«پتک آتشین بر ضحاک زمان»
میدرخشد خشمِ مجاهد
در شبِ تار و در دلِ توفان
بر دیوِ آدمخوار
شرارهای از امید
میپاشد بر میهنِ بیدار
برخیز، برخیز ای وطن!
بارانِ شهاب میبارد از آسمان
در توفانِ رگبار و فریاد
نام تو زنده خواهد ماند
ای سرزمین جاودان
زمین از گامهای آهنین
به شور و رقص آمده است
و آسمانِ تیرهٔ وطن
از شهابهای خشم
چون رودِ ستاره روشن است
برخیز، برخیز ای وطن!
بارانِ شهاب میبارد از آسمان
در توفانِ رگبار و فریاد
نام تو زنده خواهد ماند
ای سرزمین جاودان
فلورا ایستاد در توفان
چشمانش شعلهٔ زمان
در ژرفنای شب
قابِ امیدی میکشید
برای فردای انسان
زهرا گذشت از آتش
با گامی استوار و محکم
گیتا به افق نگریست
آنجا که سپیده
راه خود را در آسمان میگشود
برخیز، برخیز ای وطن!
بارانِ شهاب میبارد از آسمان
در توفانِ رگبار و فریاد
نام تو زنده خواهد ماند
ای سرزمین جاودان
نامها، یادها، ستارهها:
احمد و سهراب و محمود و امید
حسن، بهنام، نیما و ساسان
ستارههای مسیر آزادی
دلیرانِ این راه
نامشان هنوز
چون پتکِ آتشین
بر ضحاکِ زمان
میکوبد در تاریخِ ما
آن شب، توفانِ فدا وزید
ابرها غریدند در آسمان
اما سپیده سر برآورد
از پشتِ کوههای زمان
و البرزِ استوار
بر بلندای این نامها
با افتخار ایستاده است
تا نسلها بخوانند
تاریخ خونین این راه را
برخیز، برخیز ای وطن!
بارانِ شهاب میبارد از آسمان
در توفانِ رگبار و فریاد
نام تو زنده خواهد ماند
ای سرزمین جاودان
علی امانی