محمد قرایی : پایان تو! سخنی با خامنه‌ای

 

 

ای سراپا بیداد

آی ضحاک پلیدکرکس‌خوی عقرب‌زاد!

ای سراپای فساد

چه کردی با خلق ؟

گور خود کندی و خود را در خاک لجنزار نظامت

دفن کردی جلاد!

هر چه دیدیم فراتر بود از طاقتمان

وای...... از آنچه ندیدیم هنوز .

ولی امروز به تو میگویم

هر چه دیدیم درین صحنه که نتوان نگریست

هر چه بادیدن آن چشم و دل و قلب گریست

هر چه دیدیم درین حادثه، پایان تو بود

هر چه دیدیم

فرود تبر ریشه‌کن خلق و خدا بر بن و بنیان تو بود

آی جلاد پلید

گفته بودی یک روز

که اگر والی این خلق شوی   «باید که گریست»

آری امروز   ایران و جهان

با تماشای جنایات تو یکریز گریست

آری امروز خدا نیز...

زانچه با خلق خدا کردی تو

ولی این، اشک نه! این بغض! نه! این شیون نه!

جریان تند و خروشان توفان مذابیست که خواهد آمد

به همین زودیها

و تو و بیت تو و  لانة جلادانت را در سرتاسر ایران

خواهد برد.

این وطن اما       می ماند

این وطن پاک

 ز جلاد و ز شیاد و ز شیخ و شه مکار و پلید

این وطن شاد

این وطن یکسره آزاد

می سازد باز بهشتش را باز

سرنوشتش را باز

می‌نویسد با دست رهای زن و مرد ایران

روی هر برگ درختان وطن

روی هر در، دیوار، چمن

می‌نویسد: آزادی

/////

 

م. شوق۲۸ دی ۱۴۰۴