رضا محمدی: سی خرداد ۱۴۰۵، تکرار یک شر، زایش دوباره یک مقاومت

رضا محمدی: سی خرداد ۱۴۰۵، تکرار یک شر، زایش دوباره یک مقاومت

 

سی خرداد در تاریخ معاصر ایران صرفا یک روز در تقویم نیست، نام رمز نبردی است که بیش از چهار دهه میان آزادی و استبداد جریان داشته است. روزی که در سال ۱۳۶۰، حاکمیت ولایت فقیه تصمیم گرفت آخرین روزنه‌های فعالیت سیاسی و اعتراض مسالمت‌آمیز را ببندد و به جای پاسخ سیاسی، گلوله را انتخاب کند. سی خرداد ۱۳۶۰ روزی بود که خمینی به یاری دستگاه سرکوب خود و دژخیمانی چون لاجوردی، اعلام کرد که حتی حق اعتراض نیز برای مردم ایران به رسمیت شناخته نمی‌شود. از دل آن تصمیم، دهه‌ ها اعدام، شکنجه، زندان، قتل‌عام و سرکوب زاده شد، اما در همان حال، مقاومتی نیز متولد شد که با وجود همه ضربات و هزینه‌ها، از میان نرفت.

تاریخ اما گاه با چهره‌ای متفاوت و ماهیتی مشابه بازمی‌گردد. چهل‌ و پنج سال بعد، در سی خرداد ۱۴۰۵، بار دیگر حق آزادی و حق تجمع هدف قرار گرفت. این بار نه در خیابان‌های تهران و به فرمان خمینی، بلکه در قلب اروپا، در کشوری که خود را وارث انقلاب کبیر فرانسه، مهد آزادی و مدافع حقوق بشر می‌داند.

لغو گردهمایی بزرگ مقاومت ایران در واپسین ساعات پیش از برگزاری، پس از ماه‌ها برنامه‌ریزی، تدارکات گسترده و هماهنگی‌های مستمر با نهادهای مسئول، تصمیمی نبود که بتوان آن را صرفا در چارچوب یک اقدام اداری یا امنیتی تفسیر کرد. دلایل اعلام‌ شده برای این تصمیم، از جمله تهدید های بمب‌گذاری از سوی عوامل شاه‌پرست و ساواک به‌ خودی‌ خود نمی‌تواند توجیهی قانع‌کننده برای لغو یک تجمع قانونی باشد. در همه نظام‌های دموکراتیک، وظیفه پلیس و نهادهای امنیتی مقابله با تهدیدکنندگان و تأمین امنیت شهروندان است، نه محروم کردن قربانیان تهدید از حقوق قانونی خود.

از همین رو، این تصمیم بیش از آنکه ناشی از یک ارزیابی امنیتی متعارف باشد، نشانه‌ای از عقب‌ نشینی در برابر فشارها و تهدیدهای رژیمی تلقی شد که بقای خود را بر سرکوب، گروگان‌گیری، باج‌خواهی و صدور بنیادگرایی بنا کرده است، رژیمی که همزاد امنیتی آن، "ساواک زمانه"، نیز با همان منطق ارعاب، نفوذ و خاموش کردن صدای مخالفان عمل می‌کند. هنگامی که نتیجه نهایی یک تصمیم، محروم شدن قربانیان استبداد از حق تجمع و موفقیت تهدیدکنندگان در تحمیل خواسته‌های خود باشد، پاسخ به این پرسش که آیا راه تمکین جایگزین راه مقابله شده است، چندان دشوار نخواهد بود.

آنچه در این ماجرا رخ داد، فراتر از لغو یک گردهمایی بود. این رخداد به آزمونی برای ارزش‌هایی تبدیل شد که اروپا سال‌ها آنها را به عنوان پایه‌های تمدن سیاسی خود معرفی کرده است، ارزش‌هایی چون آزادی بیان، حق تجمع، حاکمیت قانون و دفاع از حقوق بشر. اعتبار این اصول نه در بیانیه‌ها و سخنرانی‌ها، بلکه در لحظات دشوار سنجیده می‌شود، در زمانی که باید میان دفاع از آزادی و تسلیم در برابر فشار و ارعاب یکی را برگزید.

وقتی قربانیان تروریسم و سرکوب از حق برگزاری یک اجتماع قانونی محروم می‌شوند، اما تهدیدکنندگان و عاملان ارعاب به اهداف خود نزدیک‌تر می‌شوند، پرسشی جدی پیش روی افکار عمومی قرار می‌گیرد: چگونه می‌توان چنین رویکردی را با ادعای دفاع از آزادی‌های مدنی و حقوق بنیادین شهروندان سازگار دانست؟

این رویداد بار دیگر واقعیتی را آشکار کرد که مردم ایران سال‌هاست با آن آشنا هستند: سیاست مماشات، که هرگز به مهار استبداد منجر نشده است. تجربه چهار دهه گذشته نشان داده است که امتیاز دادن به رژیمی که مشروعیت خود را از سرکوب داخلی و صدور بحران می‌گیرد، نه رفتار آن را تعدیل می‌کند و نه خطر آن را کاهش می‌دهد. از قتل‌عام زندانیان سیاسی در دهه شصت تا عملیات تروریستی طراحی‌شده در خاک اروپا، از حملات مرگبار به اشرف و لیبرتی تا پرونده‌های متعدد گروگان‌گیری و باج‌خواهی سیاسی، نتیجه این سیاست همواره جسورتر شدن سرکوبگران بوده است.

اما اگر سی خرداد ۱۴۰۵ از یک سو یادآور تکرار همان منطق سرکوب بود، از سوی دیگر صحنه زایش دوباره یک مقاومت نیز شد. شاید مهم‌ترین واقعیت این روز نه در آن چیزی باشد که لغو شد، بلکه در آن چیزی باشد که متولد گردید.

شرکت‌کنندگان این حرکت، به ‌ویژه نسل جوان مقاومت، نشان دادند که یک جنبش سیاسی را نمی‌توان با ممنوعیت، فشار یا محدودیت متوقف کرد. بسیاری از دختران و پسرانی که در این روز در خیابان‌های پاریس و دیگر نقاط اروپا حضور داشتند، نه سی خرداد ۱۳۶۰ را دیده‌اند، نه زندان‌های دهه شصت را تجربه کرده‌اند و نه شاهد مستقیم قتل‌عام ۱۳۶۷ بوده‌اند. آنان متعلق به نسلی هستند که سال‌ها پس از آن رویدادها متولد شده است.

همین واقعیت، شاید مهم‌ترین شکست راهبردی دشمنان مقاومت باشد.

چه رژیم حاکم بر ایران، چه دستگاه امنیتی آن، چه بازماندگان استبداد سلطنتی و چه مدافعان سیاست مماشات، همگی طی دهه‌ها بر یک فرض تکیه کرده بودند: اینکه زمان، مقاومت را فرسوده خواهد کرد و حافظه تاریخی آن را از میان خواهد برد. اما آنچه در سی خرداد ۱۴۰۵ به نمایش درآمد، دقیقا خلاف این فرض را ثابت کرد.

نسلی تازه به میدان آمده است، نسلی که نه از سر خاطره، بلکه از سر انتخاب آگاهانه راه مقاومت را برگزیده است. نسلی که نشان داد آرمان آزادی تنها در حافظه بازماندگان زنده نمانده، بلکه به نسل‌های بعد منتقل شده و همچنان الهام ‌بخش است.

شاید مهمترین درس این روز در همین نکته نهفته باشد. آنچه قرار بود ضربه‌ای به مقاومت باشد، خود به عاملی برای نمایش ظرفیت و پویایی آن تبدیل شد. به تعبیر آقای مسعود رجوی، نسل جوان مقاومت توانست از یک "شر عظیم"، "خیر کثیر" بسازد. قرار بود یک گردهمایی خاموش شود، اما پیام آن گسترده‌ تر شد. قرار بود یک حرکت محدود گردد، اما به نقاط مختلف گسترش یافت. قرار بود صدایی خاموش شود، اما پژواک آن فراتر از آنچه تصور می‌ شد، شنیده شد.

این همان ویژگی جنبش‌هایی است که ریشه در یک آرمان تاریخی دارند. آنان تنها در یک سالن، یک میدان یا یک تجمع خلاصه نمی‌شوند. قدرت واقعی آنها در توانایی تبدیل تهدید به فرصت و شکست ظاهری به پیروزی سیاسی نهفته است.

نسل جوان مقاومت در سی خرداد ۱۴۰۵ نشان داد که می‌توان ممنوعیت را به تریبون افشاگری تبدیل کرد، می‌توان باتوم را به سند رسوایی سیاست مماشات بدل ساخت و می‌توان گاز اشک‌آور را به گواهی بر شکست اخلاقی مدعیان دفاع از آزادی تبدیل کرد.

این نسل، همان نسلی است که دشمن را خسته می‌کند اما خود خسته نمی‌شود، می‌دود اما از نفس نمی‌افتد، ضربه می‌خورد اما متوقف نمی‌شود، به زمین می‌افتد اما دوباره برمی‌خیزد. همین است راز نگرانی دشمنانش. زیرا آنان به خوبی می‌دانند که می‌توان یک تجمع را لغو کرد، می‌توان خیابانی را بست و می‌توان فشار و محدودیت ایجاد کرد، اما نمی‌توان نسلی را شکست که هویتش از حافظه شهیدان، زندانیان سیاسی و آرمان آزادی شکل گرفته است.

سی خرداد ۱۴۰۵ نیز خواهد گذشت. دولت‌ها تغییر خواهند کرد، سیاست‌ها دگرگون خواهند شد و بازیگران امروز از صحنه کنار خواهند رفت. اما آنچه در حافظه تاریخ باقی می‌ماند، نه نام معامله‌گران و نه نام کسانی است که در برابر فشارها عقب نشستند، بلکه نام کسانی است که در سخت‌ترین شرایط ایستادگی کردند و از حق آزادی دفاع نمودند.

اگر سی خرداد ۱۳۶۰ روز شلیک به آزادی بود، سی خرداد ۱۴۰۵ روز اثبات این حقیقت شد که آزادی را می‌توان به تأخیر انداخت، اما نمی‌توان دفن کرد. همان‌گونه که سرکوب نتوانست مقاومت را در دهه شصت نابود کند، امروز نیز ممنوعیت و فشار نخواهد توانست صدای نسلی را خاموش کند که راه خود را آگاهانه برگزیده است.

تاریخ بارها نشان داده است که استبداد می‌تواند مانع ایجاد کند، اما نمی‌تواند آرمان آزادی را از میان ببرد و به همین دلیل، هر بار که شر تکرار می‌شود، مقاومت نیز در شکلی تازه متولد می‌شود.

شکوفایی پیام سی خرداد، روز شهیدان و زندانیان سیاسی، تاسیس ارتش آزادیبخش ملی و یادآور پایداری نسلی که در برابر استبداد ایستاد و تسلیم نشد، بر مردم و رهبری مقاومت مردمی ایران گرامی باد.