رحمان کریمی: صدای سـنج و دَمّامه می آید از خلیج فارس

 

صدای سنج و دمّامه می آید از بندربوشهر

صدای سنج و دمّامه .

کنار کورهٌ مرگ بی صدا نباید بود

لنگر هرکشتی شکسته باد

که نخواهد صدای بوشهررا

به اسکله های جهان ببرد .

 

صدای سنج و دمّامه می آید از خلیج فارس

هیولایی ایستاده کنار بندر غیرت

شنبدی ها ، دوشنبدی ها ، دهدشتی ها

ماهیگیران امامزاده و جُـفرهٌ علیباش

بچه حمال ها ، پاپتی ها

از « سنگی » سنگ بیاورید

از درخت کُـنار مُعنـّا ، دخیل غرور

فروریزید رؤیای خام مرگ آفرینان را .

درکنار شما این کورهٌ اتم نیست

طبل بزرگ مرگ است در ساعت وحشت .

تا نرسیده است وقت ای دریغ

جمع شوید ، جمع !

صدا کنید صدا ، خاموشش کنید ، خاموش .

غافل مباشید از سایه های تاریک غول پرندگان

پرسه زن در آسمان جنوب

غافل مباشید !

 

دیوانه بازیگران مرگ ، به تهران نشسته اند

با سجاده هایشان ، سفره های خون

ستون خانه هایشان ، چوبه های دار

قبله گاهشان

دکل های نفت و یک امپراتوری دروغ .

 

ماهی حلوا ، شوریده ، سنگسر ، خارو

آی بوشهری ها

حلوا مباشید ، نرم کام کوسه ها

شوریدهٌ شوریده

سنگسر شوید ، سنگسر!

صدای سنج و دمّامه می آید

از خلیج فارس .

 

                                               ۱۰ می ۲۰۰۶ ـ ۱۰فروردین۱۳۹۴