طبیعت و کهکشانها را شکر که بالاخره با همت یک "فیلسوفِ شاعر"، بنده و بسیاری دیگر از ایرانیان تاریخ نشناس، دریافتیم که همه آنچه که تا به حال در باره شاه فکر میکرده ایم اشتباه بوده و در همه این سالها به بیراهه رفته ایم.

آخرین ویدیوی یکساعت و خورده ای "فیلسوفِ شاعر"، چون نیک بنگریم در واقع خودش یک "شاه" نامه! است که ما را و مردم ما را تا حدودی از مطالعه و رفتن به دنبال شاهنامه فردوسی که دیگر قدیمی شده، بی نیاز می کند. حتی به ما انگیزه میدهد برای مبارزه و سرنگونی نظام آخوندی البته از طریق روشهای غیر خشانت آمیز و متمدنانه و به عبارتی استراتژی "خودش خشک میشه می افته" اقدام کنیم.
با راهنمایی ایشان ما می فهمیم که در سرتاسر عالمِ دنیا یک شاه پیدا نمیشه که مثل این شاه خوب و مردم دار و عادل و وطن پرست و اسکی باز و غیره باشه. حتی خود کورش کبیر هم به کبیری این اعلیحضرت آریامهر نبود. یعنی ما در واقع می فهمیم که این شاه و حتی پدرش از اون شاه های بی تربیت که با دیکتاتوری و سرکوب دهان ملت را سرویس می کنن، نبودن. در می یابیم که فلسفه ای که ما تبلیغش را می کنیم درست نیست. همان فلسفه که می گوید که اگر در کشوری حکومت سرکوبگر و دیکتاتور باشد، آن کشور پیشرفت موزون در همه زمینه ها نخواهد داشت و مردمانش آزاد و مسئول رشد نخواهند کرد. یعنی فلسفه ما در واقع غلط اندر غلط اندر غلطه. یعنی در واقع غلط غلوطه، غلطه. ما به همت ایشان فهمیدیم اشتباه بود که فکر میکردیم دیکتاتوری و سرکوبِ انسانهای آزاده، بقیه انسانهای جامعه را از درون تهی می کند و به تسلیم در مقابل زور عادتشان میدهد.
نکته مهمتر اینکه ما در می یابیم که اینکه سالها و بارها گفته ایم که مقایسه حکومت شاه با حکومت ملاهای جنایتکار یک اشتباه و خاک به چشم مردم پاشیدن است، حرف درستی نیست. اصلا باید از صبح تا شب مقایسه کرد تا مردم قدر اعلیحضرت آریامهر را بدانند. تا یکوقت فکر نکنند که این بدبختی هایی کنونی ریشه در همان دیکتاتوری شاه و پدرش دارند. درمی یابیم اینکه حکومت ملاهای جنایتکار و آمدن خمینی را حاصل و نتیجه حکومت و استبداد شاه و پدرش می دانیم هم درست نیست. اینکه می گوئیم این مقایسه در واقع گول زدن و فریب مردم است اشتباه بوده است. زیرا که شاه و پدرش اصولا نقشی در آمدن خمینی و آخوندها نداشتند. شاه داشت در کمال وطن پرستی و در پناه حوزه علمیه دیکتاتوریش را میکرد و با سرکوب و اعدام مبارزین و روشنفکران معترض، ایران را به دروازه های تمدن بزرگ می رساند. که زندانیان قدرنشناس از همان داخل زندان اوین نقشه رفتن شاه و آمدن خمینی و آخوندها را کشیدند و آنی شد که نباید می شد. این درواقع تقصیر آن نه نفر که در تپه های اوین به دست کارمندان محترم ساواک شاه با مهربانی و عطوفت انسانی به رگبار بسته شدند بود که انقلاب شد و شاه فرار کرد. اصلا ربطی به آن مردمی که میلیونی در همه شهرها به خیابان آمدند و جلوی گارد و ارتش شاه سینه سپر کردند و مرگ بر شاه گفتند و شهید و زخمی دادند نداشت . یعنی اینکه خلاصه شاه اصلا نقشی در انقلاب ۵۷ و آمدن خمینی و آخوندها نداشت. و اینهایی که گاهی به طنز می گویند رهبر انقلاب ایران خود شاه بود حتما غرض و مرض دارند. شاه مظلوم اصلا کاری به آخوندها نداشت. حتی همیشه هوایشان را هم داشت و خمس و ذکاتش را هم به موقع می پرداخت و از طریق تشکیلات اوقاف و غیره کمکشان میکرد و هیچ طلبه ای را به سربازی نمی برد. در روزهای خاص به دستبوسی آیت اله ها میرفت. گاهگاه هم به همراه عهد و عیال و ولیعهد به زیارت مشهد و غیره مشرف می شد. اصلا خیلی دوست داشت که پسرش یک مسلمان معتقد بار بیاد و یه وقت دنبال الواتی و کازینو و اینجور چیزا نره. و خلاصه این آخوندهای پفیوز نمک نشناس در اثر قدر ناشناسی و بی غیرتی شاه را ول کرده و دنبال خمینی حقه باز راه افتادند. این اشتباه است که فکر کنیم حکومت و نظام دیکتاتوری کشور باعث پیشرفت کشور و مردم نمی شود. شاه همانطور که در کتاب خاطرات علم میتوان اول خواند و بعد دریافت، آدم بسیار مهربانی بود. همانطور که عرض شد خیلی به مذهب اعتقاد داشت و در راه اشاعه "اسلام عزیز" خون دلها خورده بود. اینکه به او می گفتن "خدایگان" هم الکی نبود. برای این بود که خیلی به خدا نزدیک بود. بعله! حتی خودش بارها می گفت که نظرکرده حضرت عباس و امام زمان است و دو سه بار توسط حضرت عباس از مرگ حتمی نجات پیدا کرده. و بعدها گفت که به او الهام هم می شده. راست هم می گفت. برای همین هم سعی میکرد که آخوندا را در مبارزه با مارکسیست های بی خدا و بی دین و مجاهدین مارکسیست اسلامی کمک کند. بهرحال مملکت مال خودش بود و پول نفت را هم هرطور دلش می خواست خرج میکرد. مثل این خامنه ای ناکس که پولها را خرج گدا گشنه های حزب اله و اختلاس دوستان نمی کرد.
 با راهنمایی "فیلسوفِ شاعر" ما فهمیدیم که شاه اصولا کار درستی کرد که رهبران مجاهدین و فدائیان و کسانی مثل گلسرخی و دانشیان را اعدام کرد. چون اینها برای سرنگونی سلطنت مبارزه کرده بودند و حقشان بود که حتی برخلاف قانون اساسی، در دادگاه های نظامی محاکمه و محکوم به اعدام بشوند. و البته اشتباه کرد که مسعود رجوی را اعدام نکرد. به امثال مسعود رجوی و بیژن جزنی چه مربوط بود که شاه مصدق را سرنگون و خانه نشین و دکتر فاطمی را اعدام کرد. به مصدق و فاطمی چه مربوط بود که می گفتند مردم در انقلاب مشروطه کشته دادند تا شاه سلطنت کند و نه حکومت. خوب شاه دوست داشت حکومت کند چون از همه نظر از همه مردم ایران و روشنفکران و سیاسیون بیشتر سرش می شد. شاه که مثل مردم عادی نیست که اگر چیزی بخواد بهش ندن. شاه اسکی بازی و اسب سواری و خلبانی و تنیس و رانندگی تانک و خیلی کارهای دیگر را هم بلد بود. در حالیکه مصدق اصلا اسکی بازی بلد نبود. خود "فیلسوفِ شاعر" هم همین نظرها را در باره شاه دارد و بنابراین ایشان نه تنها برای به اصطلاح مبارزه اش علیه دیکتاتوری شاه پشیمان است بلکه از شاه و ساواک معذرت خواهی کرده و معتقد است ساواک و شاه کار درستی میکردند که مخالفین را دستگیر و شکنجه و زندانی میکردن. به مصدق و فاطمی و ملی گراها و روشنفکرها و حتی این جوانهای ناپخته چه مربوط بود که در کار شاه دخالت میکردند.
نتیجه اخلاقی و آخرِ خوشِ "شاه" نامه! اینکه به نظر ما مبارزینِ "کیچن تی وی"، بهترین آلترناتیو برای رژیم آخوندی فرزند شاه است که مثل پدرش مهربان و فهمیده و شجاع و دموکرات و سکولار است و اسکی بازی و اسب سواری و خلبانی هم بلد است و در علم اقتصاد هم تا حدودی وارد است. مخلص کلام اینکه از اونجائی که علیرغم میل باطنی ما، رژیم متاسفانه، متاسفانه، بازم متاسفانه نتوانست مجاهدین را در عراق تار و مار و متلاشی بکند، ما وطن پرستان واقعی اول باید سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت را بدنام و بد چهره و منحل و متلاشی بکنیم. و البته نان توابی، شرف و وجدان برخی از ما را چنان از بین برده که حتی حاضریم داستانها و سناریوی آنچنانی در باره مسعود رجوی بسازیم و برای ساختن فیلم در اختیار دوستان خوب ساواکی و برادران وزارت خوشنام اطلاعات بگذاریم. اگرچه بعضی از بدخواهان بی ادب شاه زاده فکر می کنند که اگر مجاهدین و شورا نباشند، ماموران وزارت اطلاعات نه در تظاهرات شعار "رضا شاه روحت شاد" راه می اندازند و نه به امثال معلم مبارز هاشم خواستار پیشنهاد تلفن زدن به شازده را میدهند. بعله! اما ما فکر می کنیم با متلاشی شدن سازمان مجاهدین فرصت پیدا می شود تا پسر شاه بتواند با خیال راحت و به کمک برخی از نیروهای سپاه و بسیجی اصلاح طلب، بطور سکولار و دموکراتیک رهبری مبارزه مدنی و بدون خشونت علیه نظام آخوندی را بر عهده بگیرد . کشور را دوباره به دوران پر افتخار شاه برگرداند تا ما هم بتوانیم جبران مافات کرده و در زیر سایه همایونی به فلسفه بافی و شعر خدمت کنیم.