مهرداد هرسینی: سلطنت مجتبی - نقش مخرب فرزند شاه مخلوع

 

سرانجام رقابت میان « مجتبی » و « منتظر‌السلطنه  » برسر « تاج و تخت موروثی » با پیروزی فرزند خامنه‌ای به پایان رسید.

در این راستا و درحالیکه کشور در یک جنگ گسترده و ناخواسته قرار دارد، اتاق های امنیتی و فکر در دیکتاتوری ولی فقیه در سایه فشار سپاه پاسداران از فرصت استفاده کرده و با بروی کار آوردن مجتبی خامنه‌ای،  اساس و بنیان جمهوری را به سلطنت مورثی تبدیل کردند.

دراین رابطه مجلس خبرگان برخلاف تاکیدات در قانون اساسی رژیم برای برگزاری یک جلسه علنی،  طی یک اطلاعیه ای کلیشه ای ضمن تاکید بر « وظایف مندرج در قانون اساسی و آیین‌نامه داخلی مجلس»، « مجتبی خامنه‌ای را بر اساس رٱی قاطع نمایندگان» !! بعنوان سومین رهبر نظام آخوندی، تعیین و معرفی کرده است.

 بدین‌سان مافیای ولایت و در حالیکه تمامی اذهان عموم متوجه جنگ و تبعات ناشی از بمباران ها  می باشند و در حالیکه باند های بجان هم افتاده در تلاش بودند تا از فردای مرگ علی خامنه ای، موضوع « جانشینی » وی را به جنگ قدرت دیگری در درون نظام تبدیل نمایند، اما  شاهد بودیم که کارخانه تولید ولایت ، یک شبه  مجتبی را از سبد جادو و جنبل بیرون آورد و ضمن دادن یک لقب « چهار ستاره » وی را بعنوان جانشین حاکم خون ریز و سرکوبگر قبلی منصوب نمودند.

بدین‌سان باند غالب از فضای حاکم بر کشورسوء استفاده و ضمن خلع سلاح کردن طرف های مقابل، بویژه باندهای توسری خورده اصلاح طلب، آنان را کیش و مات کرد و آنگونه در گوشه رینگ قرارداد که چاره ای بجز تمکین و تبعیت از فرزند دوم خامنه ای نداشتند.

اما واقعیت در این میان آن است  که  حاکمیت اکنون با این انتصاب شاید بطور مقطعی بر بحران جانشینی خاک پاشیده باشد، اما در روند طولانی به یقین این قدم خود به طناب دار برای نظام آخوندی تبدیل خواهد شد، زیرا رژیم در مختصات کنونی و با توجه به عمق نارضایتی و تنفر عمومی از نظام و وجود مقاومت سازمان یافته سراسری ، اکنون با  دو چالش مهم دست و پنجه نرم می کند. نخست واقعیتی بنام  «ولیعهدی» در نظامی که بر پایه شعارهای ضد سلطنت شکل گرفته است.  دیگری عدم هرگونه پشتوانه حوزوی بویژه رتبه وی در حوزه های علمیه می باشد

همچنین باید متذکر شد که انتصاب فردی مرموز با سابقه مافیایی  به مانند فرزند علی خامنه‌ای، بدون هرگونه مشروعیت اجتماعی، سیاسی و مذهبی  که بیش از سه دهه نبض بیت ولی فقیه را در دست داشته است ، علامتی بجز ادامه سیاست های گذشته بویژه  ترور، سرکوب، جنگ افروزی و فساد ساختاری در دیکتاتوری آخوندی نیست.

تمامی داده ها سخن از آن دارند که سرنخ مهم ترین ارگان های لشگری و کشوری مانند اقتصاد، تجارت، صادرات،  واردات، بانک ها، فروش  نفت، سیاست خارجی، نیروهای سرکوبگر انتظامی، قوای قضائیه، مقننه و مجریه، هلدینگ های تجاری، بنیاد مستضعان، کمیته های امداد، ارتش، خرید های تسلیحاتی، پروژه های اتمی، موشکی و پهپادی،  قرارگاه های سپاه،  صدا و سیما، آستان قدس،  سپاه پاسداران، بسیج و نیروی تروریستی قدس و دوایر اطلاعاتی و امنیتی رژیم  تماما در دستان وی می‌باشد.

دراین رابطه پیشتر نیز دوایر سیاسی در غرب بصراحت تاکید کرده بودند که « با اینکه مجتبی خامنه‌ای رسماً مقام سیاسی ندارد ولی رهبر جمهوری اسلامی ایران، قسمتی از مسئولیت‌های خودش را به وی سپرده و مجتبی خامنه‌ای با نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بسیج همکاری تنگاتنگی دارد». (وزارت خارجه آمریکا)

نقش وی در سرکوب های خونین بویژه د رپروسه نمایش انتخابات در سال 84  و 88 و یا علیه قیام آفرینان در سال های 96، 98،  1401 و یا بهمن ماه گذشته با انبوهی از شهدا، مفقودین،  سربه نیست شدگان و زندانیان سیاسی،  به یقین تصویری از ابعاد سبٌعیت و درنده خویی وی را به نمایش می گذارد.

گذشته از این واقعیت نیز باید به نقش مخرب رضا پهلوی، فرزند شاه مخلوع برای راه اندازی این پروژه اشاره‌ای اجمالی نمود.

این حقیقت نخست خود را در پافشاری های مکرر فرزند شاه مخلوع  برای بروز یک جنگ خارجی با امید به اینکه از طریق آن به « تاج و تخت » و پادشاهی برسد ، بسیار پر رنگ می باشد.

مواضع وی طی ماه های اخیربرای راه اندازی این پروژه در رسانه های گونگون خارجی و یا وابسته استعماری و جنگ طلب ، برگزاری تظاهرات و اکسیون  در شهرهای مختلف با پمپاژ دلار و امکانات و یا علم نمودن پرچم کشورهای بیگانه ، سجده بر آنان ،  پخش شیرینی و جشن های خیابانی ، رقص و آواز برای راه افتادن جنگ ، گل گذاری بر سفارتخانه های برای تشکر از جنگ خارجی ،  تماما راه بدانجا برد که اتاق های  فکر ولی فقیه  ضمن انداختن شکاف در صف ایرانیان دردمند و اپوزیسیون مترقی و جمهوری خواه ، بهترین فرصت را برای شروع جنگی دیگر غنیمت شمرد و آن را عامدانه راه اندازی نمود.

براین اساس دیکتاتوری مذهبی تلاش دارد تا ضمن خرید فرصت،  نخست مخالفان  واقعی خود در خارج از کشور را زمین گیر نماید و در ثانی توده های بجان آمده را برای ممانعت از هرگونه قیام و خیزش برای سرنگونی در داخل منکوب نماید.

حال می بینیم که در سایه این جنگ ، چگونه حاکمیت فرصت خرید و با برداشتن یک خیز بلند ، آن‌کاری را که هرگز در شرائط عادی امکان پرداختن به آن را نداشت، به سرانجام رساند.

آری فرزند شاه مخلوع در یک رقابت با فرزند خامنه ای برای رسیدن به « تخت سلطنت » دست به هرتوطئه و خیانت علیه منافع ملی ایرانیان زد.

وی که ید طولایی در برهم زدن صفوف اپوزیسیون مترقی دارد ، این بار نیز به « چوب زیر بغل» دیکتاتوری مذهبی در تهران تبدیل گردید و عملا جاده صاف کن مجتبی خامنه ای برای رسیدن به سلطنت مورثی گردید.

این همان نتایج و ماحصل همکاری با سپاه پاسداران و دوایر اطلاعاتی و امنیتی رژیمی است که بسیار از مهره های آن   اکنون در اتاق های کار رضا پهلوی مشغول خدمت می باشند.

اتاقی بسیار آلوده و مملو از همکاران رژیم آخوندی در لباس بظاهر مخالف حکومت که شغلی بجز انشقاق، جاسوسی ، برهم زدن تظاهرات و اکسیون ها ایرانیان آزاده ، فحاشی، چاقو کشی، ضرب و شتم، دشنام و لمپن بازی علیه مخالفان واقعی رژیم آخوندی، بویژه نیروی پیشتاز مجاهدین، اشرف نشانان  و یاران در کانون های شورشی ندارند.

دراین راستا مقاومت ایران بدرستی تاکید کرده است: « به قدرت رسیدن مجتبی خامنه‌ای معادل موروثی شدن ولایت فقیه است که جنگ بین مردم و مقاومت ایران با رژیم در مدار دیگری ادامه خواهد یافت. بازی سلطنت طلبان و شخص رضا پهلوی برای بر تخت نشاندن یک شاهزاده صرفا به دلیل میراث خانوادگی و تکیه بر شعار منحوس «جاوید شاه» راه برای بر تخت نشاندن مجتبی خامنه ای باز کرد»..