عزیز فولادوند: شر ِ کبیر، «اردک زنجیری» و «منطقه آزاد»

فهم کنشِ سیاسی توتالیتاریسم پیچیده، اما امکان پذیر است. به باور هانا آرنت این پدیده بدیع است و اولین‌بار است که در تاریخ بشریت سربرآورده و به همین خاطر دارای ویژگیهای ثابت و ذاتی نیست. توتالیتاریسم شبیه به توفانی است ویرانگر که هر آنچه سرِ راهش قرار گیرد، ویران می کند. کنش آن آگاهانه‌ و سازمان‌دهی شده است. هجومی ویرانگر که به تمامِ ظرفیت‌های بشری و جهان مدرن که امر سیاسی را ممکن می سازد، جنون آمیز می تازد. لذا خصم بشریت است. روایت‌های متفاوتی برای نیل به اهداف نحس طراحی می کند و پیوسته شر را گسترش می دهد. «پیشوا» سلطان و یا «ولی فقیه» مدام در پی افزون‌طلبی و گسترش دامنه قدرت خویش اند. اما این حاکم بر خلاف حاکمی مستبد، تنها افزایش کوته ‌بینانه و خودپسندانه قدرت فردی را مد نظر ندارد. توتالیتاریسم در پی گسترش ِ گفتمان ِ ایدئولوژیک خویش است. همان «ایدئولوژیک» مسلطی که جهان را دوپاره می کند و در این «دوپارگی» اندیشه تبعیض آمیز و منحوس خویش را با تکیه بر جهل، فریب، شیطانسازی گسترش می دهد. در باره نازیسم چنین است: دگماتیسم ِ نژادی به عنوان ایدئولوژی حاکم، هدف متعالی است. توتالیتاریسم به تمام ِ جهان شیوع می‌یابد و به سازمان‌ها و سرمایه‌گذاری‌های داخلی محدود نمی‌شود. با بسیج ِ قشونی عظیم، به عادی سازی امر شیطانی همت می گمارد.

 

 

سربازان پنهان و آشکارِ این قشون فراوانند: روزنامه نگار، «تحلیل گر سیاسی»، سیاستمدار، «کارشناس» مجلات، بنگاههای خبرگزاری و بسیاری دیگر. «شرِ» توتالیتاریسم با هیچ معیار عقلانی، قابل درک و توجیه نیست. زیرا این «شر» و ابتذال آن نتیجه سیستمی است که آزادی فردی را بر نمی‌تابد، سرکوب می‌کند، هویت، فردیت و توانایی کنش آزادانه و مختارانه انسانها را می‌ رباید و با نگاهی ابزارمند آنها را در حد شیئی نا چیز فرو می کاهد. ترس، ایجاد وحشت، شانتاژ و مسموم کردن ِ هدفمند زیست اجتماعی ابزارهای شناخته شده این «شر» هستند.

 

شر ولایی

نگاه فقهی ملایان به جهان، قابلیتی شگفت برای تولید شر دارد. شر به شکلی ساختاری با مدد فرومایگان و پخمگان نهادینه می شود. فاشیسم دینی یکی از کانونهای تولید و تکثیرِ شر ِانحصارطلب در جهان ماست. از فضا خشونت و فریب می بارد. حربه‌ی پایدارِ دیگر، ایجاد خوف است. با همین خوف دیگران را به خدمت می گمارد. دیدگاه چیره فقهی حذف دیگری به هر قیمت است. این چرخه ضامن ِ تداوم ِ بیدادگری است. فاسد، و فاسد کننده مناسبترین توصیف این دیدگاه فقهی است. دستگاه نظری ملایان عمیقا بیدادگر است. جفا کردن بر دیگری را عین عدالت می داند.

 

«منطقه آزاد»

در قلمرو فرهنگی ما، چهره ای درخشان روایت گر نبردی شگرف و کشاکشی عمیق با «بیدادِ» ملایان و مقاومت برای «عدالت» است. نام این چهره کاریسماتیک مریم رجوی است. آنچه که در این فرهنگ، فخر ماست، منش و بینش این بانوی مسلمان و زیست فروتنانه اوست. او به مرتبه‌ای فراسوی ذهن ِ فرومایه رسیده است. لذا «مریم» کانون ِ هجوم ملایان ِ بد طینت است. اندیشه ژرف اومانیستی و زیست ساده او بسی قلبها را تسخیر کرده است؛ در فراسوی دو اقیانوس. مریم توفیق یافت در برهوت بی اخلاقی جهان معاصر یک «منطقه آزاد» را برای زیستی شرافتمندانه بر پا سازد. در این «منطقه آزاد» منتقدان به وضع موجود ِجهان از دو سوی اقیانوس، گرد ِ مریم جمع آمده اند. اقتدار ِ این «منطقه آزاد» دیر صباحی است که گوییا خوف می‌پراکند. گرچه دوران ما دوران دگرگونی است. اما صاحبان ِ قدرت می خواهند «دگرگونی» نوع خود را تقریر کنند. «منطقه آزاد» اما دریافت و طرح دیگری برای «دگرگونی» دارد. این طرح خوف آفرین است: طرح مریم.

 

 یکی از نتایج «طرح مریم» را کاتلین دپورتر، نمایندهٔ پارلمان فدرال بلژیک، نایب‌رئیس کمیتهٔ خارجی چنین بازگو می کند:«و اکنون با افتخار می‌توانم بگویم که ما در بلژیک یک دولت جدید داریم و رهبر حزب من نخست‌وزیر شده است. [...] اما مسأله‌ای که بسیار مهم است و من به آن افتخار می‌کنم، این است که پنج حزب سیاسی که اکنون در دولت بلژیک هستند، توافق کردند که سیاست خود را در قبال ایران به‌طور اساسی تغییر دهند. و امیدوارم که بسیاری از کشورهای عضو اتحادیه اروپا نیز از ما پیروی کنند، زیرا دولت بلژیک موضع خود را روشن کرده است. ما با آخوندها مماشات نخواهیم کرد.». این ضربه ای است کاری به همدلان ملایان در گفتمان سیاست مماشات.

تلاش برای تخریب ِ چهره کانونی این «منطقه آزاد» بخش اصلی سیاست دلجویی و معامله سخیف با ظالم تیره بخت تهران است. مریم رجوی نه تنها رهبر جنبشی برای آزادی سازی قلب خاورمیانه یعنی ایران است که معنای استراتژیک آن نیازی به توضیح ندارد، بلکه اودر مقام مدرس فلسفه اگزیستانسیالیسم سخن می گوید. میشل آلیو ماری (وزیر خارجه، وزیر ارشد، وزیر کشور، وزیر دفاع دولت فرانسه در سالهای ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۱) در باره او چنین می گوید: «نمی توانم از سخنرانی بی‌نظیر و عالی شما تشکر نکنم؟ سخنرانی‌یی که به‌طور واقعی عمیقاً ما را تحت تأثیر قرار داد، قویاً احساسات ما را برانگیخت و درعین‌حال سرشار از بینش و دیدگاهی عالی بود. و چقدر این نگرش عالی در شرایط کنونی سیاست بین‌الملل ضروری است.» او همچنین در باره زنان و مردانی که در دبستان فکری مریم آموزش دیده اند غرق شکفتی است: «آنها همآهنگ می‌کنند. سازماندهی می‌کنند. آنها باعث وقوع اتفاقات می‌شوند. آنها امور را پیش می‌برند. و زیبایی این سازمان فقط در این نیست که زنان در تمام سطوح سلسله‌مراتب رهبری هستند، بلکه در این است که مردان نیز مسئولند اما رقابتی میان آنها وجود ندارد. آنها احساس نمی‌کنند که اگر زنان تصمیم‌گیرنده باشند، جایگاهشان تهدید شده است. بلکه انگیزه می‌گیرند. آنها نوعی رابطهٔ جدید میان زن و مرد را تجربه می‌کنند و این همان چیزی است که من برای جهان می‌خواهم. پس وقتی به سخنان شما فکر می‌کنم، شما دربارهٔ مقابله با خودشیفتگی، مقابله با امیال خودپرستانه در قدرت صحبت می‌کردید. عجب! امروزه چه‌قدر از این موارد در جهان داریم!»

 

در جهان ِ مردان ِ سیاست ِ مماشات نگاهی سکسیسم حاکم است. ترس آنان از طرح مریم قابل فهم است. جوابش این چنین است: «چقدر در سیاست امروز حضور زنان ضروریست، زنانی که در رأس امور باشند، زنانی که تصمیم‌گیرنده باشند! اما فکر می‌کنم چیزی که بسیار مهم است، درک این حقیقت است که ما چه چیزی را به عرصه سیاست می‌آوریم. ما همدلی و معنویت را وارد سیاست می‌کنیم. ما روشی دیگر را برای تصمیم‌گیری به‌همراه می‌آوریم.» (اینگرید بتانکور - کاندیدای ریاست‌جمهوری کلمبیا ۲۰۲۲).

 

آری با ورود مریم به جهان سیاست و تزِ رهبری زنان، طرح این پرسش و شناخت آن ساختاری که از مریم می هراسد، پرسشی است کانونی: او «چه چیزی را به عرصه سیاست» مردان، وارد کرده است، که دشمن ساز است؟ دشمنان او کیستند؟ از کجا هدایت می شوند؟ نزاع بر سر ِچیست؟ چرا اندیشه این بانوی مسلمان، مردان هم کیش نشسته در تهران، پاریس، لندن و یا سوئد را می هراساند. آیا مریم، نگاه آمرانه و سکسیسم به زن و اراده معطوف به قدرت این مردان را تهدید می کند؟ آیا ایدئولوژی جنسییت نهفته در ساختار پدرسالاری استثمارگر (سنتی و مدرن آن) احساس خطر می کند. آیا این مردان هراسناک می توانند با ترور شخصیتی و پرونده‌سازیهای حقوقی با اندیشه ضد جنسییتی دست و پنجه نرم کنند؟ مگر بارها شانس خود را در نبردهای متعدد نیازموده اند؟ این بار هفته‌نامه «لو کانار آنشِنه» (Le Canard Enchaîné اردک زنجیری) تریبون پٰروژه افترا و شیطانسازی ملایان شده است و در راستای تضعیف مقاومت سازمان‌یافته و سرکوب مخالفان پرنسیپهای ژورنالیستی را فدای معامله ای سخیف می کند.

 

بحرانهای ساختاری و استیصال حکمرانی ملایان به حدی است که سطح توقعاتش هم نزول کرده و ارزان فروش شده است: در چهارچوب دیپلماسی گروگانگیری با چاپ مقاله ای بر علیه مریم رجوی، راضی به آزادی یک گروگان می شود. پایین آمدن سطح توقع در «دیپلماسی گروگانگیری» نشان از اقتدار مقاومت و فلاکت ملایان است.

 

با این معامله ملایان دارند می گویند ما حریف این مقاومت نمی شویم. لذا همین لگد نیز غنیمنت است؛ غنیمت جنگی. آخر ما در میانه جنگی خونبار هستیم. اما تاسف بار این است که زمین ِ لگد پرانی را «لو کانار آنشِنه» فراهم می کند. اما ژورنالیستها ناشیانه فراموش می کنند که پرداخت صورتحسابهای هنگفت به میزان ۱۳۰۰۰ یورو سالهاست بصورت نقدی غیر ممکن است. البته این بی شعوری با این ادعا تکمیل می شود: «کمک‌های مالی اجباری اعضای مجاهدین» محل تامین این هزینه ها می باشند. ملایان با سرمایه گذاریهای کلان در طول بیش از چهاردهه روایتِ  وابستگی مالی مقاومت را تقریر کرده، به پخمگانی نه چندان زیاد قبولانده بودند که شرق و غرب عالم منابع تامین مالی این «گروهک» است. اما کشف جدید ِ «کمک های مالی اجباری» نقیض این ادعا است. البته اگر مقاله نویس «لو کانار آنشِنه» خارج از منطق فقهی ملایان که گفتمان اجبار را حاکم کرده است، لغت «اجبار» را در آن ترکیب بند بکار نمی برد، حق با او بود. بی شعوران اِشراف بر محیط و مکانیسم پیچیده کنش و واکنشها را از دست می‌دهند. مقاله نویس «لو کانار آنشِنه» با کرنش در مقابل عقل امنیتی ولایی، قبای چاکر منشی پوشید.

 

آری زمانیکه قدرت و چاکر منشی هنجار غالب باشند، جایی برای حقیقت باقی نمی ماند. جانمایه‌ی ستمگری، وحشت آفرینی، ترویج چاکرمنشی و فساد اخلاقی است برای کشتن حقیقت. این بار نه «راهروی مرگ» بلکه «لو کانار آنشِنه» جلوه‌گاه ماهیت استبداد ولایی است. استبداد و کشتن حقیقت در قلم این ژورنالیستها نیز لانه کرده است. استبداد فقط امری سیاسی نیست. در برابر این «طاعون زدگان» مریم رجوی این گفتمان را می نشاند: گفتمانی که بر بیناد احترام به کرامت و آزادی انسان است، تنها مسیر از موقعیت طاعونی کنونی است.

اما در فرای نکات فوق همزمانی آزادی گروگان فرانسوی و نشر چنین اتهامات بی بنیادی بر علیه رئیس‌ جمهور منتخب مقاومت ایران، خانم مریم رجوی نشانی گوییا از یک معامله بسیار خفت بار است. فاشیسم دینی در بن بست کامل تلاش دارد همچنان، جایگاه طرف معاملات حقیر با مماشاتگران را حفظ کند؛ حتی با ارزان فروشی. ملایان در این ارزانفروشی بار دیگر وحشت خود را در مقابل آلترناتیو عیان کردند. اما تنها آلترناتیو قدرتمند با هدایت داهیانه مریم رجوی در این پیکار سترگ، خلع ید از فاشیسم دینی را ممکن خواهد نمود. آنگاه ما بسیاری از چاکرمنشان دون پایه را با پرسشهای سهمگینی مواجه خواهیم کرد. ما راه بس دراز و شکوهمندی را طی کرده ایم. تا سرنگونی چیزی باقی نمانده است.

 

مقاومت ما این منشور را محقق می کند: کاری کنیم که چاکرمنشان دیگر امکان مددرسانی به شر و امر اهریمنی نداشته باشند.

 

دکتر عزیز فولادوند

(فروردین ۱۴۰۴)