مقاله شماره اخیر هفته نامه «اردک زنجیر شده» مرا هم مثل همه ایرانیانی که از رژیم آخوندی زخم ها بر روح و بدن دارند، با این علامت سؤال روبرو کرد که چرا و الان چرا؟ جعلیات بدون مدرکی که در این مقاله به هم بافته شده را هیچ عقل سلیمی نمیتواند بپذیرد. بخصوص که یادم آمد که آن بار که لوموند نشریه سابقا معتبر فرانسه با سرخم کردن در برابر آخوند های تبهکار و تروریست و گروگانگیر و اشغالگر وطنم مطلب مشابهی را با دروغ های شاخدار سر هم کرده بود، اردک اسیر درباره حمله پاسبان های فرانسوی به ساختمان انجمن سیما در شمال پاریس افشاگری کرده بود و با استناد به استقبال معاون قوه قضائیه!! آخوندها از این حمله و تصریح وی به رصد کردن عملیات نوشته بود معلوم میشود که وی «به دوربینهای پیاده روی پاسبانها وصل بوده است؟». با خودم گفتم چه شد که اردک این بار زنجیر پاره کرده و در بازی نمایش مشابهی به خدمت گرفته شده است. اولین تفسیری که به ذهنم میرسد این است که این مقاله نه کار یک نویسنده یا محقق ادعایی بلکه محصول مشترک تیمی از سیستم های اطلاعاتی اینور آب و آنور آب است. علت: یکی دارد سرنگون میشود و از دست آلترناتیوش خواب ندارد و مانده چه خاکی به سرش بریزد، و دیگری هم که غرقه در سیاست مماشات با معامله و امتیازدادن برای آزادی گروگانها، تجارت بر سر انسانها را رونق میدهد گور پدر یک ملت اسیر که زیر دست و پای یک مشتی آخوند قرون وسطایی تکه پاره میشوند و گور پدر هر چه ارزش های اخلاقی و حقوق بشری محصول مبارزات تاریخی مردم شرق و غرب جهان.
آن بار لوموند نمایشنامه مضحک «کودک سرباز» را روی پرده آورده بود که گندش بالا آمد که زیر پرده چه خبرها بوده و سنگ روی یخ شدنش را هم زیر سبیلی در کرد. این بار «اردک»، خانم مریم رجوی را با هر چه دروغ و جعل که توانستهاند سر هم کنند سیبل تیر های زهرآگینش کرده است. چرا؟ چون کسی در جهان سیاست نیست که نداند آخوندها او را دشمن شماره یک خودشان میدانند و در تابستان داغ ۲۰۱۸ در طرح انفجار یک اجتماع سالانه که می توانست هزاران کشته و زخمی از انبوه ایرانیان حاضر و شخصیت ها و دیپلماتهای مشهور از چهارگوشه جهان را به همراه داشته باشد، انتقال بمب را به دیپلمات تروریستش سپرده بود و به مزدور بمب گذارش هم توصیه کرده بود تا میتواند بمب را نزدیکترین نقطه ممکن به خانم رجوی بگذارد، و حاضر شده بود قیمت این جنایتش را هر قدر هم که سنگین باشد بپذیرد.
یک سوژه مقاله مالی سازمان مجاهدین است. این که مقاومت ایران از هیچ دولت و قدرتی در جهان کمک نمیگیرد و کلیه هزینه هایش که اغلب هم در اشل های دولتی و کلان است را از طریق کمک ایرانیان هوادار مقاومت از داخل و خارج و نیز فعالیت های اقتصادی کاملا مشروع کسب میکند و به همین دلیل به کوری چشم آخوندها و همپیمانانش در سیاست و در استراتژی استقلال مطلق دارد و کسی نمی تواند به آن سیاستی را بر خلاف منافع ملی ایران به آن دیکته کند ، برای خیلیها خوشایند نیست. دست گذاشتن روی کمک های بیدریغ هموطنانمان در برنامه های همیاری به سیمای آزادی و رقم هفت ملیون دلار آخریش از همین مصادیق است. ارقام هزینه هایی که برای رییس جمهور منتخب شورای ملی مقاومت ایران برای دوران بعد از سرنگونی ملا ها جعل کرده، اردک پخته و سوخته در «صحن حقوق بشر» میدان تروکادروی پاریس، را هم به خنده می اندازد و پشیزی هم ارزش ندارد.
من، ابراهیم مازندرانی را همه بازاریان تبریز و بازار بزرگ تهران می شناسند که از سالهای اولیه تأسیس سازمان مجاهدین در کنار این سازمان بوده ام و زندان های زمان شاه را هم تجربه کرده و یاران بازاری متعددام همچون احمد جواهریان و علی اصغر زهتابچی و دهها نفر دیگر از کنارم پر کشیده اند و بدست آخوند های جنایتکار در خون غلطیده اند، افتخار این را دارم که تا بحال هر چه در وسع مالی ام بوده و توانسته ام به این مقاومت کمک کرده ام و از این پس هم میکنم و ایکاش بتوانم بسا بیشتر هم بکنم تا چشم حسودان عمامه به سر آنور آب و کراواتی اینور آب بترکد. به اردک و اردک بازان هم توصیه میکنم در جلسات مشترکشان با آنور آبی ها یک بار هم که شده بنشینند و صحبت های همیارانی که در برنامه بقول «اردک» تله تون سیمای آزادی تماس میگیرند و کمک میکنند را بشنوند که مشترکا و همگی با عشق و ایمانی وصف ناپذیر به خانم مریم رجوی و با ایمان به آرمانی که او نمایندگی میکند کمک هایشان را اعلام میکنند. اگر هم چشم دیدن این افراد را چون ایرانی هستند ندارید میتواند به سخنان بی شمار برجسته ترین زنان رهبر و سیاستمدار و نمایندگان پارلمان از آمریکا و اروپا و آسیا در برنامه روز زن در ۸ فوریه همین امسال در مقر مقاومت ایران، گوش کنید که نقش رهبری خانم مریم رجوی را در مبارزات مردم ایران بویژه زنان برای دموکراسی و برابری را ستایش میکنند و در برابر جبهه متحد شاه و شیخ همصدا با او شعار «زن، مقاومت، آزادی» میدهند.
البته تردید ندارم که به این توصیه عمل نمی کنید و ظرفیتش را هم مطلقا ندارید، چون فرمانتان دست تاجران خون و نفت و بی شرافتی است و این نمایشات پست و رذالت بارتان هم تا روزی که ضحاک زمان توسط مردم ایران و مقاومتشان و کانون های شورشیشان به زیر خاک کشیده نشود، که البته از همیشه نزدیک تر است، ادامه خواهد داشت.