اینگونه مجاهد خلق سر به دار میدهد؛ آرمان رهایی جاودانه میماند»
برای بابک و پویا
اینجا
بر چوبههای دار
ستاره میروید
در نگاهشان
غرور یک ملت موج میزند
در گامهایشان
طنین رهایی است
مرگ
برای آنان
فقط یک قدمِ کوتاه است
و زندگی
در آرمانشان جاریست
با دستهای بسته
اما دلی چون کوه
میخندند به دژخیم
میگویند:
بزن!
که هر ضربهات
فریادیست برای آزادی
ما از تبار نوریم
از نسل ایستادگی
از خونِ سرخِ بیتسلیم
که در رگِ تاریخ جاریست
هزار جان اگر باشد
فدای رهایی وطن
که ما را
با زانو زدن
کاری نیست
بابک و پویا
اکبر و محمد
چهار نام
چهار شعله
در شبِ سنگینِ این سرزمین
از تبار سرخ
از قبیلهی فریاد
از جنسِ ایستادن تا آخرین نفس
بر چوبههای دار
سرافراز ماندند
مرگ را شکستند
و به زندگی
معنای تازه دادند
دیروز
و امروز
نامها میروند
اما راه میماند
راهی که
از دلِ درد
تا قلهی آزادی
امتداد دارد
سلام بر آنان
که رفتند
اما نماندند در خاک
بلکه شدند
مشعلِ فردای این سرزمین
علی امانی