بحران سرنگونی در ایران اکنون به واقعیتی غیر قابل انکار تبدیل شده است.
زمانیکه از طرف های درگیر در امر سرنگونی سخن به میان می آوریم، در وهله نخست کل نظام آخوندی با تمامی باند های درونی آن از یکسو و از سوی دیگر توده های بجان آمده در ایران مد نظر می باشد.
گرچه دیکتاتوری ولی فقیه در سایه جنگ اخیر تلاش نموده تا جامعه را با اهرم سرکوب خونین، اعدام، امنیتی نمودن شهرها در یک حکومت نظامی اعلام نشده قفل نگهداشته تا از بروز قیام های اجالتا ممانعت بعمل آورد، اما واقعیت در زیر پوست شهرها حقیقت دیگری را برای دوایر اطلاعاتی و امنیتی حکومت به اثبات رسانده است.
در اینکه اتاق های فکر و ارزیابی های رژیم از بروز هر لحظه برای قیام شک و تردید بخود راه نمی دهند را باید در تازه ترین بیانیه از سوی وزارت اطلاعات که هفته گذشته گوشه هایی از آن به بیرون درز پیدا کرد، جستجو نمود.
معمولا رسم برآن بوده که دوایر اطلاعاتی رژیم چنین گزارشاتی را کاملا « محرمانه » و از کانال های داخلی بدست متولیان حکومتی برسانند، اما بدلیل وجود عمق بحران ها اکنون این وزارتخانه بدنام ناچارگردیده تا موضوع را علنی و زنگ های خطر را بصدا در آورد.
وزارت اطلاعات که مسئول پرونده سازی برای بسیاری از فعالان سیاسی، اعضاء کانون های شورشی، دگر اندیشان، هنرمندان، ورزشکاران و مخالفان می باشد ، با تمرکز در یک بیانیه 7 ماده ای، از جمله به وجود خواست ملی برای براندازی اعتراف و می نویسد : « دشمن بدنبال تولید دستآورد برای خویش، گرچه از طریق جنگ نرم، میباشد انجام تحریکات گوناگون اجتماعی توسط عوامل دشمن و رسانههای مزدور فارسی زبان بیگانه، با سوء استفاده از برخی کمبودها و گرانیها».
به یقین زمانیکه مهم ترین دوایر امنیتی رژیم از « دشمن » سخن به میان می آورند، منظور همان « دشمن داخلی» است که به مانند شیر غران حاکمیت را به کمین انداخته و مترصد بدست آوردن فرصت برای قیام و امر سرنگونی است ، زیرا به تجربه شاهد هستیم که آن دشمن فرضی خارجی نه خیال سرنگون نمودن این دیکتاتوری را دارد و نه ابزار و مکانیسم های آن را در کف خیابان ها.
در این راستا پزشکیان با نگرانی عمیقی به بروز انفجار اجتماعی می نگرد و آن را اصلی ترین تهدید ارزیابی می کند.
وی اعتراف می کند : « آنها با موشک و بمب و هواپیما نمیتوانند یک کشور را تسخیر کنند، ولی با تفرقه، شکستن و دعوا میتوانند! اصلاً لازم نیست موشک و هواپیما بفرستند، میتوانند یک جامعه را از هم بپاشند».
همچنین این بیانیه در ادامه می افزاید : « طبق اطلاعات موثق و متواتر، امروز اولویت محورهای جنگ ترکیبی دشمن، انجام تحریکات اجتماعی حول محورهای اقتصادی و برخی کمبودها، و تلاش برای پیشگیری از خدمترسانی دولت خدمتگزار و طراحی برای تولید و تهییج معترضین و کشاندن آنها به خیابانها، در برابر نهادهای حاکمیتی است».
واقعیت در لابلای این جملات بدان معنا است که رژیم آخوندی با تمامی سیاست های مخرب خود تحت نام « بازدارندگی » تا به امروز نتوانسته ازپتانسیل بالای جامعه برای یک انفجار اجتماعی دیگرجلوگیری بعمل آورد.
مجتبی پدر مرده با دو سیاست موازی طی گذشت 60 روز از جنگ توانسته موقتا از بروز این انفجار جلوگیری بعمل آورد. نخست با خشن ترین وبی رحمانه ترین نوع سرکوب در داخل و دیگری ادامه و گسترش جنگ به خارج از مرزها و تولید تنش در منطقه.
حکومت بخوبی می داند که در سایه هر تحولی که سرانجام به آتش بس راه ببرد و از تنش های نظامی کاسته شود ، سرانجام این جامعه جوشان ایران خواهد بود که دوباره خود را بازیافته و سربلند خواهد کرد.
بهترین و مناسب ترین بستر برای این روند نیز وجود بحران عمیق اقتصادی، معیشتی، بیکاری، فقر و فلاکت گسترده، نارضایتی و عمق تنفر اجتماعی از حاکمیت، وجود یک نیروی پیشتاز و سازمان یافته در هیبت کانون های شورشی می باشند.
مضافا براین نکات نیز باید به بروز شکاف و جنگ و دعوا ها در میان باند های هار رژیم اشاره نمود که در خلاء خامنه ای، روزانه به مانند لکوموتیوی در حال شتاب گرفتن می باشد.
شکاف میان دولت و قوه قضائیه و نیز در مجلس میان باند پایداری با پاسدار قالیباف و یا بروز شقه و شکاف برسر « باز گشایی اینترنت » و یا یکی از مهمترین موضوعات روی میز نظام ، یعنی مذاکره با آمریکا ، شاخصه های این بحران می باشند.
سکوت مجتبی خامنه ای که اکنون حیات وی را در هاله ای از ابهام فرو برده و یا خانه نشینی باند اصلاح طلبان قلابی بدلیل هراس از تصفیه های داخلی، خود مزید علت می باشد و نبود آن هیمنه ولایت که منطقا در چنین شرائط باید افسار بر دهن باند های درونی بزند ، بهترین ادله برای وجود سردرگمی و بلبشو در درون حاکمیت است.
در سایه این خلاء سپاه پاسداران و باند های امنیتی اکنون همه کاره مملکت شده و مهم ترین سیاست های حاکمیت را در زمینه تصمیم گیری های کلام مانند سیاست خارجی، اقتصاد، فرهنگ و جنگ و یا صلح را در دست گرفته است.
اما به یقین چرخ قضایا به هر طرف که بچرخد ، باید تاکید نمود که آخوند های مردم کش از واقعیتی بنام سرنگون در امان نخواهند بود. این خواسته ملی امکان پذیر و به یمن تلاش و رنج مقاومت ایران ، نیروی پیشتاز جنبش ، مجاهدین خلق و کانون های شورشی که اکنون خواب را سر حاکمیت ربوده اند ، به یقین میسر خواهد شد.