تروريست» و «ماركسيست» بنامد و طي بخشنامه يي از «كنگره و تمام مراكز علمي و شركتها» بخواهد كه از پشتيباني آن سازمان دست بكشند. منوچهر قربانيفر, دلاّل رژيم خميني, طي نامه يي خطاب به طرف حساب آمريكاييش نوشته بود كه يكي از 9 درخواست آخوندها از وزارت خارجة آمريكا براي آزادي گروگانهاي آمريكايي، كه تروريستهاي مورد حمايت رژيم خميني (جهاد اسلامي) آنها را در لبنان به اسارت گرفته اند, صدور بيانيه يي مبني بر «تروريست» و «ماركسيست» خواندن مجاهدين است. «تروريست» و «ماركسيست» ناميدن مجاهدين, همواره در اين سالها, خواست اصلي رژيم از غرب و وسيلة نزديكي غربيها به رژيم آخوندي بوده است.

امدادرسانيهاي «استكبار جهاني»!
درپي فعالتهاي گسترده بين المللي خانم مريم رجوي، رئيس جمهور برگزيده شوراي ملي مقاومت ايران در بهار و تابستان 1373، به ويژه استقبال پرشور ايرانيان از هفته «همبستگي» و حمايت از رئيس جمهور برگزيده شورا و تظاهرات جهاني 30تير آن سال در15كشور و در پي آن قيام دلاورانه مردم قهرمان قزوين در 13 و 14 مرداد 73، امدادهاي غيبي آمريكا  براي ياري رژيم بحران زده و مفلوك شتاب گرفت و به موازات آن, وزارت امورخارجه آن كشور در روز 6آبان 73 در يك گزارش 41صفحه يي، به كميته خارجي كنگره, تحت عنوان «مجاهدين خلق ايران», اتهامات بي پايه يي را كه بارها ايادي رژيم درگل مانده واگويه كرده بودند، عليه مجاهدين خلق رديف كرد و باز هم بر «تروريست » بودن مقاومت و مبارزه عادلانه مجاهدين خلق عليه رژيم سفّاك و ايران بربادده آخوندي مُهر تأكيد نهاد و بارديگر حقيقت را در پاي اهريمن مصلحت و منفعت اقتصادي و سياسيِ زودگذر قرباني كرد.
گري سيك, صحنه گردان اصلي اين گزارش بود. او سه هفته بعد از انتشار گزارش, پليترو, رئيس بخش خاور نزديك وزارت خارجه آمريكا, را, كه گزارش در اداره او تهيه شده بود, به عنوان سفير ويژه آمريكا نزد رژيم ولايت فقيه نامزد كرد, با هدف دلجويي و گشودن باب «مماشات» با آن رژيم.
 اين گزارش نشان مي داد كه بخش خاورنزديك وزارت خارجه آمريكا, كه سالهاي متمادي در امر نزديكي به رژيم و يافتن ميانه رو در ميان سركردگان رژيم فعاليت داشت, اين بار نيز در يك مقطع بحراني براي ياري رساندن به رژيم درگل مانده با تمام توان به ميدان آمده است و براي ازميان بردن بزرگترين تهديد رژيم, يعني مقاومت سرفراز مردم ايران, كمر بسته است.

پشت پرده گزارش وزارت خارجه آمريكا
دفتر مطبوعاتي مجاهدين خلق ايران يك هفته پيش از انتشار گزارش 41صفحه يي وزارت خارجه آمريكا در اطلاعيه يي به تاريخ 29مهر73 (نشريه مجاهد, شماره 360) اعلام كرد: «...از مدتها پيش رفسنجاني و كمال خرّازي، سفير رژيم در نيويورك، طرح گسترده‌ يي را به منظور صدور يك گزارش مغرضانه از سوي وزارت خارجهٌ آمريكا عليه مجاهدين و مقاومت ايران طرّاحي مي‌ كرده ‌اند. رژيم خميني  پس از تصويب الحاقيه لايحه بودجه وزارت خارجه، كه از دولت آمريكا مي‌ خواهد گزارشي در مورد مجاهدين به كنگره ارائه كند، دست به كار اين توطئه شده است. به همين منظور رفسنجاني، ابراهيم يزدي، وزير خارجه سابق و نمايندهٌ سابق خميني در آمريكا در دههٌ1970 را يك ماه پيش به آمريكا فرستاد. خرازي، با به كار گرفتن يزدي، مهدي نوربخش، هوشنگ اميراحمدي و بيژن سپاسي، رئيس بنياد فير(FAIR)، لابي رسمي رژيم در واشينگتن، طي تماسهاي متعددي با سياستمداران سابق و متخصصان طرفدار سياست ايران‌گيت و مماشات با رژيم، تلاش مي‌كند تا اتّهامهاي رژيم آخوندي عليه مقاومت ايران را براي وزارت خارجه تكرار كند. آنها مي ‌خواهند اين اتهامها را، در قالب يك بيانيهٌ مشترك، به امضاي متخصصان مزبور برسانند؛ اتّهامهايي از قبيل استفاده مجاهدين از “تروريسم و خشونت سياسي”، “فقدان دموكراسي در درون مجاهدين”، “عدم پايگاه اجتماعي مجاهدين در داخل ايران” و “تهديد ايرانيان خارج از كشور” و…»  «طبق گزارش واصله به دفتر رفسنجاني، خرازي گفته است امضا كنندگان اين بيانيه، از جمله عبارت خواهند بود از: جيمز بيل، ريچارد كاتم، گري‌سيك، ارواند آبراهاميان, هوشنگ امير احمدي و...». «بنا به گزارشها، ابراهيم يزدي, كه يك‌ماه قبل از سوي رژيم خميني به آمريكا فرستاده شده بود، كماكان در آمريكا به سر مي‌ برد و با پيروان خط ايران‌گيت ارتباطات گسترده ‌يي دارد. محسن ميلاني از فلوريدا، فرهاد كاظمي از نيويورك، و شيخ‌اسلام نيز كه ارتباطات گسترده ‌يي با خرازي دارند، در همين راستا سخت در تلاشند تا با ارتباطات خود با محافل آمريكايي، دست وزارت خارجهٌ آمريكا را براي يك گزارش كاملاً‌ منفي پر كنند». «رژيم خميني براي گنجاندن يك مضمون مغرضانه از سوي وزارت خارجهٌ آمريكا عليه مجاهدين و مقاومت ايران، با خرج مبالغ هنگفتي، دست به يك بسيج همه جانبه زده است و در اين مسير از ساواكيهاي منفور شاه گرفته تا بلندگوهاي استعماري و تا مزدوران و آلت‌فعلهايش در خارج كشور را  به مدد فراخوانده است». آنها  از مخالفان سازمان مجاهدين, به ويژه از «بريده مزدوران» خواسته اند تا «موارد زنداني و شكنجه شدن خود توسط مسئولان "شوراي ملي مقاومت" در عراق را، با ارسال نامه يا فاكس، به شعبه "سازمان ديدبان حقوق‌بشر خاورميانه" در آمريكا اطلاع دهند…‌مسئولان اين قسمت آقاي گري ‌سيك و خانم ليزا آندرسن مي ‌باشند…».

«علامت حسن نيّت»
درسال 1376 (1997), در پي انتخاب خاتمي به عنوان رئيس جمهور رژيم, دولت آمريكا  براي دلجويي از رژيم ولايت فقيه بر آن شد كه نام مجاهدين را در ليست «سازمانهاي تروريستي خارجي» بگنجاند. در روز 9اكتبر1997 ـ يك روز پس از انتشار اين ليست ـ يك مقام بالاي دولت كلينتون بي پرده پوشي به روزنامه  «لس‌آنجلس‌تايمز» گفت: «گنجاندن نام مجاهدين خلق در اين ليست به‌ عنوان يك علامت حسن ‌نيّت به رژيم  تهران و محمد خاتمي, رئيس‌جمهور ميانه‌رو آن, كه به‌تازگي انتخاب شده، صورت گرفته است».
دو سال بعد, در سال 1378 (1999), وزارت خارجه آمريكا, نام شوراي ملي مقاومت ايران را نيز به ليست «سازمانهاي تروريستي خارجي» افزود. بنا به گزارش خبرگزاري رويتر در 14اكتبر همين سال,  آقاي مارتين اينديك, مديركل وقت وزارت خارجه آمريكا, تصريح كرد كه واردكردن نام شوراي ملي مقاومت نيز در اين ليست, به درخواست رژيم ايران صورت گرفته است.
سه سال بعد به نوشته مجله «نيوز ويك» در روز 26سپتامبر2002, مارتين اينديك تاٌكيدكرد كه واردكردن نام مجاهدين و «شورا» در ليست «سازمانهاي تروريستي» به خاطر «علاقه كاخ سفيد براي بازگشايي روابط با رژيم ايران» بوده است.

  افعي كبوتر مي زايد!
 گريسيك و ديگر ديدبانان «حقوق بشر» در تمام سالهايي كه رژيم آخوندي با تكيه بر سياست كشتار و اختناق و چپاول در داخل و گسترش تروريسم در خارج كشور, به حيات ننگبارش ادامه مي دهد, همواره با بخشي از گردانندگان اين رژيم در تماس بودند و براي گشودن دروازة مذاكره با آمريكا و برقراري رابطة سياسي با آن كشور و نجات رژيم از چنبرة بحرانهاي فراگير, چاره جو بودند و در پيدا و پنهان, در خارج و داخل كشور، كنفرانسها و نشستهاي مشتركي برگزار مي كردند. گزارش كوتاه چند نمونه از اين كنفرانسها و ديد و بازديدها  از زبان جناح مخالف داخلي:
«كنفرانس ايران در سال 2001» در قبرس
 در ماه خرداد 1378, «دو سال پس از پيروزي سيدمحمد خاتمي در انتخابات، كنفرانسي در قبرس تحت عنوان “ايران در قرن بيست و يك” برگزار شد. هدف از تشكيل اين كنفرانس، بررسي تحولات ايران پس از دوّم خرداد 1376 و يافتن راههايي براي عادي سازي رابطه ايران و آمريكا بود... كنفرانس قبرس، اولين نقطه اتّصال عناصر داخلي رابطه جو، با مقامات آمريكايي و عوامل اطلاعاتي آمريكا بود. از آمريكا شخصيتهايي نظير گري سيك, ديپلومات كهنه كار آمريكايي ... ريچارد مورفي و ... حضور داشتند. از جبهه اصلاحات نيز اشخاصي چون ابراهيم يزدي، دبير كل ... نهضت آزادي، عزت الله سحابي ... عمادالدين باقي و شمس الواعظين, علوي تبار و عباس عبدي، اعضاي شوراي مركزي “جبهه مشاركت ايران اسلامي”... دكتر شعله سعدي ... ناصر هاديان ... حضور داشتند. نكته جالب توجه ... برخورد گرم و صميمانه گري سيك با بعضي اعضاي هيأت ايراني از جمله شمس الواعظين و ناصر هاديان است، كه حتي شگفتي و تعجّب بسياري از اعضاي هياٌت شركت كننده ايراني را در پي داشت...» (كيهان, 12مرداد 1383).
سفر مخفيانة گري سيك و ريچارد مورفي به ايران (در سال 1379)
 «...آمريكاييها براي نخستين بار پس از پيروزي انقلاب اسلامي، با ارزيابي اوضاع سياسي ايران بعد از دوّم خرداد 1376، اين جرأت را به خوددادند تا تحت عناوين مختلف, از جمله خبرنگار و جهانگرد، به ايران سفر كنند و از نزديك اوضاع و احوال سياسي ـ اجتماعي ايران را مورد ارزيابي قراردهند. برخي شواهد و مدارك نشان مي دهد كه پس از دوّم خرداد چهره هاي نشاندار و سرشناسي از ايالات متحده آمريكا، در پوشش جهانگرد به ايران سفر كرده و گفت و گوهايي با اصلاح طلبان داشته اند، كه سرشناس ترين آنها “گريسيك” و “ريچارد مورفي” است. علي رضا نامور حقيقي, كه مدتها در اداره رسانه هاي خارجي وزارت ارشاد مسئوليت داشت و در جريان “بررسي پرونده نظرسنجي” به كانادا گريخت، در سالهاي مسئوليتش، بارها مأموران خارجي و به ويژه آمريكاييها را در پوشش خبرنگار خارجي، به ايران وارد كرد. نامور حقيقي ... در سال 1379 گري سيك را با نام مستعار، وارد ايران كرد و ملاقاتهايي را با برخي مدعيان اصلاح طلبي، براي وي فراهم نمود» (روزنامه رسالت, 30 آذر 81).
«گري سيك يك ديپلومات كهنه كار آمريكايي و از چهره هاي شناخته شده در كريدورهاي سياسي مرتبط با مسائل ايران است. او تا كنون پستهاي گوناگوني را در وزارت امور خارجه و كاخ سفيد آمريكا برعهده داشته است كه مهمترين آنها عضويت در شوراي امنيت ملي كاخ سفيد در دوره هاي رياست جمهوري جرالد فورد، جيمي كارتر و رونالد ريگان است. وي همچنين در زمان انقلاب اسلامي ايران، مشاور ارشد رئيس جمهوري آمريكا (كارتر) بود... گريسيك ... از طرفداران جدّي و پر و پا قرص مذاكره مستقيم با ايران بود... وي در يكي از مصاحبه هاي خود ... اظهار داشت: “... من فكر مي كنم ايران بايد دعوت براي مذاكره را جدّي بگيرد... به نظر من، گام مؤثري كه ايران مي تواند (در تقليل اختلاف فيمابين) بردارد آن است كه با جدّيت به امكان اين گفت و گوي مستقيم با آمريكا بينديشد، و اميدوارم اين امر به طورخصوصي و به دور از منظر عمومي صورت بگيرد، تا اساساً دو طرف فرصتي بيابند تا نقطه نظرات خود را بيان نمايند و از ديدگاههاي يكديگر مطّلع شوند» (روزنامه جامعه، 23 بهمن 79) .
مهدي كروبي درموزه «متروپوليتن» نيويورك (تابستان 1379)
 «در يكي از روزهاي گرم تابستان 1379، يك هيأت پارلماني از جمهوري اسلامي ايران، در راستاي وظائف نمايندگي! سفري را به نيويورك ترتيب مي دهد كه رياست مجلس ششم، حجّت الاسلام والمسلمين آقاي كروبي نيز، به عنوان سرپرستي آن هياٌت با آنان عازم نيويورك مي شود. در جريان يكي از اين ديدارها، آقاي كروبي به همراه هياٌت پارلماني، ديداري را از موزه متروپوليتن نيويورك به عمل مي آورد كه ... جمعي از نمايندگان، سناتورها و مقامات آمريكايي از جمله ... “گري سيك”, مشاور پيشين امنيت ملي آمريكا، «رابرت پليترو», معاون سابق وزارت خارجه آمريكا و نيز هوشنگ اميراحمدي, يكي از مديران “سازمان ايرانيان ـ آمريكاييان”، در آن جا حضور دارند. هر چند در ابتدا سعي شد تا وانمود گردد كه حضور مقامات آمريكايي در موزه كاملاً اتفاقي و بدون برنامه ريزي قبلي صورت گرفته است، امّا طولي نكشيد كه معلوم شد عناصر دلاّلي پيش تر با هماهنگي قبلي بين اعضاي هياٌت ايراني و مقامات آمريكايي، در اين كار دخالت داشته اند. اتفاقاً چند روز بعد، روزنامه “واشينگتن پست” در گزارشي از جزئيات اين ديدار، با اشاره به عامل ترتيب دهنده اين ملاقات نوشت: “هوشنگ اميراحمدي كه قبلاً به جلسه نمايندگان كنگره در موزه متروپوليتن دعوت شده بود، حضور مهدي كروبي را در همان روز و همان ساعت طرّاحي كرده بود”.... ملاقات بين هياْت پارلماني ايراني و طرف آمريكايي تصادفي نبوده، بلكه از قبل برنامه ريزي شده بود و هيأت ايراني نيز كاملاً در جريان اين ملاقات قرار داشته است... ملاقات نمايندگان و سناتورهاي آمريكايي با جناب آقاي كروبي، به عنوان رياست مجلس شوراي اسلامي و يكي از مقامات عالي رتبه جمهوري اسلامي براي آمريكاييها حائز اهميّت فراوان بوده است» (كيهان، 17 شهريور 1379).
هدف:  نابودي مجاهدين
پيش از حمله به عراق در فروردين 1382, قرارومدارهايي در پشت درهاي بسته براي بمباران و درهم شكستنِ ارتش آزاديبخش ملي ايران ميان نمايندگان سران مهاجم و گردانندگان رژيم آخوندي گذاشته شد, مشروط بر اين كه رژيم پس از سقوط حكومت پيشين عراق در امور آن كشور مداخله نكند. گردانندگان اين توطئه, هم پيش از بمباران و هم پس از آن, با توجيه مبارزه با «تروريسم», با «افتخار», آن را اعلام كردند:
ـ «مقامات بريتانيايي ... به دولت ايران اطلاع دادند كه آنها به اهداف سازمان منافقين (مجاهدين) و قرارگاههاي آنها حمله خواهندكرد...» (روزنامة خراسان, 19فروردين1382).
ـ «ريچارد دالتون, سفير انگليس در ايران, هفتة گذشته به روزنامة فرانسوي لوموند گفت: شخصاً, به رهبران ايران تضمين داده است كه به مجاهدين خلق اجازه داده نخواهد شد در عراق بمانند. به نظر چند كارشناس, طرح مؤتلفين از بين بردن اين گروه است» (مجلة «فوروارد», 15فروردين82).
ـ «سخنگوي سفارت انگليس در تهران اظهار داشت كه نيروهاي ائتلاف پايگاههاي مجاهدين خلق, اصلي ترين گروه اپوزيسيون مسلّح ايران, را در عراق بمباران كرده اند» (خبرگزاري فرانسه, 26فروردين 1382).
ـ «مقامهاي آمريكايي گفتند: آمريكا, در حركتي براي جلبنظر رژيم ايران كه در عراق دخالت نكند, قرارگاههاي جنگجويان مخالف ايراني را ... بمباران كرده است... يك توافق خصوصي با مقامهاي ايراني قبل از شروع درگيريها صورت گرفته بود كه اگر ايران از جنگ عراق كنار بماند, نيروهاي انگليسي و آمريكايي گروه مزبور را هدف قراردهند... ازبين بردن پايگاه عملياتي مجاهدين خلق در عراق... يك هدف عمدة رژيم ايران بوده است... يك مقام رسمي گفت: كاندوليزا رايس, مشاور امنيّت ملي آمريكا, و كالين پاول, وزير امور خارجة آمريكا, معتقد بودند كه تهران مي تواند در مقابل آمريكا كه همساية بغل دستش را اشغال كرده است, بي طرف بماند, مخصوصاً اگر بداند كه به مجاهدين حمله خواهد شد و از تهاجمات آنها به ايران در آينده جلوگيري به عمل خواهد آمد. اين پيغام توسّط ماٌموران انگليسي, قبل از شروع جنگ فرستاده شد. جك استرو, وزير خارجة انگليس, همرديف ايرانيش, كمال خرّازي, را در ملاقاتي در لندن در ماه فوريه [2003], مطّلع ساخت. ريچارد دالتون, سفير انگليس در ايران, اين پيام را در ماه مارس در يك ملاقات با حسن روحاني, آخوندي كه رئيس شوراي عالي امنيّت ملي, ارگان سياست خارجي است, تكرار كرد... دولت بوش از بلندگوهاي بين المللي, مانند گردهمايي در سازمان ملل متّحد در مورد افغانستان استفاده كرد تا ايرانيان را از اين طرح مطّلع نمايد...» (وال استريت جورنال, 28فروردين1382).
ـ «دو مقام ارشد آمريكايي در ژانويه [2003], پنهاني, با مقامهاي ايراني ديدار كردند. آمريكا, ازجمله, خواهان اين شد كه ايران مرزهايش را ببندد كه مانع فرار مقامهاي عراقي بشود و پيشنهاد داد كه آمريكا قرارگاههاي سازمان مجاهدين خلق را كه در عراق مستقر هستند, بمباران كند. امّا, يك تعهّد قابل اتّكاتر براي حمله به قرارگاهها از طريق مقامهاي انگليسي به تهران منتقل شد» (واشينگتن پست, 29فروردين1382).
ـ آمريكا و انگليس براي جلوگيري ايران از دخالت در عراق, مثل هميشه, بهاي راضي كردن رژيم را از كيسة مردم ايران پرداختند و نابودي مجاهدين, تهديد اصلي سرنگوني رژيم آخوندي, را در دستور كار خود قراردادند و براي پيشبرد اين نيّت شوم, در بمبارانهاي ويرانگر عراق, براي نابودي آنها, گاه شبي «120» بار قرارگاهها, سنگرها و تمام جان پناههاي رزمندگان ارتش آزاديبخش ملي ايران را بمباران كردند و در اين هنگامة آتش و ويرانگري و خون, به گله هاي پاسداران و سگهاي هار ديگر رژيم, از هر رنگي, امكان دادند كه با استفاده از فرصت زرّيني كه اين «امداد غيبي» نصيبشان كرده بود, بي هيچ مانع و سيل بندي به پايگاههاي ارتش آزادي, مغول وار, يورش ببرند تا بازماندگان زندة بمبارانها را به اسارت بگيرند, زخميها را تمامكُش كنند و دَيّاري را از رزمندگان آزادي و پاكبازان مجاهد باقي نگذارند. و البتّه, به پيروزي خود هم, ذرّهيي ترديد نداشتند:
ـ «گروهي از افراد مسلّح تيپ بدر, كه شمارشان به 10هزارتن ميرسد و بعضي از آنها لهجة ايراني دارند,  قبل از جنگ, به طور پنهاني, وارد بعقوبه شدند» (روزنامه «اينديپندنت» ـ30فروردين82 ).
ـ «جلسة فوق العادة شوراي عالي امنيّت رژيم دردوم فروردين1382  با حضور خامنه اي, براي بررسي تحوّلات عراق تشكيل شد. سردمداران رژيم در اين جلسه تاٌكيد كردند بايد از شرايط موجود براي حمله به سازمان مجاهدين و نابودكردن آن در داخل خاك عراق بيشترين استفاده را بكنيم... براساس تصميمات اين جلسه, شوراي عالي امنيّت رژيم آخوندي گروههاي ويژه يي را براي ترور آقاي مسعود رجوي, رهبر مقاومت ايران, به خاك عراق اعزام كرد. خامنه اي در اين جلسه, كه در  خانة وي برگزارشد, دستور داد هر گروهي موفّق به اجراي اين طرح شود, يا هركس كه كمك اطلاعاتي و لُجستيكي به اجراي اين طرح بكند, ميليونها دلار جايزه دريافت خواهد كرد. در جلسة شوراي عالي امنيّت, كه خاتمي و رفسنجاني نيز در آن حضور داشتند, تاٌكيد شده بود تا رهبري منافقين دست نخورده باقي مانده باشد, ما از شرّ آنها خلاصي نخواهيم داشت» ـ (اطلاعيه سازمان مجاهدين خلق ايران ـ 25 فروردين1382).
ـ «طي روزهاي پنجشنبه و جمعه 21 و 22فروردين [1382], در دهها رشته تهاجم عوامل وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران به مجاهدين در خاك عراق, در حوالي قرارگاههاي اشرف (شمال شهر خالص)  و انزلي (شهر جلولا) و بنياد علوي (شهر مقداديه), 18 مجاهد خلق شهيد و 43تن مجروح و شماري مفقود شدند.  وزارت اطلاعات به منظور اجراي اين تهاجمات و توطئههاي تروريستي, طي هفتة گذشته شمار زيادي از دژخيمان و ماٌموران خود و همچنين شماري از عوامل كرد و عرب زبان اين وزارتخانه را از طريق نفت شهر و سومار و قصرشيرين روانة عراق كرد. ماٌموريت نيروهاي اعزامي وزارت اطلاعات كشتن و اسيركردن و ضربه زدن به مجاهدين تعريف شده است. آنها به آر.پي.جي 7 و انواع تيربار و مسلسلهاي كلاشنيكف مجهّز هستند. علاوه بر اين, وزارت اطلاعات براي اجراي نيّات شوم خود عليه مجاهدين, از مزدوران موسوم به “سپاه بدر”, وابسته به سپاه پاسداران كمك ميگيرد. سه شنبه 20فروردين, شمار زيادي از اين مزدوران وارد خاك عراق شدند و بخشهايي از شهر خانقين و مناطق اطراف آن را به تصرّف خود درآوردند» (اطلاعيه سازمان مجاهدين خلق ايران ـ23فرورين 1382).
ـ «در جريان تهاجمات روز گذشته [23فروردين] نيروهاي دشمن, در اطراف قرارگاههاي اشرف, انزلي و بنياد علوي, در حوالي شهرهاي خالص, جلولا و مقداديه, 10مجاهد خلق به شهادت رسيدند» (اطلاعيه سازمان مجاهدين خلق ايران ـ 24فروردين1382).
در اين كارزار نابرابر, گريسيك و «ديدبانان» همدست او نيز براي همگامي با مهاجماني كه به علت ميدان دادن و چشم پوشي سران «نيروهاي ائتلاف» در عراق, در همان ماههاي اول, در دولت موقّت عراق, نيروهاي نظامي و در شهرهاي مختلف اين كشور, به ويژه در مناطق شيعه نشين, جاي پاي استواري به دست آورده بودند, آستينها را بالازدند و براي نابودي مجاهدين, با همدستان ايراني و غربي خود به همكاري پرداختند. به عنوان مثال, وقتي «شوراي حكومتي عراق», كه مزدوران رژيم در آن ميداندار بودند, در ماه آذر1382, ضرب الاجلي براي خروج «رزمندگان ارتش آزاديبخش» از عراق تعيين كرد, گريسيك در مصاحبه با راديو بي. بي. سي, همنوا با سخنگويان «وزارت اطلاعات», اعلام كرد: «من مي دانم كه شوراي حكومتي عراق, به صراحت, اعلام كرده كه اين افراد از عراق اخراج خواهند شد ولي به خاطر داشته باشيد كه اين افراد جنگجويان آموزش ديده يي هستند كه براي سالهاي متمادي به نفع صدام حسين فعاليت مي كردند و اين سالها آنها نه تنها به عنوان يك گارد مزدور براي مقاصد صدام حسين عمل كردند، بلكه به طور مرتّب, براي عمليات نظامي از مرز به ايران رخنه مي كردند. به نظر من تصميم شوراي حكومتي عراق به اخراج نيروهاي نظامي اجنبي از قلمرو آن كشور قابل درك است» (روزنامه شرق,   24 آذر 1382ـ 15 دسامير 2003).
رژيم ايران در پي آن برآمد از فرصتي كه به دست مزدورانش در عراق فراهم شده, به نحو احسن بهره برداري كند و راه خروج رزمندگان ارتش آزاديبخش به كشورهاي ديگر را ببندد تا آنها ناچار شوند به ايران بروند. از اين رو, علي يونسي, وزير اطلاعات رژيم, در يك نشست مطبوعاتي كه روز 11ديماه 82 برگزارشد, گفت: «هر كشوري كه منافقين (مجاهدين) را در خاك خود بپذيرد, دشمن ايران است». او دربارة «منافقين تروريست» تاٌكيدكرد: «دولت ايران مطّلع شده بيش از ۱۵۰ نفر از اعضاي منافقين در پادگان اشرف از اين سازمان جدا و به آمريكا پناه آوردهاند... ايران اصرار دارد اين اعضا به خانواده هايشان تحويل داده شوند و اگر بين آنها سران اين گروهك وجود دارد، بازداشت شوند. وي با بيان اين كه در پادگان اشرف، تعدادي از منافقين خواهان خروج هستند، گفت: آمريكاييها و نيروهاي ائتلافي بايد تلاش كنند تا اين افراد از دست سران گروهك منافقين، كه مانع خروجشان مي شوند، نجات يابند» (روزنامة «شرق»ـ 12ديماه 1382 ـ2ژانويه2004).
يونسي بر اين نكته نيز تاٌكيد كرد: «من به معاونم دستور دادم كه جنايتهاي منافقين را سريع به‌ عرض مجامع بين المللي برسانند كه معلوم بشود چه جنايتهايي در عراق، اينها مرتكب شده اند ....».

 معاونان يونسي براي اجراي اين خواست, دست به كارشدند و يك راست به سراغ دوستان قديمي خود رفتند و از آنها ياري خواستند. گري سيك و «ديدبانان» همدست او, بي درنگ دست به كارشدند و با دوازده تن از دست پروردگان و «بريده مزدوران» وزارت اطلاعات, تلفني, تماس گرفتند و از آنها خواستند ياوه هاي صدهابار تكرار شده شان را دربارة «جنايتهاي منافقين», زجر و آزار جداشدگان و جلوگيري از خروج آنها از «كمپ اشرف»,  بارديگر, به گوش «جهانيان» برسانند و براي ياري رساني به رژيم رو به مرگ, در اين مقطع حسّاس كه ممكن است نام سازمان مجاهدين  از ليست گروههاي تروريستي خارج شود, راهبندي ايجاد كنند.
گزارش 8 مه2005 «ديده بان حقوق بشر» با عنوان «خروج ممنوع ـ نقض حقوق بشر در كمپهاي سازمان مجاهدين خلق», براي خوشنودي وزير اطلاعات و ديگر گردانندگان رژيم آخوندي, به تعجيل, فراهم آمد و «شاه بيت» اين گزارش عبارت پاياني آن بود كه «آيت الله بي. بي. سي» در روز 22 ارديبهشت 84, به آن اشاره كرد: «پرونده حقوق بشر حكومت ايران ترسناک است، اما اشتباه بزرگى است اگر سازمانى با اين سابقة نقض حقوق بشر به عنوان نيروى مخالف آن مورد حمايت قرار گيرد». 

 «ديدبان» احمدي نژاد
گري سيك از ماهها پيش از انتخابات رياست جمهوري در ايران كه قرار بود در 27خرداد 1384 برگزار شود, به آن اميد بسيار بسته بود. در مصاحبة اختصاصي با «همشهري ديپلوماتيك» (10 ارديبهشت 1384) به اين نكته اشاره دارد: «معتقدم اين انتخابات، رويدادي جالب در نوع خود خواهد بود. .... نكته مهمي كه نبايد از آن غافل بود، حضور و يا عدم حضور آقاي رفسنجاني در اين انتخابات است. با حضور ايشان به عرصه رقابت انتخاباتي بسياري از معادلات تغيير خواهد كرد... آقاي خاتمي نتوانست انتظارات سياسي از مردمي كه به او راٌي داده بودند را فراهم كند و بسياري از آنها دستاوردهاي رياست جمهوري وي را نااميدكننده ... توصيف ميكنند... من سالهاست از منتقدان اصلي سياست ايالات متحده در قبال ايران هستم. آمريكا بارها با ازدست دادن فرصتهاي خوب براي بهبود روابط، به تشديد روابط خصمانه دو كشور كمك كرد...». حال او به «امامزادة» رفسنجاني دخيل مي بندد كه گام پيش بگذارد و «روابط خصمانه» را به «روابط دوستانه» تبديل كند و به ياري آمريكا ماندگاري رژيم پابه گور را تضمين كند.

گري سيك در روز 18مه 2005, (ده روز بعد از انتشار بيانية «ديدبان حقوق بشر»ش عليه سازمان مجاهدين) در در مقاله يي در مجلة تايم زير عنوان «چهرة پراگماتيك ايران» نوشت: «رفسنجاني 3 ماه پس از پيروزي احتمالي در انتخابات گفتگوهاي محرمانهيي با آمريكاييها خواهد داشت». روزنامة «شرق» در روز 3خرداد 1384, پس از ذكر اين خبر, نوشت: « رفسنجاني در حالي به صحنه انتخابات وارد شده است كه نزديكانش مي گويند خواهان حل مشكلات با آمريكا و به دنبال راهي براي تجديد روابط ديپلوماتيك با آن كشور است».
گريسيك با اميد به پيروزي رفسنجاني, به جدّ, سنگ جانبداريِ تمام عيار از انتخابات را به سينه كوبيد و در روز راٌي گيري انتخابات رياست جمهوري رژيم در مصاحبه با «خبرگزاري فارس» اعلام كرد: «روند انتخابات رياست جمهوري در ايران بسيار سالم، جالب و شگفت‌ آور است... به نظر من انتخابات كنوني رياست جمهوري در ايران بسيار فعالانه انجام مي ‌شود و در آن نامزدها مسائل متفاوتي نسبت به گذشته مطرح مي ‌كنند كه من با دقت آن را دنبال مي‌ كنم... اگرچه در ابتدا تعداد زيادي از ثبت ‌نام كنندگان رد صلاحيت شدند اما اكنون نامزدهاي باقيمانده به راحتي فرصت رقابت آزادانه با يكديگر را دارند».

 فرداي آن روز (28خرداد), در انتقاد به جرج بوش كه انتخابات را «نامشروع و غيردموكراتيك» خوانده بود, در سخناني كه از «شبكة خبر» تلويزيون رژيم پخش شد, گفت: «زمان سخنان بوش دربارة انتخابات ايران فوقالعاده نامناسب بود و من از اين كه جرج بوش چنين زماني را براي حمله به ساختار سياسي و انتخاباتي ايران انتخاب كرد, بسيار متأثر شدم. ما شاهد رقابت واقعي نامزدها بوديم و بوش بايد عاقلانه حرف مي زد و بيانية زودهنگام صادر نمي كرد».

وقتي بر اثر «امدادهاي غيبي» احمدي نژاد از صندوق مارگيري انتخابات بيرون آمد, گريسيك كه همواره در مددرساني به هر دو جناح رژيم آمادگي دارد, زبان به ستايش احمدينژاد گشود و در سخناني كه در كيهان 11تيرماه 84 منتشر شد, گفت: «اشتباه است اگر حمايتهاي ملت ايران از احمدي نژاد را به حساب تقلّب بگذاريم...  احمدي نژاد خيل عظيمي از هواداران را گرد خود جمع كرده است كه به ارزشهاي مذهبي و سنّتي بهاي خاصي مي دهند. وي داراي مدرك دكتري از يك دانشگاه برجسته است و شهردار يكي از بزرگترين شهرهاي دنيا بوده است... بي خردي خواهد بود اگر احمدينژاد را دست كم بگيريم... شواهد و قراين زيادي نشان مي دهند مردي كه پيروز شد صاحب اكثريت آرا بود».

گري سيك در دوران رياست جمهوري احمدينژاد نيز, مانند گذشته, در هر مخمصهيي كه گريبانگير رژيم ميشد, بيدرنگ به ياريش مي شتافت. ازجمله، در مساٌلة قطعنامة شوراي امنيت ملل متحد درمورد برنامة هستهيي ايران. روزنامه جمهوري اسلامي روز 3مهر 84  به نقل از «واحد مركزي خبر» نوشت: «گريسيك, سياستگذار سازمان آمريكايي “ديدبان حقوق بشر”, در يك گفتگوي تلفني مخالفتش را با قطعنامة اخير شوراي حكّام آژانس بين المللي انرژي اتمي در مورد ايران, اعلام كرد و سخنراني احمدينژاد در مجمع عمومي سازمان ملل را ستود». فرداي آن روز, كه هنوز احمدينژاد در آمريكا به سر مي برد, در مصاحبه با خبرگزاري ايرنا (4مهر1385) گفت: «فكر مي كنم زمان آن فرا مي رسد كه تهران و واشينگتن متوجه خواهند شد گفت وگوي مستقيم دربارة اختلاف نظراتي مانند برنامة هسته يي و نيز مسائل عراق, اقدامي مفيد است... براي بهبود روابط تهران و واشينگتن, ايران و آمريكا بايد هر دو تقريباً همزمان به اين نتيجه برسند كه اوضاع رو به بهبود نخواهد رفت مگر اين كه با يكديگر به نوعي در تماس باشند... كشورهايي مانند آفريقاي جنوبي مي توانند نقش ميانجي را ميان ايران و آمريكا بازي كنند كه مشابه نقش الجزاير در ماجراي گروگانگيري خواهد بود». وي در ادامة مصاحبه دربارة سياستهاي ايران در عراق گفت: «ايران در بالاترين سطوح (حكومتي) طرفدار يكپاره باقي ماندن عراق به صورت فدرال يا هر نوع ساختار حكومتي ديگر است كه كردها, سني ها و شيعيان عراقي در يك كشور متّحد با يكديگر همزيستي داشته باشند...» و در پايان پيشنهاد احمدي نژاد را در سازمان ملل تكرار كرد كه گفت «كشورهاي ديگر مي توانند به مذاكرات هسته يي ملحق شوند و به ويژه از آفريقاي جنوبي نام برد...».

 البته اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه گريسيك كه سخت مشتاق است باب مذاكره و رابطة سياسي ايران و آمريكا گشوده شود, تندرويهاي احمدينژاد در مساٌلة اتمي را چندان برنتابد و با آن سازگار نباشد, چرا كه مي داند اين كوتاه نيامدنها سرانجام به جاي درب مذاكره و مراوده, دروازة جنگ و كشاكشهاي سخت و خونين را مي گشايد. او در اين رؤياست كه خامنه اي و احمدي نژاد نيز مانند دورة آتش بس, مانند خميني, «زهر» عقب نشيني را بنوشند و گره يي را كه با دست مي توان گشود به دندان حواله ندهند. او روز 18مهر 85, در سخناني كه از «واحد مركزي خبر» رژيم پخش شد, با اشاره به انتشار نامة خميني دربارة پذيرش آتشبس تاٌكيد كرد: «اين نامه بيانگر اين واقعيت است كه چگونه در سال 1988 “امام خميني” با دركي هوشمندانه, از خود انعطاف نشان داد تا به آن چه وي و ديگر رهبران مذهبي... از آن به عنوان حبّ وطن ياد مي كردند, وفادار بماند... فكر مي كنم رفسنجاني و تيم وي هم چون حسن روحاني بر اين باورند كه بايد چنين دركي در عرصة هسته يي نيز به وجودآيد و  از تندروي احمدي نژاد در اين مساٌله, كه تهديدكنندة موجوديت و بقاي نظام ايران است, جلوگيري كرد».

  وزير دفاع مماشات جو
  گري سيك كه در هيچ موقعيتي از ديدباني «حقوق بشر» رژيم آخوندي غافل نمي ماند, پس از انتخاب رابرت گيتس به جاي رامسفيلد, به عنوان وزير دفاع آمريكا بسيار خرسند شد. سايت «امروز» در روز 3 اسفند 85 در اين باره مي نويسد: «گري سيك, متخصص برجستة امور ايران با وزير دفاع جديد آمريكا همكار بوده است. آنها در دوران فورد و كارتر در كاخ سفيد با هم مشغول به كار بوده اند. او رابرت گيتس را به خوبي مي شناسد و از انتخابش به عنوان جانشين رامسفيلد به شدت خرسند است... سيك مي گويد: معرفي گيتس به جاي رامسفيلد علامت “لحظة تغيير واقعي” در دولت جرج بوش است».

«زمان نگرشي تازه به ايران» ـ ژوييه 2004
«شوراي روابط خارجي آمريكا» يك گروه كاري به رياست مشترك برژينسكي و رابرت گيتس براي بررسي اوضاع ايران تشكيل داده است. در اين «شورا» به غير از رئيسان آن ـ برژينسكي و رابرت گيتس ـ  كه مدافعان جدّي رژيم اند, اعضاي آن نيز از همين قماش اند و كساني مانند الهه شريف پور (هيكس), ري تكيه و...
اين گروه در گزارش مفصلي با عنوان «زمان نگرشي تازه به ايران», ارزيابي شان را از وضع ايران در ژوييه 2004 انتشار داده اند و ازجمله تاٌكيد دارند كه «به رغم نوسانهاي سياسي قابل توجه و نارضايتي عمومي, ايران در آستانه يك انقلاب ديگر قرار ندارد». «ايران حتي پس از عقبگردهاي سياسي اخير نيز همچنان كشوري است كه احزاب سياسي در آن در قالب يك نظام سازمان ‌يافته با يكديگر رقابت مي ‌كنند». «بخش اقتدارگراي حكومت در ايران به شدت نزد مردم آن كشور نامحبوب است». «به رغم جدايي مردمي از نظم سياسي غالب، چنين به نظر نمي رسد كه ايران در حال حاضر در وضعيت پيش از وقوع يك انقلاب به‌ سر ببرد».  «ايران مي تواند نقش بالقوّه مهمي را در ارتقاي يك حكومت با ثبات و كثرت گرا در بغداد ايفا كند». «ضروري است گفت و گوي مستقيم با ايران دنبال شود». «ايالات متحده بايد بدون استفاده از زبان تغيير حكومت, كه ممكن است موجب تحريك عواطف ملي در راه دفاع از رژيم كنوني حتي در ميان مخالفان حكومت شود، برقراري دموكراسي در ايران را تبليغ كند». «ايالات ‌متحده آمريكا در پرداختن به مسائل ايران بايد هرگونه جهتگيري به سمت تغيير حكومت را كنار بگذارد. اين لحن گفتار خاطره مداخله ايالات‌‌متحده در كودتاي 1953 را كه به سرنگوني نخست‌وزير ايران محمد مصدق انجاميد، زنده خواهد كرد». «ايالات متحده بايد در زمينه مسائل ويژه مرتبط با ثبات منطقه, به ايران پيشنهاد مذاكره مستقيم بدهد. اين امر بايد به از سرگيري و توسعه مسير مذاكرات ژنو بينجامد كه طي هجده ماه پس از حادثه 11 سپتامبر با حكومت تهران انجام شد». «در پشت صحنه، مقامات ايران پيشنهاد نموده‌اند كه زندانيان عضو القاعده با اعضاي سازمان مجاهدين خلق مبادله شوند كه در حال حاضر در بازداشت نيروهاي آمريكايي اشغالگر عراق به ‌سر مي ‌برند». «در روزهاي پس از سقوط صدام‌حسين، پنتاگون آشكارا از اين موضوع صحبت مي‌ كرد كه يكي از گروههاي مخالف ايراني مستقر در عراق را به عنوان نيروهاي پيشگام عليه تهران به كار گيرد و اين در حالي بود كه وزارت‌خارجه به موضوع اعتراض داشت و همان گروه را در سال 1997 به عنوان يك سازمان تروريستي شناسايي نموده بود». «دولت ايران در مذاكرات خصوصي پيشنهاد كرده كه موافقت‌نامه ‌يي بر اساس مبادله زندانيان القاعده با اعضاي سازمان مجاهدين خلق كه يك گروه مخالف مستقر در عراق است و از مدت‌ها پيش مرتكب اعمال تروريستي عليه ايران شده، تنظيم شود. البته به دليل امكان ‌پذيرنبودن تضمين محاكمه عادلانه در ايران، چنين مبادله مستقيمي عملي نيست. در مقابل، گروه كاري پيشنهاد مي‌ كند كه ايالات‌متحده به ايران فشار آورد تا وضعيت زندانيان وابسته به القاعده را روشن سازد و كساني را كه در آن بين توسط ديگر دولت‌ها  نيز تحت تعقيب هستند مسترد نمايد. به‌طور همزمان ايالات‌متحده نيز بايد با دولت موقت عراق همكاري نمايد تا اطمينان حاصل شود كه تأسيسات مجاهدين در عراق به طور كامل تعطيل شود و رهبران آن به خاطر نقش خود در ايجاد خشونت عليه مردم عراق و ايران در دوران حكومت صدام مورد محاكمه قرار گيرند».
    «شاه»بيت اين گزارش در قسمت «توصيه‌هايي در خصوص سياست گذاري آمريكا (در قبال ايران)» ديده مي شود: «واشينگتن بايد در راه ازهم پاشاندن قطعي سازمان مجاهدين خلق, كه در عراق مستقر است, با دولت موقت عراق همكاري كند و تضمين نمايد كه رهبران آن به پاي ميز محاكمه كشانده شوند».

پايان سخن
آخرين دست و پازدنهاي گري سيك و همدستانش بيانيه مشتركي است كه او و 36تن از «كارشناسان» و پااندازان دنياي مماشات با دستگاه جور و جنايت ولي فقيه در دوم اوت 2011 منتشر كرده اند و در 10 اوت در «تايمز مالي» و سپس در «فاينشنال تايمز» انتشار يافت. با همان ورد هميشگي وزارت بدنام كه مجاهدين نه تنها اپوزيسيون اصلي رژيم نيستند و در ميان مردم ايران جايي ندارند بلكه تهديدي براي جنيش دموكراسي و حقوق بشر ايران به شمار مي آيند و اگر نامشان از ليست سازمانهاي تروريستي خارجي حذف شود ضربه يي خواهد بود به جنبش سبز ايران. 
 در زير اين بيانيه نام گري سيك كه بيش از سي سال است براي حفظ و در امان ماندن رژيم سفاك ولايت فقيه سينه به تنور  مي چسباند در كنار كساني ديده مي شود كه يا  مانند محسن كديور دست پرورد خلّص رژيم اند و يا مانند الهه شريفي پور هيكس و تريتا پارسي و اروند ابراهيميان و شائول بخاش سالهاست كه آتش بيار هر معركه يي هستند كه وزارت بدنام براي ضربه زدن به سازمان مجاهدين و شيطان سازي آن برپا مي كند. و صد البته كه از نمد چپاولهاي بيت ولايت كلاهي هم به اين ماٌموران آماده به خدمت رسيده و خواهد رسيد.
  اما در وراي اين دست و پازدنها و گرد و خاكهاي آخر راه,  واقعيت سرسخت, همان گونه كه تا كنون خود را نشان داد, «تغيير واقعي» در اين رژيم, نه به سوي گشايش و ميانه روي, كه گري سيك و همدستانش به آن اميد بسته اند, بلكه در راستاي هرچه بسته ترشدن و كشاكش و تشديد رويارويي با غرب و با مردم ايران است. تجربة دورة 16 سالة رياست جمهوري رفسنجاني و خاتمي, به روشني نشان داد كه افعي هرگز كبوتر صلح و آشتي نمي زايد و اين رژيم ذره يي نمي تواند از سياستهاي بحران آفرينش در عراق و فلسطين و لبنان و افغانستان و... و از شكنجه و كشتار و قلع و قمع مردم به جان آمدة ايران دست بردارد, كما اين كه در مساٌلة اتمي هم ديديم كه قطعنامه و تهديد تا كنون، نه تنها كارساز نبوده بلكه آتش يكهّ تازيهاي سركردگان رژيم را تيزتر كرده است. چرا كه رژيم تا كنون از اين قطعنامه ها بوي تهديد واقعي نشنيده است, بوي تهديد واقعي را زماني خواهد شنيد كه نام «تهديد واقعي» رژيم پابهگور آخوندي, يعني سازمان مجاهدين خلق از ليست تروريستي بيرون آيد و نام تروريست واقعي, يعني رژيم ويرانگر و تروريستپرور آخوندي در اين ليست جايگزين شود.