بر روی ما نگاه خدا خنده میزند
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

وقتی خبر اعدام نوید افکاری را از رادیو شنیدم صبح نسبتأ زود بود و من در جاده در حال رانندگی بودم. به کنار جاده راندم و دقایقی طولانی در آنجا ایستادم. با اینکه من از اول کودکی به صورت مستقیم با جنایات رژیم آخوندی آشنا هستم ولی هنوز با هر اعدام از اینهمه بی‌رحمی، قساوت قلبی، شقاوت و پلیدی متعجب می شوم. به یاد شکنجه هایی افتادم که بر روی جسم و روحش انجام داده بودند و بعد او را اعدام کردند. او با شهامت و بی‌باک بود. همینطور به یاد فایل صوتی افتادم که چگونه آگاهانه و جوانمردانه از «کرامت انسانی» دفاع میکرد و متواضعانه نام این انسان بیگناه را که جرمی مرتکب نشده و در قرن بیست و یکم اعدام میشود نوید افکاری گذاشت. او در این فایل از حقوق انسانی دفاع کرد و مسئولیت دفاع از کرامت انسانی را بر روی دوش آزادیخواهان جهان گذاشت. او گفت:
- هرلحظه یک بیگناه به طناب دار نزدیک میشود....
- شرافت انسانی جز با حمایت از حق و عدالت معنایی ندارد...
 - اگر من اعدام شدم این اولین قربانی این بیدادگاه.... نبوده....
- طرف من هر آدمی است که دم از انسانیت میزند و ذره ای از شرافت در وجودشه...
- ما وارد نمایشی شدیم که چند قاضی دادگاه ساخته بودند..... - یک انسان بیگناه با تمام ساز و کارهای حقوق‌بشری.... بدون اینکه صدایش را بشنوند اعدام شد....
او اینگونه صدای بی صدایانی شد که در زندانهای رژیم در زیر شکنجه و در صف اعدامند. و در این ساعات سخت یاد اشخاصی را زنده نگه داشت که بیگناه اعدام شدند. او از شرافت انسانهای آزادیخواه گفت و در این زمان که آخوندها نهایت سعی خود را میکنند تا کرامت انسانی را زیر پا له کنند از وجود شرافت در انسانها صحبت کرد و جهانی را تکان داد.
 
ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او میگشاید.....او که به لطف و صفای خویش
گویی که خاک طینت ما را ز غم سرشت

 دوباره به راه افتادم و به رانندگی ادامه دادم که به یاد فروغ فرخزاد افتادم. اگر او امروز اینجا بود چه میگفت ؟ تصمیم گرفتم صحبت‌هایی را از زبان فروغ و با کمک گرفتن از ابیات پر مفهومش به نوید بزنم.

بعد از پروازش فروغ به سمت نوید شتافت و به او گفت:
به جمع عاشقان آزادی خوش آمدی و ستاره ای به آسمان پر ستاره اضافه شد. میدانم همانطور که بر روی زمین همه بزرگان و انسانهای آزاده و شریف را گرد هم آوردی یا باعث شدی گرد هم بیایند تا از «کرامت انسانی» دفاع کنند از قهرمانان ورزشی در سطح بین الملل، هنرمندان، دانشمندان، نهادهای حقوق بشری عظیم، سازمانهای بین المللی، سازمان ملل، فیفا، اتحادیه اروپا، فرهنگیان، سیاستمداران بزرگ دنیا، جامعه شناسان، حقوق دانان، فرهنگیان، برندگان جایزه نوبل...و همه مردم نازنینمان که قلبشان در این روزها با تو بود در همه جا.... و در اعتراضات به رژیم آخوندی برای توقف اعدام تو حتی بعد از آن، در اینجا هم بسیارند بزرگانی که مایلند به دیدارت بیایند، از همه جلوتر، تختی، حبیب خبیری، هوشنگ منتظرالظهور و همه آزادیخواهانی که در اینجا حضور دارند و همه شهدای راه آزادی که مانند تو ستاره ای شدند و در آسمان میدرخشند...... اما من پیامی برای تو دارم و م اصرار داشتم که تو را قبل از همه ببینم.......
از آنجایی که من شاعره هستم در دفاعیاتت به شدت تحت تأثیر کلماتت قرار گرفتم. از واژه‌های زیبایی که در تعریف کرامت و شرافت انسانی کرده ای که نشان از یک آگاهی عمیق سیاسی و اجتماعی دارد. و همینطور شهامتت را من ستودم که با غول ارتجاع به تنهایی و با پشتوانه آزادیخواهان در افتادی و او را شکست دادی، طوری که حتی از بدن بی جانت ترسید و شبانه پیکرت را با تدابیر امنیتی شدید از وحشت از شورش مردم عزیزمان به خاک سپرد. این رژیم به شدت وحشت زده است! برای همین هم هست که سعی میکند در دیگران وحشت ایجاد کند. من هم مانند تو دست آنها را خوانده بودم و سالها قبل از اینکه تو بدنیا بیایی و حتی قبل از اینکه این رژیم بر سر کار بیاید شعری سرودم و دست آنها را برای مردم نازنینمان رو کردم. ریاکارتر از این رژیم بر روی زمین نیامده! میدانم که حتی چند ساعت قبل از اعدام آگاهانه و عجولانه ات تو را فریب دادند و گفتند که فردا به تهران منتقل میشوی..... فریبکاری تا چه حد!

ماییم ما که طعنه زاهد شنیده ایم
ماییم ما که جامه تقوی دریده ایم
زیرا درون جامه به جز پیکر فریب
زین راهیان راه حقیقت ندیده ایم
 
 تو گفتی وارد نمایشی شدی که چند قاضی دادگاه ساخته بودند.... درست است. قضات متعلق به سیستم جنایت این رژیمند! و این چرخه بدون آنها که از بالا دستور میگیرند نمی‌چرخد. ولی پرونده تو سیاسی بود که نیاز به اعتراف برای ارتکاب به جرم نداشت. آخوندها میخواستند همه را فریب دهند که این یک پرونده قانونی است! و برای گرفتن اعتراف اجباری تو را شکنجه کردند ولی در واقع تو هم مانند همه آزادیخواهان و قهرمانان قبل از خودت به خاطر ارزشهای والای انسانی و همانگونه که خودت گفتی آرمانهای حقیقی انسانیت که از مردم بی نظیرمان یاد گرفتی و برایت از سکوی جهانی بالاتر بودند شکنجه و اعدام شدی!

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا     
 نام خدا نبردن از آن به که زیر لب
بهر فریب خلق بگویی خدا خدا
 
تو با این آرمان والا برای رژیم خطر بزرگی محسوب میشدی. تو و من یک خصلت مشترک داریم و آن این است که هر دو پیشتازیم. ما خالق ارزشهای مدرنیم و آخوندها دشمن بزرگ مدرنیته و هر چه که نشان از تجدد داشته باشد هستند. آنها در زمان من بر سر کار نبودند ولی دارای قدرت زیاد اجتماعی و پشت پرده سیاسی بودند. از زمان مشروطیت به این طرف هر جا فتنه ای بر پا شده وجود آخوندی در میان بوده!
کار من هم آسان نبود بخصوص که من یک زن بودم. من هم به مبارزه با آنها برخاستم.

آن آتشی که در دل ما شعله میکشید
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود
دیگر به ما که سوخته ایم از شرار عشق
نام گناهکاره رسوا نداده بود
 
آخوندها مطلق نمیتوانند انسانیت را تحمل کنند چون خود فاقد آنند. ولی تو شرافتت و آزادیخواهی‌ات را به جوانان منتقل کردی و این ارزشها در آنها و در نسل‌های آینده تکثیر میشوند و از بین بردنی نیستند حتی با شکنجه و اعدام!
تو در پیام آخرت گفتی: «از نظر روحی نگران من نباشید» درود بر قدرت روحی تو که از ماوراء و عمق معنی کلمه «تشک کشتی» آموختی که یک تنه و تا آخر قهرمانانه و جوانمردانه مقاومت و مبارزه کنی و زیر بار ظلم و دروغ نروی!

طوفان طعنه خنده ما را ز لب نشست
کوهیم و در میانه دریا نشسته ایم
چون سینه جای گوهر یکتای راستی است
زین رو به موج حادثه تنها نشسته ایم

تو یک جان شیفته صداقت و فداکاری برای مردم بی نظیرمان بودی و هستی!
مدال قهرمانی که مردم عزیزمان بر گردنت انداختند همانی بود که خودت میخواستی... این مدال آنقدر با ارزش است که قیمت ندارد!
اگر یک روز مدال طلای کشتی رویای یک نوجوان پر از آرزو بود که مادرش را خوشحال کند امروز مدال «کرامت انسانی» بر گردنت آویخته شده که نتیجه زحمات مادر والایی است که به تو از کودکی آموخت برای عشق به دیگران از حقوق خودت بگذری!
 با شوق زندگی که در تو بود، جای تو کنار جوانان پر شور میهن عزیزمان، کانونهای شورشی بسیار قهرمانمان و ارتش آزادیبخش ملی ایران سبز است که با پشتوانه و سرمایه گذاری عظیم عشقی پایدار، گذشت انسانی بی مرز و آزادیخواهی واقعی در سالیان دراز مبارزه با فاشیسم مذهبی و با داشتن رهبران بزرگ و هدایتی بی نظیر رژیم را به زودی سرنگون خواهند کرد و آزادی را برای مردم نازنینمان به ارمغان خواهند آورد. باعث خوشحالی برای من است که زنان در این نبرد پیشتاز و در صف جلو در حرکتند.
نام بلندت در کنار سایر قهرمانان واقعی ورزش وطن عزیزمان و در تاریخ آزادیخواهانه مردم نازنینمان تا جاودان خواهد درخشید. پس یک بار دیگر رو به آخوندهای سرکوبگر، شکنجه گر و بنیادگرایان خواهان اعدام با صدایی بلند میگوییم:‌
 
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
در گوش هم حکایت عشق مدام ما
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
 ثبت است بر جریده عالم دوام ما