سخنان اخیر ولی فقیه زهر خورده مبنی بر اینکه نظام آخوندی نیازمند به یک دولت «حزب الهی و جوان» می باشد، در وهله نخست روبه سوی شیخ حسن روحانی و باند در گل فرورفته وی هست.

خامنه ای در این رابطه و در جمع مشتی بسیجی که خود را «دانشجو» می نامند ، از جمله می گوید: «مکرر گفته ام که به چنین دولتی معتقد و امیدوارم اما معنای این حرف صرفاً این نیست که یک جوان سی و چند ساله رئیس دولت باشد بلکه معنای دولت جوان و حزب اللهی یک دولت پای کار، آماده و با نشاط است» (خبرگزاری حکومتی ایرنا ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹)

آشکارگویی ولی فقیه درحالی است که باند وی، دولت شیخ حسن روحانی را «دولتی فربه و نالایق» معرفی کرده و بدین سان تلاش دارند تا مجموعه ابر بحران های کشور را برسر وی خراب نمایند.
به موازات این واقعیت نیز باید به قدم خامنه ای برای یکدست کردن مجلس در اسفند گذشته اشاره نمود، امری که به نظر بسیاری از کارشناسان، راه را برای گرفتن قدرت در قوه مجریه و بروی کار آوردن یک پاسدار، هموار ساخته است.
بدین سان ملاحظه می شود که در آینده ای نه چندان دور و در فردای رای و رای کشی های باندی برسر قوه مجریه در سال آینده، مضمون سخنان کنونی خامنه ای روشن تر خواهد شد.

در مقابل نیز رئیس دولت «تدبیر و امید» در یک ضد حمله علیه خامنه ای، بر ضرورت راه اندازی «چند حزب سیاسی» در کشور با هدف بقاء حکومت تاکید کرده است.
وی در این رابطه می گوید: «معتقدم که برای آینده کشور باید به دنبال حزب باشیم و اگر بخواهیم نظام پایدار بماند و تقویت شود، باید دو سه حزب اصلی در کشور ایجاد شود تا به تناوب کشور را اداره کنند». (سایت حکومتی فرهیختگان ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۹)

بدین سان مشخص می شود که با نزدیک شدن خامنه ای به پایان عمر ننگین اش، از هم اکنون جنگ قدرت میان باندهای متخاصم برسر مسائل کلیدی و راهبردی شدت یافته است.
دراین راستا باید اذعان نمود که هدف و مضمون هردو موضعگیری نخست «حفظ نظام» سرکوبگر آخوندی، آنهم در مرحله سرنگونی است.

درحالیکه خامنه ای بر سیاست انجماد مطلق تاکید دارد، شیخ حسن با شیادی تلاش می کند تا نخست باند خود را از مهلکه ای بنام «حذف» نجات دهد.
آنچه که در تاریخچه ننگین رژیم آخوندی به اثبات رسیده، همان عدم ظرفیت دیکتاتوری مذهبی برای بازی با قوائد «دمکراتیک» و راه اندازی حزب و سازمان های سیاسی و مستقل در کشور است، زیرا تا زمانیکه حکومت بر پایه «اصل ولایت فقیه» و نه «اصل حاکمیت جمهور مردم» استوار باشد، هرگز امکان بازگشت کشور به روزهای نخستین در فردای سرنگونی رژیم شاه، و به تبع آن جوش و خروش مردمی و اجتماعی و سیاسی متصور نیست.

دراین راستا باید اضافه نمود که باند های حکومتی بدلیل سرکوب خونین، ترور و نقض حقوق انسانی طی چهل سال گذشته، بازی را به مردم ایران، تاریخ و مقاومت ایران و مجاهدین باخته اند و دراین زمینه شکست سنگینی را متحمل شده اند. این همان نکته کلیدی است که صد البته هردو باند به آن اشراف کامل دارند.