ناهید همت آبادی: «حضرت اعلی»

 

در لایه لایه همه این پلکهای خستگی که بی قرار کار، موج در موج حکایت اسطوره وار رزمی سترگ آرمانی در روزگار بی اعتبار ولنگار و تهی از ارزشها، معیارها و سنتهای انسانی و اخلاقیست نه فقط رنج حجیمی از جنون جنگ، شرارت  و خیانت هم در آن جلوه گر است بلکه در جای جای آن نیز زخمهایی چنان ناسور و عمیق بر ذهن و اندیشه ی انسان هراسیده ی آگاه از ناهنجاریهای جهان جاری بر جای نهاده که نه آسان درمان پذیر است  و نه باور میکنم که در آشفته دوران کنونی جز عزمی بی همتا و عظیم ضرب شده در نظمی بی شباهت و نوین در قامت عهدی به وفا، سوزنده و توفانی بتواند یا امکان داشته باشد غول بنیادگرایی هار دینی را پنجه در پنجه شده و آنرا جاکن سازد، مگر اینکه در گستره‌ی سرزمین گربه نشان، قهرمان کانونهای شورشی و شورشگران شهرها با انگیزه از رزم خونبار دلیران اشرفی، ارتجاع  هزارساله‌ی مذهبی، مردم فریب، پلید و خون آشام را از بیخ و بن واژگون و پر شتاب به قعر تاریخ  رهگشا شوند تا در سراسر وسعت میهنی چو ایران با کثرت اقوام و ادیان حکومتی با جدایی دین و دولت بر اساس آزادیهای جهانشمول جایگزین آن گردد. آنهم در سرزمین ستمدیده ی محرومی که طی چهل و هفت سال آزگار اسیر در چنگال دستار بر سران خونخوار سه نسل از شایسته ترین فرزندانش  را به مسلخ مرگ برده و می‌برند با اینهمه اما  در مکاره  بازار پریشان جهانی که انواع باندها و دستجات اپوزیسیون نمای کاذب، خمینی گونه « همه با من » از منتهای چپ نما تا انتهای راست لومپن وار مثل« بچه شاه » که بعد از چهل سال عیاشی و ولگردی تازه طی سالهای اخیر فیل بی عاج و علاجش یاد تخت و تاج کیان کرده  و « حضرت اعلی » ضمن دوره گردیها با تأکید بر حسن روابط  با سران سپاه و بسیج و جاسوسان عمامه پیچ، همه انواع سران و بی سران جهان را نیز آستان بوس شده تا با نشاندن او بر اریکه شکسته شاهی نه فقط نقش رهبری قوای سه گانه را طبق « دفترچه صادراتی » به او واگذار بلکه انتقام« بابای طرد شده از میهن » را نیز از نسلهای قبلی و فعلی عهده دار شده و بی هیچ اشاره و تبری یا رودربایستی حتی از کشتار آزادیخواهان بدست ساواک منفور نسبت به سوابق جنایت و خیانت خانواده نیز در قبال مردم ایران ابراز افتخار  نموده و می‌نماید. بماند که تکذیب، عدم تشویق، یا ممانعت از نعره کشی و شعارهای هیتلروار « شاه زوجه » و اصحاب نیز داستان پلیدیهای دیگریست که نه تنها تنفر و تقبیح  ایرانیان وطن پرست آزاده را برانگیخته بلکه بی هیچ شک و تردید رفتار مذموم و نفرت انگیز اراذل قداره بندان آخوندهای هار ایران را تداعی و به تماشا میگذارد که در سکوت بی پرنسیب رسانه های فارسی زبان مواجب بگیر یا غیره آن نیز خیلی آسان میتوان وسعت سقوط و نزول « شرف ژورنالیسم » را به چشم دید که چگونه در عصر کامپیوتر و فضا با حمایت از پیر استعمار مکار همچنان زیرجلی یا علنی چوب زیر بغل جمهوری ملایان جنایتکارند.

 سرنوشت خجسته ی میهن و مردم اسیر ایران در شرایط  هولناک جاری جهان طی سالها مماشات با ارتجاع خونخوار جز با حضور جدی تشکل یا سازمانی مستقل، منسجم و جان بر کف میسر نبوده و نیست که استوار بر آرمانی مترقی و نوین، تشکیلاتی منضبط و اعضایی دل شیفته و دست از جان شسته بی چشمداشت، طی شصت سال آزگار بی هیچ همتا و شباهت در مسیری سنگلاخ و جانفرسا، بی خانه و خانمان، رها از همه  بود و نبودها، آراسته جسم و جان را با نام بلند « مجاهد » تا هر آنچه نیکوتر و والاتر را برای مردم بخواهند و بسازند و نه اندکی برای خویش حتی که چنین بوده و هست از روز نخست تا حال که رزم آوران کانونهای شورشی و شورشگران محلات و شهرها هم اینک با انگیزه و اتکا به مجاهدین اشرفی، خروشان و بی قرار.... ایوب وار و با سنگین ترین بها اما اوج و فراز سهم مبارزه ای جانفرسا را تا جاکن ساختن ریشه و بنیان غاصبان هار ایران پرداخته و می‌پردازند بی چون و چرا تا چون دلیران اشرف ۳ مغرور و سرفراز شرف مبارزه را در قابی نمونه و یگانه، راهنمای رزم آزادی و رهایی میهن و مردم ایران تا لحظه پیروزی غائی سازند.