حسین سعیدیان: وقتی یک قابلیت تکنولوژیک پرده دیگری از پروژهٔ سایبری سلطنت‌طلب‌سازی را کنار زد

 

افشای موقعیت واقعی کاربران در پلتفرم ایکس در نوامبر ۲۰۲۵ تنها یک به‌روزرسانی فنی نبود؛ این قابلیت تازه به شکلی غیرمنتظره یکی از پیچیده‌ترین عملیات‌های مهندسی افکار عمومی توسط دیکتاتوری مذهبی در ایران را آشکار کرد. آنچه سال‌ها به‌عنوان یک «جریان سلطنت‌طلب فعال» در شبکه‌های اجتماعی دیده می‌شد، در واقع مجموعه‌ای سازمان‌یافته از حساب‌های سایبری وزارت اطلاعات بود که خود را پشت نقاب سلطنت‌طلبی پنهان کرده بودند.
مقاومت ایران و برخی تحلیلگران سال‌ها هشدار داده بودند که «آلترناتیو سلطنت‌طلب» یک جریانِ افراطی فحاش و فاقد ریشهٔ و پایگاه اجتماعی واقعی است و نقشی در متن اعتراضات آزادی‌خواهانه و مطالبات مشروع مردم ندارد. پلتفرم ایکس این واقعیت را نمایان کرد: تمام سر و صداها، تبلیغات و حساب‌هایی که به نام سلطنت علیه مقاومت ایران و بقیه فعالان و مبارزان سیاسی فعالیت می‌کردند، محصول وزارت اطلاعات و کارگاه‌های سایبری رژیم بودند، حساب‌هایی که از سیم‌کارت‌های سفید برای پخش پروپاگاندای دیجیتال‌شان بهره می‌بردند.


چرا رژیم به آلترناتیو جعلی نیاز دارد؟

پرسش اساسی این است: چرا فاشیسم مذهبی باید خود را پشت نقاب سلطنت‌طلبی پنهان کند؟
پاسخ ساده است: ساختن یک آلترناتیو فیک، بیخطر، و تفرقه‌افکن. در چهار دههٔ گذشته، بچه شاه و حامیان او، نه نقشی در مقاومت، مبارزه انقلابی، و پرداخت بها، و نه نقشی در بطن اعتراضات مردم و مخصوصا زنان و جوانان داشته، و از قابلیت بسیج مردمی چه در داخل و چه در خارج از ایران کاملا بی‌بهره بوده‌اند. واقعیت و آنچه قابل مشاهده بوده، یک سراب دیجیتال لایک و فالوور سازی و ارتشی از لومپنهای سایبری حکومتی بوده که با هویت جعلی سلطنت‌طلب، نقشی کاملاً ابزاری و عملکردی داشته‌اند و فضای مجازی را پر از روایت‌های انحرافی با لحن تهدید آمیز و خشونت کلامی می‌کرده‌اند. استراتژی آنها تکه‌تکه کردن صفوف مقاومت مردمی، تحریف و ایجاد تفرقه از طریق سازماندهی حملات اوباش و آلوده‌سازی فضای اعتراضات مردم ایران بوده‌است. مأموریت اصلی آنها تخریب مقاومت ایران و اپوزیسیون واقعی، ایجاد تفرقه، و القای این دروغ که مردم ایران باید بین «شاه» و «شیخ» یکی را انتخاب کنند. این دوگانهٔ ساختگی دقیقاً همان چیزی است که وزارت اطلاعات خامنه ای می‌خواهد: پوشاندن گزینهٔ واقعی، یعنی گزینهٔ مقاومت مردمی که هدف ان براندازی و استقرار یک جمهوری سکولار و دموکراتیک میباشد. در حقیقت، این یک تاکتیک بقای رژیم بوده: بزرگ‌نمایی یک آلترناتیو فیک و بی‌خطر برای منحرف کردن مردم و جوانان از آلترناتیو دموکراتیک، مردمی، و برانداز که موجودیت رژیم را تهدید می‌کند. حقیقت این است که در چهار دهه گذشته سلطنت‌طلبان هرگز تهدید حیاتی برای رژیم نبوده، بلکه، همانطوریکه سردمداران اجرایی و امنیتی رژیم بارها اذعان کرده اند، بزرگنمایی از بچه شاه بنفع استمرار رژیم پلید خامنه ای بوده است.


سیستم سایبری حکومت چگونه کار می‌کرده‌است؟

نکته جالب اینجاست که رژیم ولایت فقیه برای این عملیات روانی دیجیتال، به این سایبری ها اینترنت پرسرعت بدون محدودیت میداده است؛ همان سیم‌کارت‌های «سفید» که از دیوار آتش ملی (و یا همان به اصطلاح فیلترینگ هوشمند) عبور کرده و به سرورها و پلتفرم‌های جهانی دسترسی پیدا میکردند. چرا؟ چون پروپاگاندا و دشمنی با مقاومت و اپوزیسیون رادیکال مخصوصا در زمان بحران قیامها، مثل قیامهای چند روز اخیر، به سرعت و دسترسی نیاز دارد تا مهندسی افکار عمومی در شبکه های اجتماعی را سازماندهی کند.
ورود قابلیت موقعیت‌یابی شبکه ایکس نشان داد که اکثریت اکانتهای به اصطلاح "سلطنت طلب" و طرفدار بچه شاه، و مخصوصا لیدرهای آنها:
•    همگی از داخل ایران فعالیت می‌کردند،
•    الگوهای رفتاری مشابه داشتند،
•    از سیم‌کارت‌ها و اینترنت‌های ویژه استفاده می‌کردند، و 
•    در لحظات حساس اعتراضات، به‌طور هماهنگ روایت‌سازی می‌کردند (آنچه که امروزه هم با صداسازی‌های تقلبی و یکسان مشاهده میکنیم).
در یک کلام: یک ارتش سایبری که تحت هدایت وزارت اطلاعات خامنه ای و در لباس سلطنت‌طلبی، اپوزیسیون واقعی را تخریب و فضای مجازی را آلوده و منحرف میکرده است. این عملیات، سال‌هاست که برای دیکتاتوری مذهبی کارکرد حیاتی دارد. حکومت به‌خوبی می‌داند که جریان‌های واقعی برانداز خطر وجودی برای آن محسوب می‌شوند؛ در حالی که جریان‌های فیک ساخته‌شده در پایگاههای سایبری رژیم، هیچ ظرفیت اجتماعی ندارند و صرفاً ابزار مهندسی افکارند.
لذا باید با صراحت گفت: این یک جنگ اطلاعاتی سازمان‌یافته بود که فناوری ایکس آن را رسوا کرد. این جنگ اطلاعاتی و بازی‌های سایبری رژیم، که با نام سلطنت طلبی اجرا می‌شدند، برای یک هدف طراحی شده‌اند: دلسرد کردن مردم، جلوگیری از قیامها، و منحرف کردن مسیر مقاومت و آزادی. چونکه سردمداران رژیم بخوبی آگاهند که سلطنت طلبی یک توهم و مطلقا ناتوان از نمایندگی آزادیخواهان و فاقد اراده اجتمایی برای سرنگونیست.


نتیجه‌گیری: ضرورت شفافیت در برابر مهندسی افکار 
افشای پروژهٔ سایبری سلطنت‌طلب‌سازی، نه تنها به روشن شدن چگونگی فعالیت واحدهای سایبری حکومت کمک کرد، بلکه یک معیار روشن برای سنجش اصالت رسانه‌ها و چهره‌ و تحلیلگران سیاسی نیز فراهم ساخت. لذا اکنون بهتر می‌توان دید که رسانه‌های فارسی‌زبان استعماری و شبکه‌ها و «تحلیلگران» وابسته به وزارت اطلاعات چه نقشی در بزرگ‌نمایی یک آلترناتیو جعلی داشته‌اند و چگونه می‌کوشند با چنین روایت‌سازی‌هایی افکار عمومی در ایران و جهان را از واقعیت های روی زمین منحرف کنند. قیام‌های قهرمانانهٔ مردم ایران در همین روزها، ماهیت این کارشناسان قلابی، عناصر مزدبگیر، و نیروهای رسانه‌ای وابسته را که بدون رعایت حداقل استانداردهای ژورنالیستی و اخلاقی دست به تحریف وقایع میدان‌های واقعی ایران می‌زنند، روشن‌تر ساخت.

این رسانه‌ها و افراد به تکرار شعارهای ساختگی و مونتاژشده می‌پردازند تا قیام‌های انقلابی مردم برای سرنگونی رژیم اهریمنی خامنه‌ای را منحرف نموده و بار دیگر این فرصت تاریخی را از مردم قهرمان ایران گرفته و به عمر رژیم اضافه کنند. اغلب این افراد به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم به جناح‌های امنیتی، سپاه پاسداران، و باندهای مافیایی حکومت وابسته‌اند.

این افشاگری همچنین فرصتی است برای نیروهای سیاسی صادق، مسئولیت‌پذیر، و دلسوز که خود را مدافع آزادی و دموکراسی می‌دانند. وظیفهٔ آنهاست که با صراحت دربارهٔ تاکتیک‌های سایبری حکومت روشنگری کنند، روایت‌های مهندسی‌شده را بی‌پرده افشا کنند، و دوگانهٔ مصنوعی «شاه یا شیخ» را محکوم کنند. آزادی و دموکراسی وابسته به این شفافیت است. باید تأکید نمود که آزادی و دموکراسی با جعل، مونتاژ، و روایت‌های مصنوعی ساخته نمی‌شود. همانطور که بارها تأکید کرده‌ایم، معیار مشروعیت فقط در مسیر مبارزه، فداکاری، و صداقت به دست می‌آید. پیشروی به سوی دموکراسی نیازمند کنار زدن پرده‌های ساختگی و بازشناسی آلترناتیوهای اصیل از نسخه‌هایی است که در کارخانه‌های سایبری حکومت تولید می‌شوند.


پروفسور حسین سعیدیان
اول ژانویه ۲۰۲۶