حمید رضا طاهرزاده مرگ ریال، مرگ دیکتاتوری! بازار تهران و قیام برای عبور نهایی بسوی پیروزی

 

اعتراضات اخیر، نه ناگهانی بود و نه اتفاقی. سقوط آزاد ارزش پول ملی، انفجار تورم، نابودی قدرت خرید و ورشکستگی گسترده اصناف، کمبود آب و برق و هزاران بحران‌های معیشتی دیگر تنها ماشه ای بود بر انبار باروت خشم انباشته شده مردم. بازار تهران، این قلب تپنده اقتصاد و سیاست ایران، بار دیگر همان نقشی را ایفا کرد که در مقاطع سرنوشت ساز تاریخ معاصر داشته است: اعلام پایان تحمل.

بازار فقط محل معامله نیست؛ حافظه تاریخی است.

همان بازاری که در انقلاب مشروطه به پا خاست،

همان بازاری که در سالهای منتهی به سقوط سلطنت، ستون اقتصادی رژیم را لرزاند،

و همان بازاری که در دی ۹۶، آبان ۹۸ و خیزش ۱۴۰۱، همراه مردم به خیابان امد.

این بار هم داستان روشن است. اعتراض صنفی تنها چند ساعت دوام اورد. خیلی زود شعارها از قیمت دلار عبور کرد و به ریشه مصیبت رسید. مردم بی هیچ ابهامی فریاد زدند:

مرگ بر دیکتاتور

مرگ بر خامنه ای

مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر

این نقطه عطف است. این شعار، حاصل تجربه زیسته یک ملت است. ملتی که دیگر اجازه نمی دهد تاریخ را تحریف کنند و استبداد را با چهره ای دیگر بزک نمایند. این شعار اعلام می کند که مردم ایران نه خواهان بازتولید دیکتاتوری اند و نه اسیر نوستالژیهای دروغین.

در همین لحظه است که صحنه پر از بازیگران مشکوک می شود. فاکتهای میدانی و ویدیوهای متعدد نشان می دهد که چگونه همزمان با اوج گرفتن شعارهای سرنگونی، ناگهان عناصری با همان سر و شکل شناخته شده لباس شخصیها، بسیجیهای ریشو و نیروهای امنیتی، اقدام به سر دادن شعارهای انحرافی می کنند. هدف روشن است: شکستن یکدستی شعارها، ایجاد اغتشاش صوتی و خفه کردن فریاد مرگ بر دیکتاتور.

اما این فقط یک سوی ماجراست. سوی دیگر، پروژه ای است که سالهاست از بیرون مرزها پمپاژ می شود: پروژه تطهیر سلطنت ساقط شده و بزک کردن پسر شاه مدفون. این جریان نه پایگاه اجتماعی دارد، نه ریشه در خیابان، نه سابقه مبارزه. ابزارش چیست؟

کلیپهای جعلی

صداگذاریهای مونتاژی

اکانتهای قلابی

و رسانه هایی که ماموریتشان مصادره قیام مردم است.

رسوایی بزرگ زمانی رقم خورد که اپلیکیشن ایکس، ناخواسته پرده از حقیقت برداشت. تحلیل داده ها نشان داد که بخش عمده اکانتهای موسوم به حامی رضا پهلوی، یا از داخل ایران نیستند، یا به شبکه های سازمان یافته سایبری وابسته اند، یا مستقیما در ارتباط با سپاه و نهادهای امنیتی فعالیت می کنند. این یعنی پروژه ای که ادعای نمایندگی مردم دارد، حتی در فضای مجازی هم با حسابهای جعلی نفس می کشد.

افشای نقش رسانه های معلوم الحال ارتجاعی واستعماری نیز اتفاق تازه ای نیست. این رسانه ها در تمام خیزشهای واقعی مردم، یک الگوی ثابت داشته اند:

سانسور شعارهای ضد دیکتاتوری

بزرگنمایی چهره های بی پایگاه

و تلاش برای تحمیل رهبریهای پوشالی و قلابی وارداتی

 

اما واقعیت سرسخت تر از این بازیهای کودکانه و احمقانه ژورنالیستی است. جنبشی که از نان شروع می شود و به سرنگونی می رسد، با مونتاژ و فریب متوقف نمی شود. این خیزش پشتوانه ای دارد که نه رسانه می سازد و نه پول نفت و دلار خارجی. پشتوانه اش، مقاومتی است ریشه دار، سازمان یافته و پرداخت کننده بالاترین بها.

قیام نه تنها فروکش نمیکند، بلکه هر روز شعله ورتر نیز می شود. خیابانها شاهد نسلی هستند که با دستهای خالی اما با اراده ای پولادین به میدان امده اند. جوانانی که چیزی برای از دست دادن ندارند و درست به همین دلیل، بی هیچ ترس و محابا وارد صحنه درگیری با نیروهای سرکوب می شوند. این دیگر اعتراض محتاطانه نیست؛ این نبرد اراده هاست.

در قلب این خیزش، دانشجویان انقلابی ایستاده اند؛ به ویژه دختران دانشجو که با شجاعتی الهام بخش، علیرغم یورش گله های وحشی پاسداران خمینی به خوابگاههایشان، با رشادت ایستادگی می کنند. باتوم، گلوله ساچمه ای، بازداشت و تهدید، نتوانسته دانشگاه را از جایگاه تاریخی اش به عنوان سنگر ازادی پایین بکشد.

این همه در شرایطی است که رژیم اعدامی، تنها در سال ۲۰۲۵ بیش از ۲۲۰۰ تن را به چوبه های دار سپرده است؛ اما جامعه ای که به نقطه انفجار رسیده، دیگر از این اعدامها نیز واهمه ای ندارد. ترس، اردوگاه عوض کرده است. امروز این رژیم است که از جوان، از زن، از دانشجو و از خیابان وحشت دارد

نزدیک به شصت سال است که نسلهای پیاپی از بهترین فرزندان این سرزمین، در صفوف مقاومت ایستاده اند. زندان، شکنجه، اعدام، تبعید و جنگ، نتوانسته این جریان را حذف کند. امروز کانونهای شورشی، ارتش آزادیبخش و شبکه گسترده مقاومت، به نیروی بالفعل درون جامعه تبدیل شده اند. اینها واقعیت میدانی اند، نه پروژه تلویزیونی.

برای همین است که رژیم می ترسد.

برای همین است که استعمار نگران است.

برای همین است که پروژه های انحرافی با این شدت به میدان پرتاب می شوند.

 

اما تاریخ قانون خودش را دارد.

وقتی مردم به این سطح از آگاهی می رسند، وقتی شعار مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر به شعار غالب خیابان تبدیل می شود، یعنی راه بازگشتی وجود ندارد.

ارتجاع مذهبی رفتنی است.

ارتجاع سلطنتی بازگشتنی نیست.

و جمهوری دموکراتیک سکولار، نه یک رویا، که مطالبه عینی مردمی است که هزینه اش را پرداخته اند.

آینده از آن مردم ایران است.

آینده از آن نیروهای پاکبازی است که بدون چشمداشت، دهه ها برای آزادی مام میهن جنگیده اند.

و این بار، نه تحریف تاریخ، نه مزدور، نه رسانه اجاره ای، قادر نخواهد بود این مسیر را منحرف کند.

 

ایران در حال عبور نهایی است.

و این عبور، بازگشت ندارد.


دکتر حمیدرضا طاهرزاده