«گفتگوی مستقیم» تبدیل به حرف روز شد و عمر «قدرت نمایی» دولت بوش به پایان رسید. رژیم ایران خواه ناخواه بعنوان «ابرقدرت منطقه» قلمداد می شد و وقت آن رسیده بود که با آن به زد و بند پرداخت.
اما حالا «ابرقدرت» جدید منطقه ظاهرا دارد تلو تلو می خورد. از دید برخی این رژیم در سراشیبی تند و تیزی قرار گرفته است. از نظر برخی دیگر از ناظران امور ایران, رژیم سبع تر از آن به نظر می رسد که امید انقلاب یا رفرم را برانگیزد.
در روز 27 دسامبر, صدها هزار ایرانی در تهران و سایر شهرهای ایران مراسم عاشورا یعنی یکی از مقدس ترین ایام شیعیان را با ابراز خشم (علیه رژیم) برگزار کردند. چیزهای ناپسندی که بطور اخص هدف قرار گرفته بودند یکی رهبر عالی رژیم یعنی آیت الله علی خامنه ای و دیگری اصل ولایت فقیه یا حکومت مطلق آخوندها بود.
تظاهرکنندگان شجاع تر, سازمانیافته تر و از نظر سیاسی آگاه تر از گذشته بودند. وقتی نیروهای امنیتی با خشونت به آنها حمله کرده و آزادانه برخی را کشته و مصدوم کردند, زنان در صف مقدم حضور می یافتند.
در یک ویدیویی که بطور گسترده پخش شده, تظاهرکنندگان نزدیک به دوجین مامور مسلح را به گوشه ای رانده و آنها را بخاطر کشتن یکی از همراهانشان مورد عطاب شدید قرار می دهند. چنین صحنه هایی گویای وسعت خشم مردم ایران است.
اگرچه حداقل 11 تن از تظاهرکنندگان کشته شدند و صدها تن نیز یا زخمی و یا دستگیر گشتند, در عین حال نیروهای امنیتی رژیم علائم خستگی و روحیه باختگی ملموسی را از خود بروز می دادند. شمار بریدگی ها و مخالفتهای گزارش شده در صفوف این نیروها بسیار گسترده تر از گذشته بود. اما آیا این همه قادر به برگرداندن موج خواهد بود؟
در چنین شرایطی آنچه واشنگتن خواهد کرد جنبه حیاتی دارد. آیا همچنان بدنبال فشردن دستهای نمایندگان آیت الله ها خواهد رفت؟ آیا «دلالان» احتمالی دولت آمریکا با درک اینکه تظاهرات دیگر حول تقلبات انتخاباتی نبوده و در عوض متمرکز است بر روی موضوعات دمکراسی و حاکمیت مردمی مترصد پیش بردن این پروژه خواهند شد؟
وقتی ماه نوامبر گذشته هزاران تظاهرکننده ایرانی که در برابر گلوله ها و باتون های حکومتی شجاعانه مقاومت می کردند, شعار می دادند «اوباما, یا با آنها (رژیم) یا با ما (مردم)». قریب به دو ماه گذشت تا پرزیدنت اوباما بالاخره پاسخ سست و ملایمی به آنها داد. اظهارات دیرهنگام او در اسلو و هاوایی که خواهان بردباری رژیم شده بود, هم دیر و هم ناچیز بودند.
اگر روند تاریخ قرار است به نفع ایرانی جدید ورق خورد, اقدامات فوری اکنون باید در دستور کار گذاشته شوند. این به معنی اقدام نظامی یا مشارکت مستقیم در فرآیند تغییر رژیم نیست. بلکه به این معنی است که تنها اعمال تحریم های چندجانبه جدید علیه ایران کافی نیست, اگرچه تاخیر در اعمال تحریم ها فقط موجبات تشویق خامنه ای برای تشدید سرکوب حرکت بسوی آزادی و حکومت قانون را فراهم خواهد آورد.
آنچه مردم ایران به آن نیاز دارند سازماندهی داخلی و رهبری است که آنها را قادر سازد درمقابل سرکوب وحشیانه رژیم ایران دوام آورند. اما دولت آمریکا بدون هیچگونه توجیهی اصرار دارد که دستهای بزرگترین جنبش اپوزیسیون ایران را (یعنی مجاهدین خلق) ببندد و آن را در لیست موجودیت های تروریستی آمریکا نگاه دارد و بدین ترتیب چهره سازمان را مخدوش و حمایت از فعالیت هایش را جرم محسوب نماید.
در سال 1997, پرزیدنت کلینتون جهت ابراز «حسن نیت» به رهبر بظاهر دمکراتیک تر رژیم ایران, یعنی محمد خاتمی, درخواست ایران را در راستای محدود کردن مجاهدین از طریق زدن برچسب «سازمان تروریستی» به آن پذیرفت. ملایان سود آن را برده و برچسب تروریستی را به مثابه دستآویزی برای سرکوب چهره های مخالف خود قرار دادند.
بعد از تظاهرات عاشورا, رژیم ادعا کرد که تظاهرات توسط «تروریستهای» عضو مجاهدین سازماندهی شده بودند و اینچنین به نقش مجاهدین در رویدادهای داخل ایران معترف شد. اما مایه شگفتی است که در حال حاضر مجاهدین همچنان در محدودیت قرار دارد زیرا وزارت امور خارجه از لغو نامگذاری مجاهدین بعنوان یک موجودیت تروریستی سر باز می زند.
روز گذشته دادگاه استیناف آمریکا در ناحیه کلمبیا استدلالاتی را که دعاوی وزارت امور خارجه مبنی بر اینکه می تواند آزادانه و تنها با بیان اینکه یک موجودیت دارای «نیت و قابلیت» ارتکاب تروریسم است آن را بعنوان تروریست و غیرتروریست دسته بندی کند به چالش می کشید مورد استماع قرار داد. روشن است که مجاهدین خلع سلاح شده و تعهد به هرنوع تروریسم را رد کرده است. با این حال, وزارت امور خارجه ادعا می کند که نیت همچنان وجود دارد اگرچه می گوید که دلایل این باور سری بوده و نمی تواند در دسترس مجاهدین یا طرفداران آنها قرار گیرد. تنها دادگاه است که می تواند پرونده را روئیت کند. قضات بزودی باید در مورد اینکه آیا اتکا به مطالب محرمانه با عدالت قضایی همخوانی دارد یا خیر تصمیم گیرند. اگر فرض کنیم که چنین باشد, دادگاه باید تصمیم گیرد که آیا دلایل «محرمانه» واقعا منطقی می باشند یا خیر. بالاترین مرجع قضایی در انگلیس حکم داد که رسیدگی که خود در رابطه با اطلاعات محرمانه (ظاهرا مشابه آنچه دولت آمریکا تهیه کرده است) انجام داده بود فاش کرد که حتی یک برگ سند وجود ندارد که نشان دهد مجاهدین یا نیت یا قابلیت (به هر معنی) برای ارتکاب تروریسم را داشته باشد.
گذشته از ملاحظات محدود حقوقی, لغو نامگذاری مجاهدین بعنوان یک موجودیت تروریستی بعنوان یک موضوع عملی نه تنها راه حال مسالمت آمیز برای حل بحران هسته ایران را که خواست واشنگتن است تقویت خواهد کرد بلکه همچنین موضع آمریکا را برای آوردن رژیم رو به افت به میز مذاکره قوی تر خواهد نمود زیرا تهران به روشنی درخواهد یافت که ما دستکشهای بچه گانه خود را دور انداخته ایم.
آیا پرزیدنت اوباما نیت سیاسی و شجاعت نشان خواهد داد؟ یا اینکه ایرانی ها از او اینطور یاد خواهند کرد که از فراتر رفتن از تجلیل ضعیف از تظاهرکنندگان فراتر نرفت زنجیرهایی که از حیث حقوقی سئوال برانگیز می باشند و به گروه اپوزیسیون ایران زده شده باز نکرد؟ اینجا موضوع سرنوشت ایران بر روی میز است.
http://www.huffingtonpost.com/allan-gerson/president-obama-at-the-cr_b_422177.html