رحمان کریمی: دو شعر میهنی

با جوهرهٌ زهر
به باغ عاشقان شهرآشوب ما
میا !
آنجا،
هزار هزار
گل گوهران میهنم
برشاخه های پرواز
غزل خوان نشسته اند.

           ــ 2 ــ  
چگونه تـُندر صدا را
در برکه های خاموش سربر بالین خویش
در انفجار پرواز، رها کنم؟
که صدای هر روزهٌ مرگ هم
با تازیانه ها و دشنام ها
پیچیده در بادهای سیاه مسموم
بیدارشان نمی کند.

به دریا کناران می روم
کنار خشم خروشان امواج
میان تکیده ماهیگیران بوشهر، بندرعباس ، آبادان
با تورهای پاره شان، خالی
و چشمانی به گودی فقر سرگردان افتاده
که همواره تا ژرفای سرخفام افق
فریاد ها دارند.

به دریا کناران می روم
میان خیل عاصیان
هلهله کنان و کف زنان
کابوس خوابناک بندرها را
چنان برمی آشوبم
تا مگر رؤیا های دیرینشان
گل کنند و بهاران منتظر شوند.

آه
چگونه در فیض فرصت خیامی
به کنار کشت و جویباری بنشینم
که سیلاب اشک تهیدستان
سفره های خالی را می شویند
تا شرم پدر را در زیر پرده های بلورین خود
بپوشانند.

به دشت های شقایق می روم
به ازدحام شاهدان شهید میهنم
کز حماسه ها و مرثیه ها
به درازنای پرمخافت تاریخ
سخن ها دارند.

به زندان لیبرتی، اوین و گوهردشت می روم
تا از مقاومت پر رنج و رزم قهرمانان درحصار
اینک، پیرانه سر
درسی برای نوشتن و گفتن
بیاموزم.
                                                   

اول اردیبهشت ماه 93