گاردین 4 اسفند88 - بخشهای بسیار عجیبی در گزارش آژانس بینالمللی انرژی اتمی در مورد ایران وجود دارد, لحن تند و تیز در باره “ابعاد احتمالی نظامی“ برنامة ایرانیها, حداقل آن می باشد. عجیب و غریبترین بخش آن این است:
در 14 فوریه 2010, ایران در حضور بازرسان, تقریباً 1950 کیلوگرم از اورانیوم یو.اف 6 (UF6) با درجه غنای پایین را از اف.ئی.پی FEP به ایستگاه تغذیه PEFP منتقل کرد. بازرسان سیلندر حاوی مواد را آببندی کردند تا ایستگاه را تغذیه کند.
این بدین معناست که ایران 94 در صد از تمامی ذخایر اورانیوم غنی شده با درجه پایین خود را از یک تونل زیرزمینی و بخشهای تأسیسات غنی سازی سوخت خود در نطنز را برداشته و آن را به تأسیسات تجربی غنی سازی سوخت آورده است , تا مادة با درجه تسلیحاتی تولید کند.
اگر ایران تکنولوژی تبدیل اورانیوم به سوخت برای رآکتور پژوهشی خود در تهران داشت, به 2 تن اورانیوم غنی شده با درجه پایین نیاز می داشت. طبق گفتة آی.اس.آی.اس, این میزان اورانیوم میزان 200 کیلوگرم اورانیوم 20 درصد بازدهی خواهد داشت. رآکتور پژوهشی تهران چیزی بیشتر از 18 کیلوگرم در سال نیاز ندارد.
این حرکت ریسکی می باشد زیرا آن گوهر گرانبهای ایران, آن 2 تن ذخایر اورانیوم را ممکن است که از یک محل امن زیرزمینی, جایی که از دید ضربة نیروی هوایی پنهان بود, به جایی منتقل شود که محلش به وضوح قابل رؤیت است که ممکن است حتی روی پشتبام آن جهت حمله علامت گذاری شده باشد.
چرا کشوری که این قدر نسبت به اورانیوم خود بدگمان است, بایستی خود را این چنین آسیبپذیرکند؟ یک توضیح احتمالی وجود دارد که شگفتی تحلیلگران دولت بریتانیا را برانگیخته است, و آن این است که رژیم عامدانه از حملة نظامی اسرائیل استقبال می کند و هدفش بحرانسازی است و تا با استفاده از بحران مخالفین خود را با وحشیگری هرچه بیشتر نسبت به حالا سرکوب کند.
این یک ایده وحشتناک می باشد, ولی تنها توضیح نمی باشد. این ممکن است همانطور که دیوید آلبرایت از آی.اس.آی.اس پیشنهاد کرد, این باشد که تکنسینهای نطنز عجله داشتند تا دستورات احمدی نژاد جهت غنی سازی اورانیوم 20 درصدی را برآورده کند. و این شیوه سریع تر بود تا همه بشکة اورانیوم هگزافلوراید غنی شده را به اسکله در تأسیسات تجربی برده می شد تا این که آنها در ظروف کوچکتری بریزند.
احتمال سوم این است که دست به قمار پوکر زده است و کارت برندة خود را رو کرده است تا جامعة بین المللی را بشکند, و در ضمن موافقت کند که میلههای سوخت مورد نیاز ایران برای تی.آر.آر TRR تهیه کند, بدون این که ایران مجبور شود همانطور که در ابتدا در ژنو در اکتبر گذشته توافق کرده بود, اورانیوم غنی شده با درجة پایین خود را صادر کند. تهران ممکن است بر این باور باشد که احتمال حملة هوایی اسرائیل بسیار کم است زیرا که واکنش در خلیج بسیار مهلک خواهد بود.
تمامی هر 3 گزینه, کاملاً مهملهای توجیهی برای تکذیب, و بسیار خطرناک می باشند. اسرائیل ممکن است که یک حملة قریب الوقوعی را مدنظر نداشته باشد و فعلاً به نظر برسد که خویشتنداری کند تا ببیند که تحریمهای چقدر کارایی دارند, لیکن این موضع ممکن است که برای همیشه نباشد. اسرائیل ممکن است که سال 2010 را پنجره یی با فرصتی کوتاه ببینند, آنهم بعد از کشف تأسیسات مخفی غنی سازی در نزدیکی قم, و قبل از این که ایران به 10 آبشار جدیدی که می گوید بسازد نزدیکتر شود.
در این پنجره و روزنه, اسرائیل ممکن است یک شانس ویژهیی برای عقب راندن برنامة ایران برای چندین سال و آنهم با تخریب ذخایر اورانیوم غنی شدهاش داشته باشد, به خصوص اگر ایران در حال تمام کردن تغذیه برای سانتریفوژهایش باشد.
درست است که بشکه های فولادی سنگین حاوی 2 تن یو.اف 6 مسالة دشواری است, لیکن اگر بمبهای بزرگی انداخته شوند این امر محقق خواهد شد, یا این که نیروهای ویژه برای این کار اعزام شوند.
این یک سناریوی وحشتناک است, این تنها آخرین گزارش آژانس بین المللی اتمی بود که به طور ملموسی آن را به واقعیت نزدیکتر کرد.