هادی مظفری: اشک تمساح شیخ و شاه برای کودکان سی، چهل ساله

 

تا پیش از این تصور می کردیم که این فقط شیخ است که برای بچه های سی، چهل ساله ای که یک روز با همت مجاهدین و هزینه های گزاف و صرفا جهت در امان نگاه داشتنِ آنها از خطراتِ جنگی که به خاطر اشغال کویت در عراق آغاز شده بود، به کشورهای امن و آرام انتقال داده شده بودند، دل می سوزانَد و یقه چاک می دهد. اما معلوم شد که شازده و والده هم که به تازگی و به ضرورت، پشت نقابِ بشر دوستی پنهان شده‌اند، آنقدر دل نازک تشریف دارند که با ژست های مضحک مسخره‌ای که دست کمی از شارلاتان بازی‌های آخوندی ندارد، با چند خود فروخته بر سر یک میز بنشینند و برای کسانی که سالهاست در غرب زندگی آرام و آزادی (بر خلاف بچه های ایران) دارند، اشک تمساح بریزند.

البته اگر از این نوع دلقک بازی ها، آبی برای کسی گرم می شد، آخوندها امروز کابوسی به نام "کانونهای شورشی" نداشتند و مجبور نبودند که دقیقا در بحبوحه جنگی که خود شروع کرده‌اند و نوه رضا خانِ قلدر و بانو، آتش آن را با حمایت از آن شعله ور نموده‌اند، چهار فرزند رشید ملت ایران را سر به دار نمایند و یک لیست بالا بلند هم دَم دست نگاه دارند.

دردناک است که بدانیم دقیقا در همان روزی که دبستانِ شجره طیبه میناب، مورد حمله قرار گرفت و ۱۶۸ انسانِ بی گناه، که ۱۱۰ نفر از آنها کودک بودند، مظلومانه جان باختند، این تحفه پسمانده از دو دیکتاتوری سلطنتی، از جنگی که جز کشتار و ویرانی بر جا نگذاشته، تحت عنوان "یک مداخله بشردوستانه" نام برد و ادامه داد که در این آخرین نبرد!! کار را تمام خواهد کرد!

آیا این کودکانِ بی پناه و بی گناه، شایسته یک تسلیت خشک و خالی هم نبودند؟!

در این مدت اگر پیام تسلیتی هم بوده، برای خانواده های "داغدارِ" آن طرف قضیه بوده است. خودفروشی که شاخ و دُم ندارد، دارد؟!

پس از حادثه دردناکِ دبستان میناب، موجودی که سالهاست در حسرتِ شه بانو شدن، به هر در و دیواری می زند و به هر ریسمانی آویزان می شود، آیا ذره ای حس ترحم و همدردی برای بچه هایی که آینده آن سرزمین به حساب می رفتند، از خود نشان داد؟ دریغ از یک تسلیت خشک و خالی.

یعنی این بچه های سی – چهل ساله که در غرب آزاد و راحت و فارغ از جنگ و سرکوب و خفقان زندگی می‌کنند، مستحق تر از آن بچه‌هایی بودند که زیر آوارها، تکه پاره شدند و پیکرهای چند نفر از آنها، به خاطر شدت انفجار، هنوز پیدا نشده است؟!

خواستم از شما تقاضای اندکی، فقط اندکی شرم کنم، اما دیدم که سوابق مشعشع تان به ویژه طی چند سال اخیر نشان داده که به شدت با شرم بیگانه‌اید. فاشیسمِ افسار گسیخته را چه به شرم؟!

انسانیت زیر صفر. اما ادا و اطوارهای انسان دوستانه بر سر میزهای کثیفِ سیاست و پاچه ورمالیدگی، در حد و اندازه دربار سلطنتی.

ملت ایران دجالیّت و شارلاتان بازی‌های آخوندهای رنگارنگ را نزدیک به نیم قرن تجربه کرده و در این زمینه در شناخت دجالها و شارلاتانها، اشتباه نخواهد کرد. لیاقت سردمدار فاشیسم و عیال مربوطه همان نشستن در کنارِ "میرزا بنویسِ لاجوردی" است که در چرخه خیانت و دنائت تمام شدنی نیست و امروز به فرموده از لجنزاری به منجلاب دیگر نقل مکان نموده است. ننگ از این بالاتر؟

تواب تشنه به خون، علاوه بر خیانتها و دنائتها و جنایتهایی که در حقِ فرزندانِ رشید و مجاهد میهن مرتکب شده، باید روزی در دادگاه خلق پاسخگوی ارتباط و رد و بدل کردن ایمیل با دژخیم "حمید نوری" از عوامل قتل عام سال شصت و هفت هم باشد. این پرونده نیز همانند پرونده های دیگر او تا روز اجرای عدالت باز خواهد ماند. 

به ته مانده سلطنت هم باید گفت که بر سر این گوری که نشسته ای، آخوندها هم قبلا روضه ها خوانده‌اند و عباها جِر داده‌اند، اما نصیبی از حلوا نبرده‌اند.

آنها نیز هزاران کودکِ معصوم را یا از سر کلاس درس به جبهه های جنگ نامشروع خمینی کشانده اند و بر روی مین ها تکه پاره کرده اند و یا در جریان قیامهای قهرمانانه ملت ایران، سهم کودکانِ ایران زمین را با گلوله داده‌اند.

فردای پایانِ حکومتِ سیاه ولایت فقیه، که دور نیست، همه کسانی که مستقیم و غیر مستقیم در کشتار ملت ایران (از جمله دی ماه ۱۴۰۴) و بخصوص کودکان نقش داشته اند باید در دادگاه علنی، پاسخگو باشند.

باش تا صبح دولتت بدمد.