یعنی نشانه ای بارز از رادیکالیزاسیون که سرکوب، شکنجه و دادگاههای نمایشی و فرمایشی ماههای اخیر در آن بی تأثیر نبوده است. بخصوص در جوانان و دانشجویان، نسلی که هم به وزن گذشته تاریخی کمترحساس است و هم اینکه بهای سنگین طغیان خود را در زندانها پرداخته است. موجی از تازه پیوستگان به جنبش نیز فرا می رسد که عبارتند از کارگران و دستمزد بگیران که از بحران اقتصادی و کاهش سوبسید دولتی به کالاهای مورد نیاز اولیه که به افزایش قیمتها می انجامد، نگرانند. چنین است که ناگهان حقوق بشر و دموکراسی به مطالبات محوری مبدل می شود : مردم دیگر خواستار حک و اصلاح نیستند بلکه تغییرات واقعی مطالبه می کنند. شعارهائی که علیه خامنه ای به عنوان «مستبد» داده می شود، علاوه برآن که شخص وی را به دلیل خارج شدنش از نقش سنتی «داور و حکم» هدف قرار می دهد بلکه به مقام و سمت او نیز حمله ورمی شود.
گام بعدی، زیرسؤال بردن بنیان جمهوری اسلامی یعنی اصل «ولایت فقیه» است که قدرت سیاسی را تابعی از قدرت مذهبی می سازد. خلاصه رسیدن به یک جمهوری غیردینی که حتی برخی روحانیون نیز مطلوب می دانند.........