راوی قصه های شهیدان بی نام و نشان خفته در در خاوران و بی شمار دشت های ایران، خود به سرزمین نور ها پر کشید و جاودان شد.

انقلابی دلیری که سالیان دراز کوشید تا صدای بی صدایان باشدو آنان که ناجوانمردانه اما سرفراز و استوار در قتل گاه های مهیب ترین اهریمن تاریخ سریه دار شدند. شاعر کودکان کارتون خواب، و تمامی دردمندانی که ۴۰ سال حاکمیت رژیمی پلید و ضد بشر تسمه بر گرده شان می کشد.
از او بسیار می توان گفت، از مهربانی هایش. از متانت و آرامشی که در چهره اش نمایان بود. گویی دریای بود آرام که توفان ها در دل داشت. عارفی که سیر و سلوک در اندیشه هایش آدمی را به جهان رهایی ره می نمود.
بزرگترین افتخار زندگی من دورانی بود که با او برای انتشار نشریه ندا (ضمیمه فرهنگی مجاهد) کار می کردم. از او بسیار آموختم، که استادی بود که هر واژه اش درس ژرفی بود که فهمش به تفکرت وامی داشت.

حمید اسدیان عزیزمان دیگر در میان ما نیست. داغ نبودش آتش به جان می افکند
رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل، از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل.
اما حمید اسدیان به راستی که بود؟ خواستگاه قصه ها، شعر ها و پژوهش هایش چه بودند. خود او در شعری که برای کارتن خواب ها سروده بود می گوید:
"مرا به برادری بپذیرید
من از اهالی دردم
و از رنجهای شما آمده ام
و می دانم که گاه
تنهایی شما به اندازه خود خدا بزرگ است"

آری او فرای همه شعر ها و قصه هایش مجاهد بود. اهل درد. سالها در دامان اندیشه ای راه گشا پرورش یافته بود در یک کلام عاشقی وارسته و رها بود که درک بسیار ژرف از اندیشه های مسعود و مریم داشت و فولادی بود که آبدیده شده.
 حمید از آن دسته آدمهایی بود که در یک برخورد جذب شان می شوی.
جایی خوانده بودم: " آنان همچنان می روند بی آنکه به فاصله ها بیندیشند، چرا که حرکت، فضیلت گام هایشان است. دریافتند که باید از رسیدن چشم پوشید. برای رفتن باید از خویش گذشت. دریافتند که از مصائب نتوانند عبور کرد مگر آنکه به پیکری یگانه مبدل شوند. و اینچنین نخواهد شد مگر قلب هایشان به تمامی یکی شود. پس چنین کردند و یقین پیروزی از چشم هایشان تابید."

حمید از آن دسته آدم ها بود. مجاهدی که برای رفتن از خویش گذشت و درآرمان ها و یارانش پیکری یگانه شد. اینگونه است که حمید و حمید ها در ما و نسل های فردا تکثیر می شوندو آنان هرگز از رفتن وا نمی مانند. چرا که دیگر خود نیستند. آنان پیکری یگانه اند که فردا ها را رقم می زنند. و اینگونه است که جاودانه ی شوند.
در جاودانگی برادرمان حمید اسدیان، با او و همه مجاهدین و کانون های شورشی باز هم پیمان می بندیم که راه شان را تا به آخر ادامه خواهیم داد. ما از او و از آنان آموخته ایم که صدای بی صدایان میهنمان باشیم.آموخته ایم تا غم بیکران بر خاک افتادن خواهران و برادرانمان در کوله بار خود بگذاریم و همراه با آنان در صحنه های نبرد با اهریمن حاضر باشیم و با اراده هایی پولادین تا بدست آوردن آزادی برای مردم و میهنمان دمی از پا ننشینیم.

درود بر مجاهد کبیر حمید اسدیان
مرگ بر خامنه ای و درود بر رجوی