«این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست»! دکتر خسرو فرشیدورد

«این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست»! دکتر خسرو فرشیدورد

«این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست»!ـ خسرو فرشیدورد

دکتر فرشیدورد، از استادان معروف زبان و ادبیات فارسی، در آبان 1308 زاده شد و در 9دیماه 1388 در خانه سالمندان «نیکان» در تنهایی و بیماری درگذشت. «این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست» از سروده های قدیمی اوست که آن را به هنگام دوری از وطن سرود:
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست/
 این خاک چه زیباست، ولی خاک وطن نیست.
آن کشور نو، آن وطــــن دانش و صنعت/
 هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست.
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان/
 لطفی ست که در کلگری و نیس و پکن نیست.
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان/
 موجی ست که در ساحل دریای عدن نیست.
در پیکر گلهای دلاویز شمیران/
عطری ست که در نافه آهوی خُتَن نیست.
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران/
هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست.
آوارگی و خانه به دوشی چه بلایی ست/
دردی ست که همتاش در این دیر کهن نیست.
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ/
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست.
هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران/
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست.
پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران/
 لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست.
هر چند که سرسبز بُوَد دامنه آلپ/
چون دامن البرز پر از چین و شکن نیست.
این کوه، بلند است ولی نیست دماوند/
این رود چه زیباست ولی رود تَجن نیست.
این شهر عظیم است ولی شهر غریب است/
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست».