زمانیکه تَق رژیم آدمخوار آخوندی درآمد، موتور «آلترناتیوسازی» با تمام توان و سرعت به حرکت افتاد؛ موتوری بزرگ اما قدیمی و فرسوده. به مردم در خیابان فراخوان حضور در پشت پنجره ها و انتظارِ فروریزش بمب «آزادیبخش»! داده شد. حضور مردم در خیابان و در میان آتش و خون، با صداگذاری به جیب گشاد «آقابالاسر گذشته، مناسب برای آینده»، ریخته شد. کینگ خبرهای دروغ، سوار بر شانه های درد و آرزوی مردم در شبکه های اجتماعی و وسایل ارتباط جمعی، دوبرابر و چهاربرابر، به گوش مشتاقان تغییر در ایران، مکرر و با پشتکار، فروکرده شد. فریاد «جاوید آقابالاسر» شبکه های اجتماعی و البته در رادیو تلویزیون های اجنبی فارسی زبان، لبریز شد. در همان حال و در این هیاهو التماس دخالت نظامی خارجی، بزن! بزن! به عنوان تنها راه حل، تنها چیزی بود که در چنتهٔ این جماعت تقولق و پرمدعا پیدا شد.
قیام ۴۰۴، مثل همه ی پدیده های پیچیدهٔ اجتماعی، محصول هوس های آنی و آرزوهای آدمهای دمدَمیمزاج نبود. قیام ۴۰۴ که به سرعت در حال تبدیل به یک انقلاب بود، با جنگ خارجی باز دوباره به زیر خاکستر رانده شد، اما سر باز ایستادن ندارد. قیام مردم ایران از راهی دور، خونین و سرزنده، آمده و رژیم جنایتکار آخوندیِ در قدرت آن را خوب می فهمد.
رژیم آخوندی در این ۴۷ سال حکومت همیشه بر دو پایه «استوار» بوده است: سرکوب بی شکاف در داخل و صدور بی وقفهٔ بحران به خارج. عملیاتِ متحورانهٔ «پتک آتشین» در ۴ اسفند ۱۴۰۴ در قلب امنیتی تهران، کارآمدی سازوکار سرکوب قیام را آشکار کرد و سرنوشتِ صدورِ بحران و تکلیفِ نیروهای نیابتیِ رژیمِ بیسرِ آخوندی، پیشِ چشمِ همه قرار گرفته است. سال ۱۴۰۵ سال سرنوشت خواهد بود. جنگ خارجی، علاوه بر کنار زدن رأس حاکمیت، آلترناتیو وابسته را هم به محاق برده است. در جنگ هر دولتی به دنبال منافع خودش می باشد. تجربه نشان داده است که این جنگها عمدتاً برعلیه صلح و آزادی در ایران و در تضاد با منافع مردم بوده اند. علاوه براین رژیم مذهبی و عقب افتادهٔ آخوندی با جنگ خارجی سرنگون نخواهد شد و آلترناتیوهای دست ساز داخلی و خارجی بدون پیروزی، و حتی با پیروزی جنگ خارجی، هیچ شانسی برای نشستن برتخت قدرت نخواهند داشت. بیرون ماندن آلترناتیو دست ساز از صحنهٔ جدی جنگ تغییر در ایران فقط به بی عرضگی بچهٔ شاه مربوط نمی شود. آنچه که ایران و مردم ایران، بعد از یک قرن مبارزه، به آن احتیاج دارند انقلاب است. انقلاب به معنای پاسخ رادیکال، به پرسشهای رادیکالِ جامعهٔ ایران. این رسم و منطق تاریخ است و نه امیال این و آن. همین منطق است که نیروی مقاومت را، با وجود انبوه دشواریها، زنده نگه میدارد؛ و در مقابل، نیروهای فرصتطلب را به ستایش گذشتهای، که چیزی جز سایهای پریدهرنگ و لرزان بر دیوار نیست، وامیدارد. چراکه نیروی مترقی، منطق تاریخ را درک می کند و خود را با آن هماهنگ میکند و میماند، و جریان واپسگرا توان فهم این منطق را نداشته و از صحنه حذف می شود. نیروی مترقی، در میان آتش و خون، تاریخ را میسازد؛ و نیروی واپسگرا، در حصار توهم و خیالپردازی، از تاریخ محو میشود. تَق آلترناتیوهای دست ساز در ایران قرن بیستویکم درآمده است.
انقلاب هرگز رخدادی اتفاقی نبوده است، نه از دلِ تصادف، که از ژرفترین لایههای خواست دگرگونی زاده شده و به سرنگونی راه می برد. انقلاب عمیق ترین شکل دگرگونی اجتماعی است که می بایست موتور آن را به کار انداخت، و انجام آن بر دوش نیرویی پیشتاز و انقلابی است که از همه چیزش می گذرد، برنامه ریزی کرده و آفت زدایی می کند تا موتور به حرکت بیاید. انقلاب به تفکر و برنامه و تشکیلات احتیاج دارد. بنا بر همین منطق رهبرسازی ارتجاع اجنبی و وطنی نه برای پیشبرد و پیروزی انقلاب، بلکه برای متوقف کردن و کور و کورتاژ کردن آن می باشد. در سال ۱۳۳۲ دولت آینده ساز مطابق منافع ملی را حذف کرده و جای آن شاه فراری را دوباره بر تخت نشاندند. در سال ۱۳۵۷ آن زمان که دیگر عمر تاریخی شاه و سلطنت در ایران تمام شد، با باد کردن خمینی انقلاب را نه تنها عقیم، بلکه مثله کرده و تیغ آن را بر کردن انقلابیون اصیل و خواسته های مردم ایران گذاشتند.
مقاومت ایران، شورای ملی مقاومت ایران، اساساً با توجه به همین ترفندها، در ۳۰ تیرماه ۱۳۶۰ در تهران، متولد شد. وقتی رژیم خمینی، بعد از دو سال و چهار ماه، رفرم ناپذیر بررسی شد تصمیم به سرنگونی ناگزیر گرفته و آلترناتیو، بر اساس داده های مشخص دمکراتیک، معرفی شد. این آلترناتیو امروز در مداری کیفاً بالاتر وجود داشته و اعضاء آن همراه با خواسته های دمکراتیک مردم برای سرنگونی امروز در میدان بوده و فردا برای ادارهٔ دورهٔ گذار، با معرفی دولت موقت، و سپردن حاکمیت به مردم ایران آمادگی دارند.
منظور ظهور ابنالوقت «آقابالاسر گذشته مناسب برای آینده» در حقیقت سایه ایست بر روی آلترناتیو واقعی که خواسته های یک قرن مبارزهٔ مردم ایران را نمایندگی می کند. خواسته های دموکراتیک مردم ایران ظاهراً با منافع ارتجاع اجنبی و وطنی خیلی همخوان نیست. به همین دلیل جبههٔ نامتحد ارتجاع شمشیر شبکه های اجتماعی و رادیو تلویزیون های فارسی زبان چند صد میلیون دلاری را تیز کرده تا با عطوفت همیشگی بر گردن زخمی خلقی به پا خواسته فرود آورد. اما امروز نه مرداد ۳۲ است و نه بهمن ۵۷. در ایران امروز دور، دورِ فرمانده وحید بنیعامریان و همرزمان مجاهدش و دور، دورِ شورشگران امیرحسین حاتمی ۱۸ ساله و محمد امین بیگلری و شاهین واحدپرست و علی فهیم، ابوالفضل صالحی و دورِ تکثیر کانون های شورشی و فرمانده نعیم عبداللهی است.
در ایران، با توجه به تجربهٔ تاریخی، حداقل در ۱۵۰ سال گذشته همیشه دو نیروی ارتجاعی همزاد راه تغییر بنیادی را سد کرده اند. دوقلوهای چرخهٔ معیوب سلطنت وابستهٔ ظاهراً مدرن و سنت و مذهب واپسگرا، در جنگ مداوم با دمکراسی، که لازمهٔ تجدد می باشد، همهٔ قدرت را در انحصار خود گرفته و کشوری با استعدادی بزرگ را به گروگان گرفته اند. این دو، در پس پشت توهمی بی مانند و با پس زدن خشن نیروهای ملی و مترقی موتور تغییر در ایران را از کار انداخته بودند. بنا به منطق تاریخ و با همت و بصیرت مردم ایران و مقاومت سازمانیافتهٔ آن موتور بزرگ تغییر دوران ساز در ایران به حرکت درآمده، به نظر می رسد که دیگر کسی توان از کار انداختن آن را نداشته باشد؛ چنین باد!