ولی فقیه درمانده در تازه ترین سخنرانی خود در جمع مشتی بسیجی توسری خورده، تلاش نمود تا به مانند سنوات همیشگی، بر واقعیتی بنام عمق تنفر ملی از دیکتاتوری ولایت خاک بپاشد.
وی که اکنون در چنبره خشم توده های بجان آمده در تله افتاده ، ضمن کشیدن شمشیر سرکوب علیه قیام آفرینان و معترضین بی سلاح و بی دفاع می گوید: «اعتراض غیر از اغتشاش است، حرف زدن با اغتشاشگر فایده ندارد و اغتشاشگر را باید به جای خودش نشاند».
این سخنان از دهان دیکتاتورعنان گسیخته که هدف اش تنها حفظ قدرت به هر ترتیب می باشد ، به معنای هراس و وحشت و نیز اعتراف به عمق خیزش های سراسری در شهرهای میهن مان است.
روند انقلاب نوین در ایران که در روز نخست صرفا با خواسته های صنفی کلید خورد ، بلافاصله و تنها طی مدت کوتاهی به تقابل انقلابی در بسیاری از شهرها میان مردم و نیروهای سرکوبگر تبدیل گردید. به یقین این روند مقدس بدلیل عمق خیانت ها ، فساد ، غارت اموال ملی ، سرکوب و نیز انزجار توده ها از حکومتی است که تمامی تخم مرغ های خود را در دو سبد « فقر سازمان داده شده و سرکوب خونین در سایه اعدام » قرار داده است.
بقول خانم مریم رجوی : « سیل خشم بیامان شما که هر لحظه در حال جوشش است، تا امروز بیشتر استانها و بازارهای بسیاری از شهرها و بزرگترین دانشگاههای کشور را دربرگرفته است. ادامه اعتراضات شما، دشمن زبون را به وحشت انداخته. پس آنها را باز هم بیشتر بترسانید تا روز سرنگونی».
.
آری ولی فقیه ارتجاع بخوبی می داند که به چه میزان مورد تنفر جامعه قرارداشته ، تاجائیکه بدون خون ریزی ، کشتار ، دستگیری های کور، اعدام و هرچه بیشتر امنیتی نمودن شهرها، حتی برای یک روز نیز در اریکه قدرت باقی نخواهد ماند.
صدور فرمان سرکوب با بکارگیری نیروهای مزدور خارجی مانند حشد الشعبی از عراق به یقین ترجمان این واقعیت است که به چه میزان زهوار نیروهای سرکوبگر سپاه و بسیج در رفته ، ناتوان شده و از آینده محتوم خود بدست قیام آفرینان در وحشت بسر می برند.
در رابطه با روحیه باختگی نیروهای سرکوبگر در تقابل با توده های بجان آمده ، اخیرا پاسدار آدم کش ، رادان در یک فایل صوتی که در شبکه های اجتماعی انتشار یافته ، به فروپاشیدگی نیروهای خود اینگونه اعتراف کرده است : « نفرات مسلح ما از جلوی مردم فرار می کنند.» وی سپس افزوده : « اگر نمی توانید کاری کنید ، پس استعفا دهید».
این همان حاکمی است که از بام تا شام وجود بیش از نیم میلیون نیروهای « جان برکف» را در رسانه های حکومتی تبلیغ می کرد ، اما شاهد هستیم که در کف خیابان شهرها ، واقعیت دیگری در حال رقم خوردن می باشد.
آری جوانان دلیر به همراه کانون های قهرمان شورشی ، روزی نیست که با حمله و هجوم انقلابی خود به دوایر حکومتی ، پایگاه های بسیج سرکوبگر ، کلانتری ها ، وسائل نقلیه نیروی انتظامی و یا حوزه های جهل و جنایت ، « حق » ولی فقیه را با شعار « مرگ بر خامنه ای » کف دست اش نگذارند.
از هر منظر که اکنون به فضای جامعه بنگریم ، باید بر این نکته تاکید شود که ترس از درون جامعه در تقابل با نیروهای تا دندان مسلح رژیم در حال فروریختن می باشد.
روی آوردن قیام آفرینان به قهر انقلابی ، آینه تمام قدی براین ادعا است . زیرا آنان اکنون بخوبی دریافته اند که صدای « مبارزه مدنی » و یا با «شعبده بازی های متهوع» از سوی خانواده فاسد پهلوی و صدا گذاری های قلابی بر فریاد های بحق جامعه ، نمی توان به آرامش و یک جمهوری دمکراتیک رسید.
یک دلیل برای این واقعیت نیز همان وجود روح و فرهنگ انقلابی از سوی نیروی پیشتاز مجاهدین می باشد که با تمامی توطنه های ارتجاعی و استعماری ، در سایه مهیب ترین سانسور قرن ، صدای آن نه تنها خاموش نگردیده ، بلکه هر روزشتابان و شتابان تر می گردد.
آری به خامنه ای درماند که پس از یک هفته خفقان به صحنه آمد، تا به نیروهای ریزشی خود روحیه دهد ، باید گفت، از خشم نهایی مردم و مقاومت برای سرنگونی خود بترس و به مانند موش خود را همچنان پنهان کن، اما اراده ایرانیان اکنون بر آن است تا بساط این حومت قرون وسطایی ات را بزیر بکشند و چنین خواهد شد.