بیش از چهار دهه است که مقاومت ایران بدرستی براین واقعیت که خروجی سیاست مخرب مماشات، النهایه جنگ خارجی خواهد بود، تاکید کرده است.
مماشات در علم سیاست و در معنای ساده آن به کوتاه آمدن در برابر طرف مستبد ، سرکوبگر ، حامی تروریسم و جنگ افروز با هدف راضی کردن آن و دست کشیدن از سیاست هایش گفته می شود.
دراین راستا شاهد هستیم که از زمان بروی کار آمدن رژیم آخوندی ، چگونه دکترین مماشات به سیاست محوری برای جذب و رام کردن گراز چموش ولایت تبدیل گردید و چگونه در سایه آن بر واقعیت ها خاک پاشیده شد.
بسیاری از سیاستمداران و حامیان سیاست مخرب مماشات دلیل اصلی برای ورود به این دکترین مخاطره آمیز را جلوگیری از جنگ با پرداخت کمترین بهاء ممکن قلمداد کرده بودند ، اما غافل از اینکه سیاست مماشات به مانند حبابی است که هر لحظه امکان ترکیدن آن مسیر می باشد ، امری که اکنون با بروز جنگ خارجی علیه دیکتاتوری ولی فقیه به عیان بر همگان اثبات گردیده است.
در روند تحولات نیز تجربه کرده ایم که این سیاست اشتباه و بسیار مخاطره آمیزچگونه فرصت بقاء برای دیکتاتوری مذهبی حاکم بر میهن مان خرید ، بطوریکه نه تنها میهن مان ،بلکه بسیاری از کشورهای منطقه و فرامنطقه ای در سایه صدور تروریسم ، بلوا و جنگ افروزی ، کشتار و بمب های کنار جاده ای و شلیک موشک ، دچار خسران و صدمات ناشی از آن گردیده اند.
واقعیت آن است که سیاست مماشات نخست در دوران خمینی و پس از اشغال سفارت آمریکا در فردای انقلاب ضد سلطنتی پایه گذاری گردید. این تجربه در ادامه خود به دوران جنگ ضد میهنی ایران و عراق و ارسال سلاح و نیز « کیک و کلت » با هدف تقویت جناح به اصطلاح مدره در دردرون رژیم راه برد که شاخص آن هاشمی رفسنجانی بعنوان « محلل» بود.
براین منطق سیاست مماشات عامدانه بر واقعیت های درون ایران و نفرت اجتماعی از جنگ ضد میهنی و یا اعتراضات ضد جنگ و وجود یک دیکتاتوری خون ریز چشم پوشی نمود و بدین سان میان ادامه این سیاست مخرب و یا جلب رضایت توده های بجان آمده ، جلب حمایت و تقویت رژیم را دنبال کرد..
از فردای بروی کار آوردن آخوند خاتمی و یا آخوند شیاد روحانی نیزاین سیاست همچنان بی دنده و ترمز با پهن کردن فرش قرمز برای دیکتاتور مستبد در تهران ادامه یافت تا جائیکه پیش از توافق برجام شاهد بودیم که چگونه فشار بر مقاومت ایران و نیروی پیشتاز مجاهدین خلق با لیست گذاری و بمباران قرارگاه های ارتش آزادی بخش ملی و یا کودتای ننگین ۱۷ ژوئن در پاریس علیه خانم مریم رجوی در دستور کار قرار گرفت. به موازات آن نیز از فردای توافق اتمی موسوم به برجام ، سیل قرارداد ها و دلار ها، بنابر داده های بین المللی تا سقف 150 میلیارد دلار روانه خزانه دیکتاتوری آخوندی گردید.
متاسفانه این حجم از سرمایه ملی مردم ایران نه برای بهبود اوضاع، رفاه ، آسایش، حقوق بشر ، عدالت اجتماعی و یا زیر ساخت های مهم کشور و توسعه صنایع ، بلکه تماما در بیت خامنه ای و تحت سیاست های وی با مشارکت مستقیم سپاه مردم کش پاسداران و نیروی تروریستی قدس ، برای بازسازی و گسترش سه پروژه مهم اتمی ، موشکی و گروه های نیابتی در منطقه و کشورهای اسلامی هزینه گردیدند.
حال با نیم نگاهی به این روند و بروز یک جنگ خانمان سوز که مردم ایران در آن هیچ نقش و یا علاقه ای برای آن نداشته و خود قربانی جنگ افروزی های رژیم آخوندی گردیده اند ، اکنون ثابت شده است که سیاست مماشت نه تنها به جلوگیری از جنگ منجر نشد، بلکه به تشویق و هرچه حریص تر شدن دیکتاتوری ولی فقیه نیزانجامید.
این همان واقعیتی است که با آن باید سیاست مماشات را نقد و بطور جد زیر سوال برد زیرا یکی از اصلیترین انتقادات به این سیاست آن است که این نوع تسلیمطلبیها فقط موجب جریتر شدن دشمن مردم ایران گردیده ، آنهم در زمانیکه حکومتی خودکامه و سرکوبگر مانند رژیم آخوندی میبیند که چگونه میتواند به راحتی خواستههای خود را در سایه سیاست مماشات از طریق فشار، گروگان گیری ، صدور تروریسم ، اعدام و نقض حقوق بشر در داخل و یا تهدید کشورها به دست آورد.
براین منطق بخود اجازه می دهد تا خواسته هایش را یکی پس از دیگری افزایش داده و باج خواهی بیشتری از طرف های مقابل بعمل آورد.
بدین سان باید تاکید نمود که سیاست مخرب مماشت بهجای حل بحرانها، تنها موجب تأخیر در برخورد با مشکلات گردیده . مشکلاتی که از طریق مماشت هرگز حل نشدند، اما در قدم بعدی خود را بسیار بزرگتر و پیچیدهتربه مانند بروز جنگ به نمایش گذاشته اند. .
لذا سیاست مماشت بهطور عمومی به عنوان یک راهحل برای بحرانها یا درگیریها ممکن است در کوتاهمدت منجر به کاهش تنش شود، اما تجربههای تاریخی نشان دادهاند که این سیاست غالباً منجر به تقویت دیکتاتورها و افزایش تهدیدات در آینده خواهد شد، امری که اکنون با جاه طلبی های رژیم آخوندی بر سر ساخت سلاح اتمی ، پروژه موشک های بالستیک و یا جنگ افروزی در منطقه به اثبات رسیده است..
سخن آخر آنکه یک دیدگاه اصولی در مقابل این دو سیاست بسیار مخرب ، همان راه حل سوم می باشد، سیاستی که با برپایه منافع ملی ایرانیان ، حقوق بشر ، حاکمیت مردمی و یک جمهوری دمکراتیک و غیر اتمی استوار گرده است. این سیاست در منطق خود راه حل برای عبور از بحرانی بنام ولایت فقیه را در دستان مردم ایران و مقاومت ایران می بیند.
رهبر مقاومت آقای مسعود رجوی دراین رابطه تاکید دارند : « مقاومت ما از ابتدا گفت افعی کبوتر نمیزاید و دیکتاتوری دینی اصلاحپذیر نیست. بهدنبال صدور تروریسم و بنیادگرایی و تسلیحات اتمی است و از غنیسازی دست برنمیدارد. این هم به اثبات رسید.
گفتیم که مذاکره و مماشات با این رژیم، بهجایی نمیرسد و تنها وقتکشی و فرصت دادن به رژیم است. این هم واقعی بود و به اثبات رسید».