پوشیده نیست که رژیم پا بگور بازمانده خمینی تمامی امکانات خود در زمینه های مختلف را به کار گرفته و میگیرد تا بار دیگر تجربه شکست خورده خود را از انتصاب آخوند محمد خاتمی، که به منظور فریب جهان غرب و پیداش راه نجاتی برای خود به آن تن داده بود، دوباره آزمایش کند و لاشه کفتار پیر وبی جان خود را این بار با انتصاب آخوند روحانی به عنوان بلبل خوشخوان غزلخوان به جهانیان معرفی کند.

در این راستا در اوج ضعف و وادادگی، پس از سالها رجز خوانی در مورد برنامه هسته ای خود و نامگذاری روز 20 فروردین به عنوان"روز ملی فناوری هسته ای"، مجبور شد پس از یک دوره کوتاه از فشار تحریمهای غرب، جام زهر اتمی را نیز سر کشد.
اما امروز، البته در اثر تلاشهای نیروهای ساختارشکن و سرنگونی طلب و در صدر آنها شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق، شیادی روحانی شعبده باز نه تنها سبب برون رفتن رژیم از تنگناهای گریبانگیرش نشد بلکه هر روزه طناب داری که به گردنش اویخته، یک درجه تنگتر میشود.
هنوز چند ماهی از انتصاب اخوند روحانی به سمت ریاست جمهوری رژیم اخوندی نگذشته که دود دم ان به عنوان انچه که غربیها، البته در راستای حفظ منافع خود، به عنوان" رئیس جمهور مدره" معرفی کرده و کماکان میکنند، در حال فروکشی است.
اگر چه غربیها دلشان برای مردم ایران نمی سوزد و اگر چه تا کنون بی عملی جامعه جهانی خود یکی از دلایل ادامه نقض گسترده حقوق بشر در ایران شده است، اما چند موضعگیری و گزارش از سوی محافل و مجامع همین کشور ها کک را به تنبان رژیم انداخته است.
پس از تصویب قطعنامه اتحادیه اروپا در مورد نقض حقوق در ایران، روز پنجشنبه سوم آوریل ۲۰۱۴ (۱۴فروردین ۹۳)، که در ان نگرانی خود را در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران به خصوص در رابطه با شکنجه، محاکمه های غیرعادلانه و به ویژه از بالا بودن تعداد اعدامها در ایران به خصوص اعدام افراد زیر سن قانونی ابراز می کند، و از کشورهای عضو درخواست که میکند که در روابط خود موضوع حقوق بشر را مورد توجه قرار دهند، واکنش وحشت الود رژیم به این قطعنامه خود گویای واقعیتی است که قابل تامل است..
این واکنشهای هیستریک و بیمارگونه مقامات ریز ودرشت، اعم از امنیتی و سیاسی، رژیم به خوبی نشان میدهد که موضوعات مربوط به نقض حقوق بشر نقطه ضعف اصلی رژیم و یا به عبارتی دیگر پاشنه اشیل ان تلقی میشود.
به همین دلیل است که اکنون از ولی فقیه رژیم گرفته تا اخوند روحانی و رئیس به اصطلاح قوه قضائیه و...به ترتیب به شاخ و شانه کشیدن وادار شده و قوانین ضد بشری مندرج در قانون اساس را قوانینی از سوی خدا القاء کنند و خود را مجری این قوانین.
از یک سو خامنه ای مسائل حقوق زنان، را مطرح میکند، و تساوی حقوق زن و مرد را غربی و غلط خوانده و میگوید که «غربی‌ها به دلایل مختلف مسئله زن را بد فهمیده‌اند، اما‌‌ همان فهم غلط و تباه‌کننده را سکه رایج دنیا کرده‌اند و با هوچی‌گری، مجال حرف زدن به دیگران و مخالفان را نمی‌دهند».
وی همچنین مردم را به «پرهیز و دوری کامل از فرآورده های غربی» میکند و یاداوری میکند که « اصرار غربی ها روی این زیربنای غلط، جامعه بشری را تباه می کند به همین دلیل برای دستیابی به نگاه صحیح و متوازن، باید از این مبانی برحذر بود».
البته در لابلای این اراجیف میتوان دریافت که طرف حساب اصلی طرح این موضوع نه مربوط به تساوی حقوق بین و زن مرد در کشورهای دموکراتیک غربی است، بلکه در واقع به اعلام همین موضوع در مصوبه های شورای ملی مقاومت و بخشی از برنامه برای این اینده ایران که سوی خانم رجوی اعلام شده سمت و سو دارد.
و درهمین راستا است که رژیم پس مانده خمینی تنها راه ادامه حیات فرضی خود را در سرکوب بیشتر دریافته. پس بدون دلیل نیست که روحانی شیاد که خود را "کلید دار حل مشکلات رژیم میداند" نیز به میدان بیاید و در دفاع از اعدامهای گسترده این اعدامها را از" قوانین خد"ا بداند و خود را مجری این قوانین.
وی در این مورد البته با شیادی خاص خود میگوید: «وقتی کسی محکوم به اعدام باشد و بر اساس قانون پای چوبه دار رفته باشد، ما حق نداريم در بردن او به پای چوبه دار فحش دهيم... به هر حال قانون او را محکوم کرده و مجازات می شود و به ما ربطی ندارد. يا قانون خداست يا قانونی است که مجلس تصويب کرده که متعلق به مردم است و ما مجری هستيم (خبرگزاری تسنيم-30فروردين).

و البته باز هم در همین راستا است که صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه رژیم، روز یکشنبه ۳۱ فروردین‌ماه میگوید: «در چند ماه اخیر هجمه‌هایی درباره حقوق بشر از سوی اتحادیه اروپا، وزارت خارجه انگلیس و آمریکا علیه کشور ما آغاز شده است که ما می‌گوییم برای خودشان بحث می‌کنند چراکه اقدامات ما مبنایی است. آن‌ها اعلام می‌کنند که چرا در ایران اعدام وجود دارد که ما در پاسخ می‌گوییم که بخشی از آن ناشی از قصاص است که حق است».
وی نیز قوانین ضد انسانی حاکم بر رژیم را از سوی خدا میداند و ادامه میدهد: «حرف‌هایی که این افراد می‌زنند فریبنده است که می گویند با اعدام و خشونت مخالفیم»، افزود: «غربی‌ها خیال می‌کنند ما اهمیتی به آن‌ها می‌دهیم اما ما می‌گوییم شماها چه کسانی هستید که در مقابل حق تعالی این‌گونه سخن می گویید، آن‌ها در نگاه موحدان کسی نیستند.»
و تازه در دفاع از همین اعدامها از غربی ها و به طور اخص از اروپا هم طلبکار شده که چرا به انها جایزه نمیدهند، و مدعی میشود که این اعدامها در جهت نجات اروپا است. وی میگوید: آنها به جای اینکه از ما به واسطه برخورد با قاچاقچیان مواد مخدر تشکر و تقدیر کنند که کشورشان از لوث مواد مخدر پاک مانده می‌آیند و ما را به خاطر اعدام قاچاقچیان مواد مخدر محکوم می‌کنند.
و البته بدنبال همین واکنشهای بیمارگونه در حضیض و درماندگی با صدها مأمور مزدور اطلاعاتی و امنیتی خود به زندانیان سیاسی بی دفاع یورش میبرد، انها را مورد ضرب شتم قرار میدهد و انفرادی انتقال میدهد.
چرا که زندانیانی با ایستادگی و مقاومت خود در مقابل سفاکترین رژیم موجود در دنیای مدرن غرور میافرینند و آخوندها را به زانو در میاورند و راه را برای قیام مردمی هموار خواهند کرد.