ایوان مدائن ـ خاقانی شروانی*

«هان، ای دلِ عبرت بین، از دیده نظر کن، هان/
 ایوان مدائن را آیینهٔ عبرت دان
یک ره ز لب دجله منزل به مدائن کن/
 وز دیده دُوُم دجله بر خاک مدائن ران...
گه ‌گه به زبان اشک، آواز ده ایوان را/
تا بو (=شاید) که به گوش دل پاسخ شنوی ز ایوان
دندانهٔ هر قصری پندی دهدت نو نو/
 پند سر دندانه بشنو ز بُنِ دندان (=از صمیم دل)
گوید که تو از خاکی، ما خاک توایم اکنون/
 گامی دو سه بر ما نه و اشکی دو سه هم بفشان...
ما بارگهِ دادیم، این رفت ستم بر ما/
 بر قصر ستم‌کاران تا خود چه رسد خِذلان (=درماندگی)...
 ـ بر دیدهٔ من خندی کاینجا ز چه می‌گرید/
 خندند بر آن دیده کاینجا نشود گریان...»


***


 ابیات بالا بخشی از قصیدۀ بلندی است که خاقانی شروانی (۵۲۰ تا ۵۹۵هجری قمری)، شاعر نامدار پارسی گو در قرن ششم هجری، آن را در سفر دوّمش به حج در سال ۵۶۹ هجری سرود.
 ایوان مدائن (کاخ کسری) یکی از کاخهای باشکوه شاهان ساسانی بود که در پایتخت آنها ـ تیسفون ـ قرارداشت و خرابه های آن در جنوب بغداد هنوز باقی است.
 تیسفون شامل هفت شهر به هم پیوسته بود که به آنها مداین (=شهرها) می گفتند و طاق کسری (انوشیروان) هم به همین جهت «ایوان (=کاخ) مداین» خوانده می شود.
 این کاخ در شرق رود دِجله قرارداشت و به هنگام حمله مسلمانها به ایران، یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی با درباریانش در آن شهر به سر می بردند.
 در این حمله که در زمان خلیفۀ دوم رخ داد، تیسفون به محاصره درآمد و این محاصره ماهها به طول انجامید و قحطی شدیدی در شهر رخ داد. تیسفون سرانجام با کاخها و گنجهای چهارصدساله اش در مارس ۶۳۷میلادی (ماه صفر سال ۱۶هجری به تصرف نیروهای مهاجم درآمد. یزدگرد سوم پیش از سقوط شهر، با جمعی از اشراف و درباریان و بخشی از خزانه و محافظان و چندهزار تن از غلامان و کنیزانش و ... از شهر گریخت و روانۀ عمق ایران شد. یزدگرد پس از جنگ و گریزهای بسیار به دست آسیابانی در مرو کشته شد و با کشته شدنش سلسلۀ ساسانی به پایان رسید.
 از فتح تیسفون تا سال ۵۶۹ هجری که خاقانی خرابه های طاق کسری را دیده بود، بیش از ۵۵۰ سال می گذشت. در این ۵۵۰ سال ایران از حکومت مرکزی قدرتمندی برخوردار نبود و تحت سلطۀ خلفای اموی و عباسی و دست نشاندگانشان مانند غزنویان و سلجوقیان روزگار نکبت باری را می گذراند.
 خاقانی در این قصیده حسرت روزگار پررونق ساسانیان را می خورد که سراسر ایران زمین در زیر یک حکومت قدرتمند اداره می شد که نه تنها در زیر سلطۀ هیچ مهاجم بیگانه یی نبود بلکه بسیاری از دولتهای پیرامون ایران فرمانگزار آن دولت بودند. این حسرت را در ابیاتی از همین قصیده می توان دید:
«این است همان ایوان (=کاخ) کز نقش رخ مردم/
 خاک درِ او بودی دیوار نگارستان (=نقّاشخانه)
این است همان درگه کو را ز شهان بودی/
 دیلم (=برده)، مَلِک بابل، هندو، شهِ ترکستان...
پندار همان عهد است از دیدهٔ فکرت، بین/
 در سلسلهٔ درگه، در کوکبهٔ میدان
از اسب پیاده شو، بر نَطعِ (=فرش) زمین رخ نه/
 زیر پیِ پیلش بین، شه مات شده نُعمان (۱)...
مست است زمین زیرا خورده است به جای می/
 در کاس سر هرمز، خون دل نوشِروان...
کسری و تُرَنج زر، پرویز و بِهِ زرین/
 بر باد شده یکسر، با خاک شده یکسان...
گفتی که کجار رفتند آن تاجوران اینک/
 ز ایشان شکم خاک است آبستن جاویدان...
خون دل شیرین است، آن می که دهد رَزبُن (=درخت انگور)/
 ز آب و گل پرویز است، آن خُم که نهد دهقان
چندین تن جبّاران کاین خاک فرو خورده است/
 این گرسنه چشم آخِر، هم سیر نشد ز ایشان...
خاقانی ازین درگه دریوزهٔ (=گدایی) عبرت کن/
 تا از در تو زین پس دریوزه کند خاقان...»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* طاق کسری در تیسفون ـ نقاشی در سال ۱۹۳۲ میلادی
۱ ـ نُعمان بن مُنذَر، پادشاه دست نشاندۀ ساسانیان در شهر حیره، از شهرهای قدیمی عراق و در نزدیکی نجف کنونی، که به دستور خسرو پرویز در زیر پای پیل افکنده و کشته شد.