«هدف، نای٫فریاد »
از خونِ بیگناهان، شکفتهٔ سرخ، میلاد
در جایجایِ میهن، بالا گرفته فریاد
فریاد پشتِ فریاد، تیرِ بیداد، آزاد
هدف، سینهی دردمندان، توفانِ خشمِ فریاد
خون میچکد بر این خاک، از زخمِ تیر و شلاق
ساکت توان نشستن؟ هر قطرهٔ خون، فریاد
آیا دفاع، از خود، حقِ مسلمی نیست؟
وقتی که بارانِ تیر، میدرد قلبِ فریاد!
اجازهٔ بیاجازه، شورشگرانِ میهن
با مزدوران میجنگند، تا پیروزی٫فریاد
برخاستهٔ خلقِ ایران، با عزمی دشمنافکن
با ضحاکِ زمانه، با هر سلاحِ فریاد
آزادِ زنانِ میهن، در خروشی توفانزا
برابری ستانند، آتشفشانِ فریاد
منبر و منبرنشین، پوسیده، گند و فاسد
از هم فرو میپاشند، با ضربههای فریاد
هوارهٔ تیرِ جلاد، بر سینههای فریاد
چشمانِ خود بستهای، خورشیدِ داد، فریاد
زهری به کامِ جلاد، تیری به قلبِ بیداد
لرزاندهٔ جسم و جانش، صلابتِ این فریاد
نابودیِ مزدوران، خانهٔ ظلم و بیداد
از بن فرو میریزند، با پتکِ خشمِ فریاد
ایران در آتش و خون، نسلِ جوان بیقرار
فردایِ روشنِ خویش، میسازد او با فریاد