سمر آزاد -خانه سبز بانوی سپید...

ما دراین بهت عظیم
 با دل ناباور
همه همدیگر را
به تسلی خواندیم...

سپید درلغت نامه دهخدا، «مقابل سیاه، روشن، درخشان، تابان» معنی شده است. بانگاهی به این معانی بی تردید هر ایرانی می تواند همه زندگی زنی با نام خجسته «مرضیه» را در پیش روی خود مجسم کند و به روشنی ببنید.

در«مقابل سیاه» متن همواره زندگی «سپید» مرضیه بود از همان زمان که در کسوت خواننده جوانی نزدیک به 70 سال قبل پا به عرصه هنر ایران زمین گذاشت و رویارویی با ارتجاع زن ستیز زمانه را آغاز کرد، تا آن زمان که در مقابل یورش سیاه ارتجاع انسان ستیز ضد هنر، در زمانه ما ایستاد و 15 سال تنها برای پرندگان، جویبارها و کوهها و ستاره ها خواند.

سرانجام نیز در میان بهت و حیرت همگان در سن هفتاد سالگی پا به عرصه سیاست گذاشت و به قول خودش پرواز بلندش را تا بام جهان از اروپا و آمریکا تا شهر تاریخی بابل در عراق و نهایتا در شهر اشرف، امتداد داد.
او دراین پروازشکوهمند درهمه جا، بی وقفه و بی سستی، همواره ندای آزادگی و خونخواهی «گل سرخ» و پشتیبانی از«کاوه این میهن» را سر داد و بانگ برآؤرد:
«مام میهن کاوه این مهین است».

این زن سپید در میان شگفتی همگان دراین پرواز شکوهمند تا آنجا اوج گرفت که برای اغلب کسانی که او رامی شناختند دیگرقابل درک و فهم نبود بویژه آنگاه که بر روی تانک و در لباس رزم، مرگ ظالمان را بانگ برآورد و دنیایی نوین عاری از ظلم و نابرابری را بر همه نسل های ایران زمین بخصوص زنان ایرانی، بشارت داد.
اما این حرکت بانوی آواز ایران، آنچنان خواب راحت را بر چشم ارتجاع زن ستیزو هنر ستیز آشفته کرد، که عنان از کف داده و دختر ایشان شادروان هنگامه امینی را به اسارت گرفت تا شاید بیم جان فرزند، مادر دلاورش را از تانک به پایین کشیده واو را از پرواز بازهم بیشتر دمی بازدارد.

 

امروز اما بانوی سپید ما بر دوش کاوه این میهن و دیگر یارانش راهی خانه ابدی خود است و من در احاطه کامل خاطراتی ازاین زن بزرگ، باحس کنجکاوی عجیب به سوی خانه آخر او از لابلای گورها می گذرم.
آخرین گور در همسایگی خانه بانوی بزرگ ما که پوشیده ازگل با قاب عکسی که پشتش روبه من است را، دور میزنم در میان چارچوب طلایی قاب، چهره زیبای هنگامه با یک بغل گل سرخ را می بینم.

 

 کنارش می نشینم و به خودم می گویم شما دوتا بی قرار چه زود به هم رسیدید و به این می اندیشم که هنگامه پس از بازیافتن مادرش چقدر خوشحال می شود و باز چه قصه ها و داستانهایی که باید برای همدیگر تعریف کنند.
دراین افکار یادم به خاطره ای از او می افتد، در سفری به خارج بعد از دستگیری اش تعریف می کرد، شنیده بودم که مامانیش به مجاهدین پیوسته ولی نمی دانستم به چه کاری مشغول است، تا اینکه مرا دستگیر کردند و پس از دستگیری به اتاق بازجو بردند. (او خانم مرضیه را از زبان دخترش مامانیش صدا می کرد).

درآنجا بازجو به من گفت می دانی مادرت منافق شده است، گفتم یک چیزهایی شنیدم ولی نمی دانم الان به چه کاری مشغول است. بازجو دستش را به سمت من دراز کرد و یک روزنامه مجاهد را که عکس بزرگ او بر روی تانک بر صفحه اولش چاپ شده بود، به من داد و گفت بفرما اینهم شغل جدید مادر منافقت.

 هنگامه می گفت:
بعد از خروج مادرم از ایران مدتهابود که عکسی ا زاو ندیده بودم و به شدت دلم برای او تنگ شده بود، به همین دلیل با دیدن این عکس بی اختیارآنرا بوسیدم و فریاد زدم وای «مامانیش» قربونش برم چقدر لباس افسری بهش می آد... اما ناگهان با فریاد دیوانه وار بازجو از این حال و هوا خارج شده وتازه متوجه شدم که در کجا و برای چه اینجا هستم. بازجو که از واکنش بی اختیار من حسابی بهم ریخته بود فریاد زد تو به منافق شدن مادرت افتخار می کنی؟ گفتم من همیشه به مادرم افتخار کردم و.... ».

با خواندن فاتحه ای برای هنگامه از سر مزارش بر می خیزم و به سمت خانه بانوی بزرگ ره می جویم. عجبا این بانوی سپید را چه خانه سبزی نصیب شده است.
نمی دانم ابتکار از کیست ولی بسیار زیباست. در سایه چار دیواری از گل سفید که چهره پراز لبخند بانو را دربر گرفته اند محوطه ای کاملا سبز به چشم می خورد و مزاری که تماماً با پارچه سبز پوشیده شده که درون و بیرون آن با گلبرگهای رز مزین است. مگر نه اینکه در فرهنگ رایج ما ایرانیان در مراسم عزا همه چیز را با پارچه سیاه می پوشانند، عجبا که بانوی سپید ما، درخانه ای سبز می آرمد.

 هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد

بدین گونه است که وقتی در روز وداع یاران از سنگ ناله بر می خیزد، از مزارسبز این بانوی بزرگوارسپید موی رو سپید، بارقه های رویندگی و سبزه ناکی و امید، هم چون دوران حیاتش، چشم ها را تسخیر و دلهاهای امیدوار را به خود مشغول می کند.
او با لبخند زیبا و درخشش نگاهش جانهای افسرده یاران عزیز ازکف داده را به امیدی و مژده ای نوید می دهد. امید به اینکه ملتی با چنین اسطوره هایی شکست ناپذیر و همواره پیروز است.
 

بی سبب نیست که همه یاران دیرین این زن بزرگ در بیان اندوهشان چیزی جز از سپیدی و تابناکی و درخشندگی او در همه پهنه ها و صحنه ها ی هنر و سیاست و مردم داری نگفتند و همگی به تحسین این بزرگ بانوی هنر ایران زمین در همه زندگی اش پرداختند.

 

 عظمت و شکوه مراسم خاکسپاری بانوی ایران زمین به ویژه حضور خانم مریم رجوی آنقدرچشم گیر بود که خبر گزاری فرانسه در یکی ازچند گزارشی که از مراسم تدوین او مخابره کرد گفت:
«مریم رجوی رییس جمهور برگزیده مقاومت ایران طی سخنان شورانگیزی خاطره تابناک هزار دستان ایرانی را گرامی داشت. وی مرضیه را برجسته ترین «زن هنرمند و مقاوم» در جهان معاصر، خواند و گفت: وی گنجینه پر افتخار و بی زوال هنر ایرانی، صلابت سرکش زن ایرانی در برابر سنگسار وزن ستیزی خمینی و زیباترین صدای مقاومت برای آزادی بود. او عصیان مجسم هنر ایرانی و زن ایرانی علیه رژیم زن ستیز بود و هیچ وقت سر سوزنی با آنها سازش نکرد.

مرضیه شیرزنی بود که در هفتاد سالگی بر سارقان و عاصبان ا یران و بر قاتلان هنر و موسیقی ایران بر شورید تا در تولدی دیگر، زیباییهای فرهنگ و هنر و تاریخ ایران را از ایلغار خمینی نجات دهد. بانوی عصیانگری که صدای سحر انگیزش، طی شش دهه پژواک رنجها و عواطف شصت ساله یک ملت بود. هنرمندی که تمام شهرت و محبوبیتش را درکفه مبارزه برای آزادی مردم ایران گذاشت تا برفراز تانکهای ارتش آزادی سرود مرگ ظالمان سر دهد و بانگ اذان را در رویارویی تاریخ با آخوند های زن ستیز و دینفروش بر فراز مناره ها طنین ا نداز کند».

 

الا ای طوطی گویای اسرار
مبادا خالیت شکر ز منقار
سرت سبز و دلت خوش باد جاوید
که خوش نقشی نمودی از خط یار
سخن سربسته گفتی با حریفان
خدا را زین معما پرده بردار

پس از اجرای کامل مراسم مذهبی، بانوی سپید سرزمین ما در سرای سبزخویش خوش می آرمد.
 در حالیکه درمسیر بازگشت از گورستان، فیلم آخرین لحظات حیات پر افتخار بانوی پر صلابت هنر ایران، ازجلوی چشمم عبورمی کرد و این جمله زیبای خانم رجوی که بی اغراق حرف دل میلیون ها ایرانی طرفدار این اسطوره فراموشی ناپذیر بود، همه ذهنم را پرکرده بود. آنجا که، ساعاتی قبل از بر آمدن آخرین نفس این حیات پر افتخار، خطاب به وی گفت:
« خانم، زندگی کردن مثل مرضیه دراین دنیا کمه، زندگی مرضیه یک نمونه است ». 
 

به راستی که زندگی او نماد بارزی از روشنی، بالندگی، صلابت و ایستادگی زن هنرمند ایرانی بود و بهترین تعریف برای هنرزندگی کردن.
چرا که زندگی او نمونه ای از آزادگی و فداکاری شگفت برای آزادی مردم و میهنش بود.
و بدینسان بود که بی دریغ و بسیارسخاوتمندانه گرانبها ترین سرمایه زندگی اش، یعنی هنرش را دراین مسیر نثار کرد تا به اثبات برساند که هنر فقط برای هنر در زمانه ای که حرمت انسان پایمال ستم و سرکوب مترجعین است، جز بندگی و اسارت معنایی ندارد...

یاد هماره سبز و سپیدش گرامی باد.