
نظر من دربارهی وقایع دیماه سال ۱۴۰۴
دوستانی از من خواسته اند که برای رفع هرگونه سوء تفاهم احتمالی نگاهم را به این وقایع به صراحت به نظر دوستان برسانم. بسیار خوب، به نظرم آنچه در آن دیماه خونین گذشت تاریخچه ای دارد. حکومت جمهوری اسلامی درمانده از پاسخگویی به هرگونه مطالبهی بحق مردم به جان آمده از سرکوب مداوم درست در میانه ی جنگ( فاصله ی تجاوز نظامی امریکا و اسرائیل در جنگ دوازده روزه تا دی ماه) خواست با روی کار آوردن یکی از هارترین وزرای پیرو مکتب شیکاگو در مقام وزیر اقتصاد چارهی درد کند. حکومتی که بدون چنین سیاست های نئولیبرالی هاری هم سراسر ورشکسته بود، با انتصاب سید علی مدنی زاده کشتی درهم شکستهی حکومت را به قعر آب ها فرستاد. مشروعیت حکومت به پایین ترین درجهی خود رسیده بود.اعتراض ها در آغاز کاملاً مطالبه محور بود. درست که اعتراض ها از بازار علاالدین شروع شد، اما در دنباله خود مردم گرسنه ای را به میدان کشید که خود را در معرض نابودی کامل می دیدند. این جنبش که بی وقفه ادامه داشت بهدرستی امیدهای بسیار پدید آورد چرا که یادآور روزهای آغازین جنبشی بود که در پایان غم انگیز خود در یک بزنگاه تاریخی زمام حکومت به دست جماعتی افتاد که نزدیک به پنجاه سال است که از هیچ جنایتی روگردان نیست. اما درست در جایی که مردم داشتند کار را به جایی میرساندند که حکومت را دست کم موقتا وادار به تمکین به خواستهای کنند، رضا پهلوی به میدان آمد و از نیروهای طرفدار خود خواست که شب های هجدهم و نوزدهم به خیابان بیایند، به مراکز حکومتی و پایگاه های رژیم حمله و کار را یکسره کنند و سرانجام زمینهی بازگشت او را به حکومت هموار سازند. سرویس های اطلاعاتی اسرائیل و امریکا نیز به تصریح و تلویح بر دخالت مستقیم خود در آن دو شب صحه گذاشته اند. بدین ترتیب جنبشی که میتوانست رژیم مشروعیت باختهی جمهوری اسلامی را به پایان محتوم خود هرچه نزدیک تر کند، با فراخوان غیر مسئولانه، احمقانه و خائنانه رضا پهلوی و همراهی سرویسهای اطلاعاتی خارجی در خون تپید؛ دوغ دوشاب به هم آمیختند، چرا که بیگمان عده ای هم که در دنباله ی جنبش حق طلبانه ی دی ماه در آن دو شب به خیابان آمده بودند در جریان جنگ مغلوبهی میان سرکوبگر جمهوری اسلامی (سرکوبگرانی که از پیش از انقلاب برای کشتار تمرین کرده بودند و فقط یک قلم در سال شصت و هفت پنج هزار زندانی کتبستهی حکم گرفته را در کمتر از دو ماه اعدام کرده بودند و از آن هم از سرکوب هیچ جنبش آزادی خواهانه تا همین امروز دریغ نکرده اند) و طرفداران پهلوی علف شمشیر سرکوب شدند و به خیل ستم کشتگان همهی این سالیان پیوستند.
شک نیست که ماهیت هر جنبشی با شعارهای آن معنی پیدا می کند. راه دور نرویم. جنبش آزادیخواهی زنان و مردم ایران در سال ۱۴۰۱ شعارهایی کاملا مشخص و روشن و در بیشتر مواقع ترقی خواهانه و آزادی خواهانه و چه بسا در مواردی برابری خواهانه داشت. اما در آن یک شب و نصفی شعارها چه بود؟ من در برخی نقاط تهران شاهد مستقیم این شعارها بودم. شهادت من این است که به گوش و چشم خود نه هیچ شباهتی میان شعارهای این دو حرکت دیدم نه در جنس کسانی که این شعارها را فریاد می زدند. آنچه به گوش خود شنیدم نفرت پراکنی بر ضد چپ و مجاهد بود، و اگر کسی، ولو یک نفر خلاف این شعارها شعاری سر می داد با ضرب و شتم و جرح منکوب می شد. در جایی هم نوشته ام که تصور سلطنت طلبان این بود که همان طور که مقدمات سرنگونی حکومت ملی دکتر مصدق را با همکاری سرویس های اطلاعاتی امریکا و انگلیس و به میدان آوردن عده ای اجیر شده فراهم کردند و موفق شدند همان سناریوی را این نوبت هم می توانند اجرا کنند، اما جمهوری اسلامی دولت مصدق نبود، آماده برای کشتار بود، و شد آنچه شد. در پی آن، درگرفتن جنگ چهل روزه سبب شد که رژیم جانی دوباره بگبرد و طرفداران خود را به خیابان بکشد و تقویت شود.
https://www.facebook.com/akbar.masoumbaigi